ماه صفر، دومین ماه از تقویم هجری قمری است. اما برای ما شیعیان، نام این ماه با «اندوه» و «مصیبت» گره خورده. از اربعین حسینی گرفته تا رحلت جانسوز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) و در نهایت شهادت غریبانه امام رضا (علیه السلام)، همگی در این ماه اتفاق افتادهاند. انگار خداوند خواسته یک ماه کامل، دلهای مؤمنین را با این مصیبتها صیقل دهد و به آنها یادآوری کند که راه حق، با اشک و خون آمیخته است.
اربعین حسینی؛ ۲۰ صفر
شاید بتوان گفت معروفترین و مهمترین اتفاق ماه صفر، «اربعین حسینی» است. چهلمین روز شهادت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و یاران وفادارش در کربلا. اما ماجرای اربعین چیست؟
طبق منابع معتبر تاریخی (مانند «اللهوف» سید بن طاووس و «نفس المهموم» شیخ عباس قمی)، در چنین روزی، کاروان اسرای اهل بیت (علیهم السلام) که از شام به مدینه بازمیگشتند، بر سر مزار امام حسین (ع) حاضر شدند. این ملاقات، یکی از جانسوزترین صحنههای تاریخ است. تصور کنید زینب کبری (سلام الله علیها) را که حالا بعد از تحمل اسارت و خطبههای کوبندهاش در کوفه و شام، به کربلا بازگشته و خودش را روی قبر برادر میاندازد. چه لحظهای! امام سجاد (علیه السلام) هم در این سفر همراه کاروان بود و نخستین زیارت رسمی و دستهجمعی مرقد مطهر امام حسین (ع) را برگزار کردند.
اما یک داستان دیگر هم برای اربعین هست که معمولاً کمتر به آن توجه میشود: «جابر بن عبدالله انصاری». جابر، صحابی بزرگ پیامبر (ص)، که در زمان واقعه عاشورا پیرمردی نابینا شده بود، به همراه «عطیه بن سعد عوفی» از مدینه راهی کربلا شد تا خودش را برای اربعین به قتلگاه برساند. جابر، اولین زائر قبر امام حسین (ع) در تاریخ است. عطیه تعریف میکند که وقتی جابر را کنار نهر فرات بردم تا غسل کند، سپس او را به سوی قبر مطهر راهنمایی کردم. جابر خودش را روی قبر انداخت و از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: «حبیب من! ای حسین! چرا جواب مرا نمیدهی؟» بعد شروع کرد به سلام دادن به تکتک شهدا و گفت: «گواهی میدهم که شما در راه خدا شهید شدید و من در روز قیامت، شفیع شما خواهم بود.» این حرکت جابر، سنّت زیارت اربعین را برای همیشه در تاریخ شیعه نهادینه کرد.
همین جاست که اهمیت پیادهروی عظیم اربعین در روزگار ما بیشتر روشن میشود. آن میلیونها انسانی که هر ساله از نجف تا کربلا پیاده میروند، در واقع دارند راه جابر و عطیه و اسرای اهل بیت (ع) را ادامه میدهند. این یک «زیارت» نیست، یک «حماسه» است، یک «بیعت دوباره با حسین» است.
رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)؛ ۲۸ صفر
اما اگر بخواهیم تلخترین و جانگدازترین حادثه ماه صفر را نام ببریم، قطعاً رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری است. پیامبری که ۲۳ سال زحمت کشید، سنگ خورد، تبعید شد، در جنگها زخمی شد، تا اسلام را به ما برساند، حالا در بستر بیماری افتاده است.
جزئیات روزهای آخر حیات پیامبر (ص) در منابع تاریخی (مانند «سیره ابن هشام»، «طبقات الکبری» ابن سعد، و «بحارالأنوار» علامه مجلسی) به تفصیل آمده. چند روز قبل از رحلت، پیامبر (ص) با همان حال بیماری، خودش را به مسجد رساند و بر منبر نشست. به مردم فرمود: «ای مردم! اگر کسی را زدهام، اینک پشت من است، قصاص کند. اگر مالی از کسی نزد من هست، بیاید و بگیرد. من از دیدار پروردگارم شرم دارم که حقی از مردم بر گردنم باشد.» یک نفر بلند شد و گفت: «یا رسول الله! من سه درهم طلبکارم.» پیامبر (ص) بلافاصله به بلال فرمود: «برو به خانه فاطمه (س)، آن سه درهم را بیاور و به این مرد بده.» این، اوج انصاف و عدالت یک رهبر است؛ در آخرین روزهای عمرش، به فکر حلالیت طلبیدن از مردم.
اما تلخترین لحظات، برای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود. در کتاب «نهجالبلاغه» (خطبه ۱۹۷) و روایات دیگر، آمده که در لحظات آخر، پیامبر (ص) سر مبارکش را بر سینه علی (ع) گذاشته بود. چشمهای مبارکش را بست و جان به جانآفرین تسلیم کرد. علی (ع) در توصیف آن لحظه میگوید: «لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِی…» یعنی «رسول خدا در حالی قبض روح شد که سرش بر سینه من بود. نفسهای آخرش را روی دستان من کشید و من چهرهاش را با همان دستانم پوشاندم.» تصور کنید غم علی (ع) را: برادری، پدرخواندهای، رهبری که از کودکی در دامانش بزرگ شده بود، حالا روی دستانش جان میدهد.
غسل و کفن پیامبر (ص) را خودِ امیرالمؤمنین (ع) به تنهایی انجام داد. چرا؟ چون پیامبر (ص) فرموده بود: «هر کس مرا غسل دهد، نورش او را کور میکند، جز وصی من علی.» سپس بر پیکر مطهرش نماز خواندند و او را در همان حجرهای که از دنیا رفته بود (حجره عایشه، کنار مسجدالنبی فعلی) دفن کردند. هنوز چند روز از دفن پیامبر (ص) نگذشته بود که ماجرای سقیفه پیش آمد و غصب خلافت، امتحان بزرگ امت اسلامی آغاز شد. انگار خدا میخواست ببیند مسلمانان بعد از پیامبرشان چه میکنند.
شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)؛ ۲۸ صفر
و اما یک مصیبت دیگر که دقیقاً همزمان با رحلت پیامبر (ص) (طبق مشهورترین روایات) اتفاق افتاده، شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری است. یعنی همان روزی که جدّ بزرگوارشان از دنیا رفتند، نوه مظلومشان هم به شهادت رسید.
امام حسن (ع) را «کریم اهل بیت» لقب دادهاند. او امام صلح و بردباری بود. وقتی معاویه با تطمیع و تهدید، یاران امام را خرید و کار به جایی رسید که امام مجبور به صلح شد، بسیاری از دوستان نادان، زبان به طعن و ملامت گشودند و امام را «مذل المؤمنین» (خوارکننده مؤمنان) خواندند. غافل از اینکه صلح او، مثل جنگ برادرش حسین (ع)، یک جهاد مقدس بود برای حفظ اصل اسلام.
اما مصیبت بزرگتر، شهادت امام حسن (ع) به دست همسرش «جعده» دختر اشعث بن قیس بود. معاویه که از محبوبیت و نفوذ امام حسن (ع) به شدت بیمناک بود و حالا که میخواست برای پسر فاسقش یزید بیعت بگیرد، وجود امام را یک مانع بزرگ میدید. پس نقشهای شیطانی کشید. برای جعده پیغام فرستاد که اگر حسن را مسموم کنی، صد هزار درهم به تو میدهم و تو را به عقد پسرم یزید درمیآورم. جعده که زنی دنیاطلب و سستایمان بود، زهر را (به روایتی در شیر یا در آب آشامیدنی) به امام خوراند.
سمّ کاری کرد که جگر امام پارهپاره شد. در تاریخ «مقاتل الطالبیین» (ابوالفرج اصفهانی) و «بحارالأنوار» نقل شده که امام حسن (ع) چندین بار لگن خونآلود را به برادرش حسین (ع) نشان داد و گفت: «ای برادر! این جگر من است که پارهپاره شده.» حسین (ع) که این صحنه را میدید، بیتاب شد و از برادر پرسید: «چه کسی با تو چنین کرده؟» امام حسن (ع) فرمود: «چه میخواهی بکنی؟ اگر او همان باشد که من میدانم، انتقامش را خدا سختتر از تو خواهد گرفت.» اشاره امام به جعده بود، اما نخواست نامش را ببرد.
امام حسن (ع) هنگام شهادت ۴۷ ساله بود. وصیت کرد که او را کنار جدّش رسول خدا (ص) دفن کنند. اما مروان بن حکم (پدرزن معاویه و دشمن دیرینه اهل بیت) با گروهی از بنیامیه مسلحانه مانع شدند و تیر به سوی پیکر امام پرتاب کردند. امام حسین (ع) برای جلوگیری از خونریزی، طبق وصیت برادر، پیکر امام حسن (ع) را به قبرستان بقیع برد و در آنجا دفن کرد. بقیع، که امروز هم قبور غریب چهار امام شیعه (امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام) در آنجا بدون گنبد و بارگاه، زیر آفتاب سوزان قرار دارد، یادگار همان مظلومیتهاست.
شهادت امام رضا (علیه السلام)؛ آخر صفر
اما آخرین مصیبت بزرگ ماه صفر، شهادت امام رضا (علیه السلام) در آخرین روز صفر (طبق برخی روایات، ۲۹ یا ۳۰ صفر) سال ۲۰۳ هجری است. ایشان یگانه امامی هستند که مرقد مطهرشان در ایران قرار دارد و ایرانیها از قدیم به ایشان «سلطان خراسان» و «امام رئوف» میگویند.
داستان شهادت امام رضا (ع) هم به اندازه کل زندگیشان غریبانه و مظلومانه است. مأمون عباسی که با حیله و نیرنگ، امام را از مدینه به «مرو» (در خراسان قدیم) تبعید کرده بود تا هم ایشان را زیر نظر داشته باشد و هم با طرح «ولایتعهدی» ساختگی، شورشهای علویان را خاموش کند، وقتی دید نقشهاش به نتیجه نمیرسد و محبوبیت و نفوذ معنوی امام روزبهروز در خراسان و سراسر ایران بیشتر میشود، تصمیم به حذف فیزیکی امام گرفت.
شیخ صدوق (ره) در کتاب ارزشمند «عیون اخبار الرضا» (جلد ۲، باب ۴۹) نقل میکند که مأمون، امام رضا (ع) را به کاخ خود دعوت کرد. در آن مجلس، زهر را در «انگور» یا «انار» (بنا بر اختلاف روایات) ریخت و به امام تعارف کرد. امام (ع) که از نیرنگ مأمون آگاه بود، ابتدا قبول نکرد. اما مأمون اصرار و تهدید کرد و امام را مجبور به خوردن نمود. به محض خوردن آن میوه زهرآلود، امام احساس مسمومیت کرد. مأمون که میخواست خودش را تبرئه کند، فوراً مجلس را ترک کرد. امام (ع) سه روز در بستر بیماری بود. درد و ضعف سراسر وجودشان را فراگرفته بود. سرانجام در آخرین روز ماه صفر، در شهر «طوس» (مشهد امروزی)، در سن ۵۵ سالگی، روح بلندشان به ملکوت اعلی پیوست.
مأمون برای فریب افکار عمومی، یک روز عزای عمومی اعلام کرد و در مراسم تشییع جنازه شرکت نمود. پیکر امام رضا (ع) در باغ «حمید بن قحطبه» در نزدیکی قبر هارونالرشید (پدر مأمون) دفن شد. جایی که امروزه به «حرم مطهر رضوی» مشهور است و سالانه میلیونها عاشق از سراسر جهان، خودشان را به آن آستان ملکوتی میرسانند و ندای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا» سر میدهند.
ماه صفر؛ ماهی برای تأمل و اشک
این ماه، با تمام سنگینیاش، درسهای بزرگی برای ما دارد. رحلت پیامبر (ص) به ما میگوید که حتی آخرین فرستاده خدا هم از مرگ مستثنی نیست، اما مهم این است که چطور زندگی کنی و چطور بمیری. شهادت امام حسن (ع) به ما یاد میدهد که گاهی باید برای حفظ دین، جام زهر نوشید و سکوت کرد، حتی اگر نادانان تو را سرزنش کنند. و شهادت امام رضا (ع) به ما نشان میدهد که «غربت» و «مظلومیت»، سرنوشت همیشگی اولیای خداست، اما در نهایت این حق است که پیروز میشود و نامشان را تاریخ جاودانه میکند.





ثبت دیدگاه