در میان تمام باورهای شیعی، شاید هیچیک به اندازه «اعتقاد به امام زمان (عج)» امیدبخش، پویا و حیاتآفرین نباشد. این باور، چراغی است که در تاریکترین لحظات تاریخ، دلهای منتظران را روشن نگه داشته و به آنها نوید میدهد که «آخرین ذخیره الهی» روزی خواهد آمد و زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.
اما این حقیقت پرشکوه، آغازی شگفتانگیز و در عین حال پرماجرا دارد. هشتم ربیعالاول سال ۲۶۰ هجری قمری، روزی که «غروب» امام حسن عسکری (ع) به «طلوع» امامت حضرت مهدی (عج) پیوند خورد. روزی که زمین، حجت خدا را در چهره کودکی پنجساله دید و شیعیان، برای نخستین بار، «آخرین امام» را در حالی که بر پیکر پدر نماز میخواند، به نظاره نشستند. این مقاله، روایتگر این لحظه تاریخی، شرایط سیاسی-اجتماعی آن، و پیامهای جاودانهاش برای امروز ماست.
۱. زمینههای تاریخی: چرا تولد امام زمان (عج) مخفیانه بود؟
برای درک آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج)، باید نخست فضای سیاسی-امنیتی حاکم بر دوران امام عسکری (ع) را بشناسیم. در آن زمان، خلافت عباسی در اوج اقتدار نظامی و امنیتی خود قرار داشت. خلفای عباسی، بهویژه از زمان متوکل، سیاست «محدودیت حداکثری» و «نظارت دائمی» بر امامان شیعه را در پیش گرفته بودند.
دلیل این حساسیت شدید، «روایات متواتر» از پیامبر اکرم (ص) و ائمه پیشین بود که بشارت میدادند: «مهدی موعود، از نسل فاطمه (س) و از فرزندان حسین (ع) است. او دوازدهمین امام، و کسی است که جهان را پر از عدالت خواهد کرد.» این روایات چنان شهرت یافته بود که حتی خلفای عباسی نیز آنها را شنیده بودند. آنها میدانستند که امام یازدهم (حسن عسکری) پدر «مهدی موعود» است و از همین رو، خانه امام (ع) در سامرا را به «پادگانی تحت محاصره» تبدیل کرده بودند.
ماموران و جاسوسان خلیفه (معتمد عباسی) شبانهروز خانه امام عسکری (ع) را زیر نظر داشتند. آنها حتی «قابلهها» (ماماهای) مخصوصی را مأمور کرده بودند که به طور سرزده به خانه امام (ع) و کنیزانشان وارد شوند و معاینه کنند که آیا فرزندی متولد شده است یا خیر. هدف، «یافتن و کشتن» نوزاد موعود بود، پیش از آنکه بتواند تهدیدی برای خلافت شود.
در چنین شرایط خفقانآوری، تولد حضرت مهدی (عج) در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری (۸۶۹ میلادی) رخ داد. این تولد، به خواست خداوند و با تدبیر هوشمندانه امام عسکری (ع)، یک «معجزه مخفی» بود. جز چند تن از یاران بسیار نزدیک و قابل اعتماد (مانند «حکیمه خاتون»، عمه بزرگوار امام عسکری، و «عثمان بن سعید عمری») هیچکس از این ولادت آگاه نشد. مادر بزرگوارشان، نرجس خاتون (دختر یشوعا، از نوادگان حواریون حضرت عیسی (ع) و از شاهزادگان رومی)، تنها کسی بود که در این راز مقدس با امام شریک بود.
۲. پنج سال حضور مخفیانه: زمینهسازی برای عصر غیبت
حضرت مهدی (عج) از بدو تولد تا شهادت پدر (یعنی به مدت حدود ۵ سال) در «خفا» و به دور از چشم دشمنان و حتی بسیاری از شیعیان زندگی کردند. این دوران کوتاه اما حیاتی، یک «دوره انتقال» و «زمینهسازی» برای عصر طولانی غیبت بود.
امام عسکری (ع) در این ۵ سال، به تدریج فرزندشان را به «خواص» (یاران ویژه و مورد اعتماد) نشان میدادند و آنان را متوجه «امامت پس از خود» میساختند. از جمله:
-
احمد بن اسحاق قمی (وکیل بزرگ امام در قم) نقل میکند که روزی به محضر امام عسکری (ع) رسیدم و میخواستم درباره جانشین پس از ایشان بپرسم. امام (ع) پیش از آنکه من سخنی بگویم، فرمودند: «ای احمد! خداوند زمین را از حجت خالی نمیگذارد…» سپس فرزند خردسالشان را که چهرهای چون ماه تابان داشت، به من نشان دادند و فرمودند: «این است صاحب شما پس از من.»
-
ابوهاشم جعفری نیز نقل میکند که روزی امام عسکری (ع) پسرشان را به من نشان دادند و فرمودند: «این است صاحب شما پس از من. او همان کسی است که شما انتظارش را میکشید.»
این کار، برای «جلوگیری از حیرت و گمراهی» شیعیان پس از شهادت امام عسکری (ع) انجام میشد. امام (ع) میخواستند خواص شیعه، «چشم دیده» به امامت حضرت مهدی (عج) یقین پیدا کنند تا بعدها، در غیبت طولانی ایشان، دچار تردید نشوند و بتوانند سایر شیعیان را نیز هدایت کنند.
۳. شهادت امام عسکری (ع) و آشکار شدن امامت مهدی (عج)
سرانجام، در هشتم ربیعالاول سال ۲۶۰ هجری، امام حسن عسکری (ع) در سن ۲۸ سالگی، بر اثر زهری که خلیفه «معتمد عباسی» به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. با شهادت امام یازدهم، جامعه شیعه در یک «بحران رهبری» بالقوه قرار گرفت. بسیاری از شیعیان نمیدانستند که امامشان پس از این کیست؟ آیا امام عسکری (ع) فرزندی دارند؟ اگر دارند، کجاست؟ و چگونه میتوان با او ارتباط برقرار کرد؟
دستگاه خلافت عباسی که از این بلاتکلیفی شیعیان خشنود بود، بلافاصله پس از شهادت امام (ع)، خانه ایشان را تحت کنترل شدید قرار داد و تمام اموال و داراییهای امام را مصادره کرد تا مبادا منابع مالی شیعیان به امام بعدی برسد. «جعفر بن علی» (عموی امام زمان (عج) و برادر امام عسکری (ع)) که به «جعفر کذّاب» معروف است، با طمع به ارث و مقام برادر، ادعای امامت کرد و سعی کرد خود را به عنوان جانشین معرفی کند.
اما خداوند متعال، نقشه دشمنان را نقش بر آب کرد و «امامت» را در یک صحنه فراموشنشدنی و اعجازآمیز آشکار ساخت: «نماز خواندن کودک پنجساله بر پیکر پدر» .
۴. لحظه تاریخی: کودکی که بر پدر نماز خواند
ماجرا از این قرار بود که پس از شهادت امام حسن عسکری (ع)، «ابومحمد، حسن بن علی (ع)»، پیکر مطهرشان آماده دفن بود. مردم سامرا (اعم از شیعه و سنی، و حتی مأموران خلافت) برای تشییع جنازه جمع شدند. «جعفر کذّاب» (عموی امام زمان) پیش آمد تا بر پیکر برادر نماز بخواند و بدین ترتیب، «جانشینی» خود را تثبیت کند.
درست در همان لحظه که جعفر آماده تکبیر گفتن میشد، ناگهان کودکی گندمگون، با موهایی مجعّد و چهرهای نورانی، از میان جمعیت بیرون آمد. او عمامهای بر سر داشت و ردایی بر دوش. به سرعت به سوی جعفر رفت و با قاطعیت فرمود: «ای عمو! کنار برو، که من سزاوارتر از تو هستم بر نماز گزاردن بر پیکر پدرم.»
جعفر که از دیدن این کودک یکه خورده بود و بهتزده مبهوت مانده بود، بیاختیار کنار رفت. حضرت مهدی (عج) پیش آمدند و بر پیکر پدر بزرگوارشان نماز گزاردند. این نماز، که با حضور جمع کثیری از مردم و مقامات برگزار شد، یک «اعلامیه رسمی امامت» بود. همگان دیدند که «خلیفه خدا» کیست و چه کسی شایسته «امامت» است.
پس از پایان نماز، پیش از آنکه مأموران خلافت بتوانند واکنشی نشان دهند و کودک را دستگیر کنند، حضرت مهدی (عج) از دیدگان غایب شدند و به «غیبت» فرو رفتند. این نخستین «غیبت» (غیبت صغری) بود که آغاز شد.
این رویداد، چنان تأثیری بر حاضران گذاشت که بسیاری از آنها، از جمله برخی مقامات حکومتی، به حقانیت امامت حضرت مهدی (عج) یقین پیدا کردند. «عثمان بن سعید عمری» (نخستین نایب خاص) نیز بلافاصله پس از این واقعه، رسماً مسئولیت «سفارت» میان امام (عج) و شیعیان را عهدهدار شد.
۵. آغاز غیبت صغری: شبکه نواب اربعه
با شهادت امام حسن عسکری (ع) و آشکار شدن امامت حضرت مهدی (عج)، عصر جدیدی در تاریخ تشیع آغاز شد: «عصر غیبت» . این عصر، به دو دوره تقسیم میشود:
۱. غیبت صغری (کوتاه): ۲۶۰ تا ۳۲۹ هجری قمری (حدود ۷۰ سال)
در این دوره، امام زمان (عج) از انظار عمومی پنهان بودند، اما «ارتباط» با شیعیان به طور کامل قطع نشد. ایشان چهار «نایب خاص» (سفیر) تعیین کردند که به ترتیب عبارتند از:
-
عثمان بن سعید عمری (نخستین نایب)
-
محمد بن عثمان عمری (دومین نایب، پسر عثمان بن سعید)
-
ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (سومین نایب)
-
ابوالحسن علی بن محمد سمری (چهارمین و آخرین نایب)
این چهار بزرگوار، واسطه میان امام (عج) و شیعیان بودند. مردم نامهها، سؤالات شرعی و وجوهات خود را به آنها تحویل میدادند و پاسخهای امام (عج) را که گاه به صورت مکتوب (توقیعات) صادر میشد، از طریق آنها دریافت میکردند. «توقیعات» امام زمان (عج) در این دوره، گنجینهای ارزشمند از معارف اعتقادی، فقهی و اخلاقی است.
۲. غیبت کبری (بلند): از ۳۲۹ هجری تا ظهور
با درگذشت «علی بن محمد سمری» (چهارمین نایب) در سال ۳۲۹ هجری، به فرمان امام زمان (عج)، باب «نیابت خاصه» برای همیشه بسته شد و «غیبت کبری» آغاز گشت. آخرین توقیع امام (عج) به علی بن محمد سمری، حاوی این پیام مهم بود: «… به زودی کسانی [در میان شیعیان] ادعای مشاهده [و نیابت خاص] خواهند کرد. هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعای دیدن [و نیابت] کند، دروغگو و مفتری است…» از آن پس، امام (عج) فرمودند که در دوران غیبت کبری، شیعیان باید برای امور دینی و دنیوی خود به «فقهای جامعالشرایط» (مراجع تقلید) رجوع کنند.
۶. پیامهای آغاز امامت برای امروز ما
آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج) در آن روز تاریخی، فقط یک «واقعه در گذشته» نیست، بلکه سرشار از پیامهای زنده و کاربردی برای امروز ماست:
۱. «امید» در اوج ناامیدی: امامت در شرایطی آغاز شد که دشمن، تمام راهها را بسته بود و تصور میکرد با شهادت امام عسکری (ع)، بساط امامت و تشیع برچیده خواهد شد. اما خداوند نشان داد که «نور خود را کامل میکند، هرچند کافران ناخشنود باشند.» (صف: ۸). این پیام برای ماست که در اوج فشارها و بنبستها، «نصرت الهی» را باور داشته باشیم.
۲. «حجت خدا» همیشه زنده است: نماز خواندن یک کودک پنجساله بر پیکر پدر، نشان داد که «سنّ» در امامت ملاک نیست و «علم و عصمت الهی» است که یک انسان را «حجت خدا» میکند. امروز نیز، همان حجت خدا، زنده، ناظر و مراقب ماست؛ هرچند از دیدهها پنهان باشد.
۳. «انتظار» یعنی آمادهباش دائمی: وقتی امام (عج) با آن سرعت و غیرمنتظره در میان جمعیت ظاهر شدند و نماز خواندند، به ما آموختند که «ظهور» نیز میتواند ناگهانی و غیرمنتظره باشد. «انتظار فرج» یعنی هر لحظه «آماده» باشیم؛ آماده از نظر اخلاقی، اعتقادی و عملی. منتظر واقعی کسی است که آنچنان زندگی کند که گویی امامش فردا ظهور خواهد کرد.
۴. «ولایت فقیه» و مسیر هدایت در عصر غیبت: امام (عج) با بستن باب نیابت خاصه و ارجاع شیعیان به «فقهای جامعالشرایط»، تکلیف شیعیان را در عصر غیبت روشن کردند. این درس بزرگی است که جامعه شیعه نباید در عصر غیبت، «رهبری» را رها کند و به هرجومرج و التقاط فکری تن دهد.
هشتم ربیعالاول، سالروز «طلوع امامت» حضرت مهدی (عج) است. امامی که در کودکی به امامت رسید، در میان انبوه دشمنان ظاهر شد، بر پدر شهیدش نماز خواند، و سپس برای «نجات نهایی بشریت» از دیدگان پنهان گشت. این روز، روز «تجدید بیعت» با آن حضرت و روز «تأکید بر ادامه راه» است.
امروز، ما در دوران «غیبت کبری» زندگی میکنیم؛ دورانی که امتحان «ایمان به غیب» در اوج خود قرار دارد. اما همین خورشید پشت ابر، چنان گرمایی به جانهای ما میبخشد که قرنهاست شیعیان را در برابر طوفانهای سهمگین تاریخ، استوار و امیدوار نگه داشته است.
پس بیاییم هر صبح، دست بر سینه بنهیم، به سوی قبله «ظهور» رو کنیم و با دلهای پرامید زمزمه کنیم: «اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَن…» خدایا! ولیات حجت بن الحسن را [از گزند دشمنان] حفظ کن، و ما را از یاران و پیروان حقیقی او قرار بده. باشد که چشم ما نیز به جمال دلآرای آن «آخرین امید بشریت» روشن گردد. آمین.





ثبت دیدگاه