در تاریخ معاصر ایران، کمتر رویدادی را میتوان یافت که به اندازه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یک ملت را برای دههها تحت تأثیر قرار داده باشد. این کودتا که با طراحی و اجرای مشترک سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا (MI6) و ایالات متحده آمریکا (CIA) و با همکاری عوامل داخلی به وقوع پیوست، نه تنها نخستین و آخرین تجربه واقعی دموکراسی پارلمانی در ایران پیش از انقلاب اسلامی را به شکست کشاند، بلکه مسیر تاریخ ایران را به کلی تغییر داد و پیامدهایی به بار آورد که سایه سنگین آن تا به امروز بر سر این سرزمین گسترده است.
این مقاله میکوشد با نگاهی جامع و مستند، زمینههای تاریخی، عوامل مؤثر، نحوه اجرا، و پیامدهای این کودتای شوم را بررسی کند و تصویری روشن از یکی از سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ ایران ارائه دهد.
۱. زمینههای تاریخی: طلوع ناسیونالیسم ایرانی و ملی شدن نفت
برای درک کودتای ۲۸ مرداد، باید به یک دهه پیش از آن بازگردیم؛ به سالهای جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین. در شهریور ۱۳۲۰، ارتشهای بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند و رضا شاه پهلوی را از سلطنت خلع نمودند. این اشغال، اگرچه ناخوشایند بود، اما یک پیامد مهم داشت: باز شدن نسبی فضای سیاسی. با کنار رفتن دیکتاتوری رضا شاه، احزاب، مطبوعات و نیروهای سیاسی جان تازهای گرفتند و مجلس شورای ملی به مرکز ثقل سیاست ایران تبدیل شد.
در این فضا، یک جنبش ملی قدرتمند به رهبری دکتر محمد مصدق شکل گرفت که محور اصلی آن، یک خواسته ساده اما عمیقاً عدالتخواهانه بود: «ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران» . از زمان کشف نفت در مسجد سلیمان در سال ۱۲۸۷ (۱۹۰۸)، این ثروت عظیم ملی در انحصار «شرکت نفت ایران و انگلیس» قرار داشت. بر اساس قرارداد ننگین «دارسی»، سهم ایران از درآمد نفت خودش بسیار ناچیز (حدود ۱۶ درصد) بود و انگلیسیها نه تنها منافع کلان اقتصادی میبردند، بلکه در سیاست داخلی ایران نیز دخالت میکردند و عملاً «دولتی در دولت» به شمار میرفتند. این وضعیت، خشم ملیگرایان ایرانی را برانگیخته بود.
سرانجام در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ (۱۵ مارس ۱۹۵۱)، مجلس شورای ملی، تحت فشار افکار عمومی و رهبری بینظیر دکتر مصدق و یارانش در «جبهه ملی ایران» ، قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد. این اقدام، یک «اعلام استقلال اقتصادی» از سلطه استعماری بریتانیا بود و با شور و شعف بیسابقه مردم در سراسر ایران روبرو شد. چند هفته بعد، در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، مجلس به اتفاق آرا، دکتر مصدق را به عنوان نخستوزیر برگزید و شاه (محمدرضا پهلوی) را مجبور به صدور فرمان نخستوزیری او کرد. بدین ترتیب، «دولت ملی» دکتر مصدق بر سر کار آمد.
۲. تقابل مصدق و قدرتهای استعماری: مسیر پرچالش ملی شدن نفت
دولت مصدق از همان آغاز با دو چالش بزرگ روبرو بود: «تحریم و توطئه» از سوی بریتانیا، و «اختلافات داخلی» .
الف) واکنش بریتانیا (تحریم و محاصره اقتصادی):
دولت بریتانیا که از دست دادن منافع نفتی خود در ایران را فاجعهای برای اقتصاد پساجنگ خود میدانست، بلافاصله دست به کار شد. آنها:
-
شرکت نفت ایران و انگلیس را تعطیل کردند و کارکنان فنی خود را از ایران خارج ساختند تا ایران نتواند نفت را استخراج و صادر کند.
-
محاصره دریایی در خلیج فارس ایجاد کردند و هر کشتی که قصد حمل نفت ایران را داشت، توقیف میکردند.
-
تحریمهای اقتصادی گستردهای علیه ایران وضع کردند.
-
در دادگاه بینالمللی لاهه و شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران اقامه دعوی کردند (که البته با دفاعیات درخشان دکتر مصدق در لاهه، شکست خوردند).
-
تبلیغات گسترده برای بیثباتسازی و «کمونیستهراسی» در داخل ایران.
ب) واکنش آمریکا (چرخش از حمایت به توطئه):
در ابتدا، ایالات متحده (در دوران ریاستجمهوری هری ترومن) با ملی شدن نفت ایران مخالفتی نداشت و حتی میانجیگریهایی میان ایران و بریتانیا انجام داد. اما با روی کار آمدن دویت آیزنهاور (جمهوریخواه) در ژانویه ۱۹۵۳، و قدرت گرفتن برادران دالس (جان فاستر دالس، وزیر خارجه، و آلن دالس، رئیس سیا)، سیاست آمریکا به شدت تغییر کرد. استدلال اصلی این چرخش، «خطر کمونیسم» بود. دولت آیزنهاور و سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) با استفاده از فضای جنگ سرد، چنین القا میکردند که با تضعیف دولت مصدق، حزب توده (کمونیستهای ایران) ممکن است قدرت را به دست بگیرند و ایران به بلوک شرق ملحق شود. این «کمونیستهراسی» در نهایت چراغ سبز واشنگتن را برای مشارکت در طرح کودتا روشن کرد.
ج) اختلافات داخلی و تضعیف دولت:
در داخل ایران نیز مصدق با مشکلاتی روبرو بود:
-
اختلاف با مجلس و دربار: مصدق که بر اساس قانون اساسی مشروطه، خود را مسئول اجرای قوانین میدانست، برای پیشبرد برنامههایش به ویژه کنترل ارتش (که تحت فرمان شاه بود)، از مجلس درخواست «اختیارات ویژه» کرد. این درخواست، مخالفانش را به این بهانه که او به دنبال «دیکتاتوری» است، علیه او تحریک کرد.
-
شکاف در جبهه ملی: برخی از یاران نزدیک مصدق، مانند «آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی» (که نقش مهمی در بسیج مردم برای ملی شدن نفت داشت)، به تدریج از او فاصله گرفتند. کاشانی با اختیارات ویژه مصدق مخالف بود و بیم آن داشت که قدرت بیش از حد نخستوزیر، به تضعیف نیروهای مذهبی بینجامد.
-
فشار اقتصادی: تحریمهای نفتی، اقتصاد ایران را که به شدت به درآمد نفت وابسته بود، به سراشیبی سقوط کشاند. دولت مصدق که بر «اقتصاد بدون نفت» تأکید داشت، برای پرداخت حقوق کارمندان و ارتش با مشکل جدی روبرو شد و این نارضایتیها را دامن زد.
۳. طراحی و اجرای کودتا: «عملیات آژاکس»
در بهار ۱۳۳۲ (۱۹۵۳)، سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا رسماً برای سرنگونی دولت مصدق به توافق رسیدند. سازمان سیا، این عملیات را «عملیات آژاکس» نامگذاری کرد و کرمیت روزولت، نوه تئودور روزولت، رئیسجمهور پیشین آمریکا، به عنوان فرمانده میدانی عملیات، مخفیانه وارد ایران شد. بودجه هنگفتی (حدود ۱ میلیون دلار، معادل ۱۰ میلیون دلار امروزی) برای اجرای این طرح اختصاص یافت.
مراحل عملیات آژاکس از این قرار بود:
۱. تبلیغات سیاه و عملیات روانی:
سیا با استفاده از پول و نفوذ خود، شبکه گستردهای از «روزنامهنگاران، وعاظ، اوباش و سیاستمداران» را اجیر کرد تا با انتشار مقالات، شایعات و کاریکاتور، به تخریب چهره مصدق بپردازند. آنها مصدق را «دیکتاتور»، «یهودی» و «همدست کمونیستها» معرفی میکردند. همزمان، حملاتی ساختگی به شخصیتهای مذهبی ترتیب داده و به حزب توده نسبت میدادند تا روحانیون را علیه مصدق بشورانند.
۲. فرمان عزل و نخستین تلاش نافرجام (۲۵ مرداد):
محور اصلی کودتا، «فرمان عزل مصدق و انتصاب ژنرال فضلالله زاهدی» به نخستوزیری بود. زاهدی، افسر بازنشستهای بود که سابقه همکاری با آلمان نازی در جنگ جهانی دوم را داشت و در آن زمان در خفا به سر میبرد. سیا و MI6، شاه را که شخصیتی مردد و ترسو داشت، به سختی راضی کردند تا این دو فرمان را امضا کند.
در شامگاه ۲۴ مرداد، سرهنگ «نعمتالله نصیری» (فرمانده گارد سلطنتی) با حکم عزل مصدق به خانه نخستوزیر رفت. اما شبکه اطلاعاتی مصدق (که ریاست آن را سرهنگ «محمدتقی ریاحی»، رئیس ستاد ارتش بر عهده داشت) از این توطئه آگاه شده بود. نصیری به محض ورود دستگیر شد و کودتای ۲۵ مرداد شکست خورد. صبح آن روز، رادیو تهران پیروزی دولت را اعلام کرد. شاه که از شکست کودتا وحشتزده شده بود، به همراه همسرش (ثریا اسفندیاری) و خلبان شخصیاش، با یک هواپیمای کوچک از ایران گریخت و ابتدا به بغداد و سپس به رم پناهنده شد.
۳. بازطراحی و موفقیت کودتا (۲۸ مرداد):
شکست کودتا، سیا را مأیوس نکرد. کرمیت روزولت با پولهای فراوان و با تکیه بر شبکه عوامل خود، دست به کار شد. او توانست با تطمیع و تحریک، «اوباش و اراذل» محلات جنوبی تهران (به رهبری چهرههایی چون «شعبان جعفری» ملقب به «شعبان بیمخ») را بسیج کند.
صبح روز ۲۸ مرداد، ابتدا تظاهرات گستردهای توسط هواداران حزب توده (که در آن ایام قدرت خیابانی زیادی یافته بودند و این خود به نگرانیهای طبقه متوسط و روحانیون دامن میزد) در حمایت از مصدق برگزار شد. اما ساعاتی بعد، دستههای اوباش اجیرشده و نظامیان وفادار به زاهدی که با کامیونهای ارتش به خیابانها ریخته شده بودند، با شعار «جاوید شاه» به مرکز شهر یورش بردند. آنها ساختمانهای دولتی، از جمله رادیو تهران، وزارت امور خارجه و ستاد ارتش را تصرف کردند.
درگیریهای شدیدی در خیابانها روی داد. تانکهای شرمن به سوی خانه دکتر مصدق در خیابان کاخ (فلسطین فعلی) شلیک کردند. مصدق و یارانش پس از ساعاتی مقاومت، برای جلوگیری از خونریزی بیشتر، خود را تسلیم کردند. بدین ترتیب، تا عصر ۲۸ مرداد، کودتا به طور کامل پیروز شد و ژنرال زاهدی کنترل کشور را به دست گرفت. سه روز بعد، محمدرضای فراری از رم به تهران بازگشت و قدرت را بار دیگر به دست آورد.
۴. پیامدهای شوم کودتا
کودتای ۲۸ مرداد، یک فاجعه ملی در ابعاد مختلف بود و پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت ویرانگری به بار آورد:
۱. نابودی دموکراسی نوپا و استقرار دیکتاتوری: نخستین و آشکارترین پیامد، پایان یافتن تجربه دموکراسی پارلمانی در ایران بود. مجلس منحل شد، احزاب سیاسی (چه ملی و چه چپ) سرکوب و غیرقانونی اعلام شدند، و فضای بسته سیاسی تا ۲۵ سال بعد (تا انقلاب اسلامی) بر ایران حاکم گردید. شاه که قدرت را مدیون کودتا بود، به تدریج تمام نهادهای مستقل (مجلس، قوه قضائیه، مطبوعات) را به ابزارهایی در دست خود تبدیل کرد و حکومت «سلطنت مطلقه» را بازتولید نمود.
۲. سرکوب مخالفان و تشکیل ساواک: هزاران نفر از ملیگرایان، اعضای جبهه ملی، حزب توده و سایر مخالفان دستگیر، شکنجه، زندانی یا اعدام شدند. دکتر مصدق در دادگاه نظامی به ۳ سال حبس انفرادی محکوم شد و سپس تا پایان عمر (۱۴ اسفند ۱۳۴۵) در املاک شخصی خود در احمدآباد کرج تحت «بازداشت خانگی» باقی ماند. برای تحکیم پایههای دیکتاتوری، با کمک CIA و موساد (سازمان اطلاعات اسرائیل)، «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» (ساواک) تأسیس شد که در طول ۲۲ سال فعالیت خود، به یکی از مخوفترین پلیسهای مخفی جهان تبدیل شد.
۳. بازگشت سلطه خارجی و غارت دوباره نفت: یکی از نخستین اقدامات دولت کودتا، لغو قانون ملی شدن نفت و امضای قرارداد جدید نفتی بود. بر اساس «قرارداد کنسرسیوم» که در سال ۱۳۳۳ امضا شد، استخراج و فروش نفت ایران به کنسرسیومی از شرکتهای بینالمللی (با سهم ۴۰ درصدی شرکتهای آمریکایی، ۴۰ درصدی بریتیش پترولیوم، و ۲۰ درصدی برای دیگران) واگذار گردید. بدین ترتیب، سلطه خارجی بر منابع ملی ایران که با مبارزات مردم قطع شده بود، بار دیگر و این بار با مشارکت آمریکا، مستحکمتر از همیشه بازگشت. ایران بار دیگر به «گاو شیرده» غرب تبدیل شد.
۴. رشد بنیادگرایی و زمینهسازی برای انقلاب ۵۷: شاید مهمترین پیامد بلندمدت کودتا، از میان بردن «راهحلهای میانهرو» و «دموکراتیک» برای تحول سیاسی بود. با حذف جبهه ملی و سرکوب روشنفکران ملیگرا، فضای سیاسی به طور کامل امنیتی شد و تنها نیرویی که توانست در «زیرزمین» و با تکیه بر «شبکه مساجد و روحانیت» به حیات خود ادامه دهد، «نیروهای مذهبی» به رهبری «امام خمینی (ره)» بودند. کودتا، مشروعیت سلطنت پهلوی را برای همیشه نابود کرد و این موضوع را در ذهن نسلی از ایرانیان روشن کرد که شاه «دستنشانده بیگانگان» است. ریشههای خشم و بیاعتمادی عمیق به آمریکا و بریتانیا که سرانجام در انقلاب ۵۷ فوران کرد، مستقیماً به کودتای ۲۸ مرداد بازمیگردد.
۵. بذر کینه و ضدیت با آمریکا: کودتای ۲۸ مرداد، برای نخستین بار، آمریکا را به عنوان یک «اشغالگر» و «دشمن دموکراسی» در چشم افکار عمومی ایران (و بسیاری از کشورهای جهان سوم) معرفی کرد. تا پیش از آن، آمریکا به دلیل نداشتن سابقه استعماری کلاسیک، وجهه نسبتاً بهتری داشت، اما «عملیات آژاکس» این تصویر را برای همیشه مخدوش ساخت. مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا، در سال ۲۰۰۰ و باراک اوباما، رئیسجمهور وقت، در سال ۲۰۰۹، هر دو به نقش آمریکا در این کودتا اذعان کرده و از آن ابراز تأسف کردند. اما این اعترافات، هرگز نتوانست زخم تاریخی حاصل از آن را التیام بخشد.
۵. اعتراف به یک جنایت تاریخی
برای دههها، دولتهای آمریکا و بریتانیا هرگونه دخالت در کودتا را انکار میکردند. اما در نهایت، اسناد محرمانه و تحقیقات تاریخی، حقیقت را آشکار ساخت.
-
در سال ۲۰۰۰، مادلین آلبرایت (وزیر خارجه آمریکا) در یک سخنرانی تاریخی گفت: «در سال ۱۹۵۳، ایالات متحده نقشی مهم در سازماندهی سرنگونی نخستوزیر منتخب ایران، محمد مصدق، ایفا کرد… این کودتا به وضوح به ضرر توسعه سیاسی ایران بود و هنوز هم یادآوری آن، احساسات تلخی را در ایران برمیانگیزد.»
-
در سال ۲۰۱۳، سازمان سیا (CIA) برای نخستین بار، بخشی از اسناد محرمانه خود درباره «عملیات آژاکس» را از طبقهبندی خارج کرد و رسماً به نقش خود در این کودتا اعتراف نمود. این اسناد، جزئیات دقیقی از نحوه برنامهریزی، پرداخت رشوه، اجیر کردن اوباش و عملیات روانی علیه مصدق را فاش میکردند.
این اعترافات دیرهنگام، هرچند یک پیروزی برای حقیقت تاریخی بود، اما هرگز نتوانست خسارتهای جبرانناپذیری را که این کودتا به بار آورد، جبران کند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فراتر از یک رویداد تاریخی، یک «نماد» است: نماد «خیانت قدرتهای بزرگ به حق تعیین سرنوشت یک ملت» ، نماد «شکست دموکراسی در برابر پول، اسلحه و توطئه» ، و نماد «مقاومت یک رهبر پیر اما مصمم در برابر زیادهخواهی استعمار» .
دکتر محمد مصدق، با همه نقاط قوت و ضعفی که در کارنامه سیاسیاش وجود دارد، توانست برای نخستین بار، «منافع ملی» را بر «منافع بیگانگان» ترجیح دهد و ثابت کند که یک سیاستمدار میتواند بر سر اصول خود بایستد، حتی اگر بهای آن سقوط و انزوا باشد.





ثبت دیدگاه