حکم جشن گرفتن اعیاد ملی در اندیشه عبدالعزیز بن باز یکی از علمای وهابیت عربستان:
سوال:
شما در مورد احکام اعیاد بدعتآمیز صحبت کردید، نظر شما در مورد اتفاقات زمان ما در مورد روز ملی، جشن گرفتن آن و تبریک گفتن به خاطر آن چیست؟ فتوای خود را برای ما بیان کنید، خداوند شما را پاداش دهد.
پاسخ:
این روز ملی، تقلید از دشمنان خداست. روزهای ملی تقلید هستند و با نیت خیر و کوشش انجام شدهاند، اما به نظر ما مشروع نیستند و کاری نیست که باید انجام شوند. بلکه تقلید از دشمنان خداست، حتی اگر هدف عبادت نباشد. اگر هدف عبادت باشد، بدعت خواهد بود. اما اگر هدف عبادت نباشد، بلکه هدف تبریک گفتن و نشان دادن آنچه دولت تأسیس کرده و آنچه دولت فراهم کرده است باشد، در این صورت این روز مانند روزهای دیگری است که یهودیان، مسیحیان و امثال آنها برای بزرگداشت یا به دلایل دیگر ایجاد میکنند. بنابراین، تقلید از آنها نه در این مورد و نه در هیچ چیز دیگر شایسته نیست!
اما پاسخ ما : قبل از هر چیز، باید تکلیفمان را با خودِ واژه «ملیگرایی» روشن کنیم. این مفهوم، طیف گستردهای دارد:
-
میهندوستی : یعنی عشق به سرزمین مادری، احترام به تاریخ و فرهنگ نیاکان، دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور. این یک عاطفه طبیعی و انسانی است.
-
ناسیونالیسم افراطی : یعنی برتریجویی نژادی، تحقیر سایر ملل، و تفاخر به خون و نسب. این همان «عصبیت جاهلی» است که اسلام با آن جنگید.
سوال اصلی این است: مذهب شیعه با کدام یک از این دو مشکل دارد؟ پاسخ روشن است: شیعه با «میهندوستی معتدل» نهتنها مخالف نیست، که آن را تأیید میکند، اما با «ناسیونالیسم افراطی و نژادپرستانه» به شدت مخالف است.
دلایل قرآنی: تنوع ملتها، یک «آیه الهی» است
قرآن کریم، تفاوت زبانها، رنگها و قومیتها را نه یک نقص، که از «آیات الهی» و نشانههای قدرت خدا میداند. در سوره روم آیه ۲۲ میفرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ» (و از نشانههای [قدرت] او، آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست. بیتردید در این [امور]، نشانههایی است برای دانشمندان.)
پس «ایرانی بودن»، «فارسی زبان بودن»، «ترک بودن»، «عرب بودن» و… یک «آیه الهی» است، نه یک «گناه». تعلق خاطر به این هویتهای قومی و ملی، تا زمانی که به «تفاخر» و «برتریجویی» کشیده نشود، کاملاً طبیعی و مورد تأیید قرآن است.
همچنین قرآن، هدف از این تنوع را «تعارف» (شناخت متقابل) معرفی میکند، نه «تخاصم»: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (حجرات: ۱۳). یعنی «ملتها» و «قبایل»، یک واقعیت قرآنی هستند، اما ملاک برتری، «تقوا»ست، نه «نژاد».
دلایل روایی: «حب الوطن» در کلام معصومین (ع)
در منابع حدیثی شیعه، عبارت مشهور «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإِیمَانِ» (دوست داشتن وطن، بخشی از ایمان است) به عنوان یک حدیث قدسی یا نبوی نقل شده است. هرچند برخی محدثان (مانند علامه مجلسی در بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۲۶) سند آن را ضعیف میدانند، اما محتوای آن با روح کلی تعالیم اسلام هماهنگ است و علمای بزرگی (مانند شهید مطهری) آن را پذیرفتهاند.
اما ورای این حدیث خاص، شواهد محکمتری در سیره معصومین (ع) وجود دارد:
-
عشق پیامبر (ص) به مکه: هنگامی که پیامبر اکرم (ص) به اجبار از زادگاهش مکه به مدینه هجرت میکرد، در میانه راه به مکانی به نام «جُحفه» رسید. ایشان با چشمانی پر از اشک، رو به مکه کرد و فرمود: «وَاللَّهِ إِنَّکِ لَخَیْرُ أَرْضِ اللَّهِ، وَأَحَبُّ أَرْضِ اللَّهِ إِلَیَّ، وَلَوْلَا أَنِّی أُخْرِجْتُ مِنْکِ مَا خَرَجْتُ» (به خدا سوگند، تو بهترین و محبوبترین سرزمین نزد من هستی و اگر مرا از تو بیرون نمیکردند، هرگز خارج نمیشدم.) (سنن ترمذی، حدیث ۳۹۲۵). این سخن، نهایت عشق به زادگاه را نشان میدهد.
-
دعای پیامبر (ص) برای مدینه: پس از هجرت، پیامبر (ص) به مدینه عشق میورزیدند و برای آن دعا میکردند: «اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیْنَا الْمَدِینَهَ کَحُبِّنَا مَکَّهَ أَوْ أَشَدَّ» (خدایا، مدینه را محبوب ما گردان، همانگونه که مکه را محبوب ما داشتی، یا بیشتر.) (صحیح بخاری، حدیث ۱۸۸۹).
-
سیره امیرالمؤمنین علی (ع) در دفاع از سرزمین اسلامی: امام علی (ع) در نهجالبلاغه، بارها بر ضرورت دفاع از «بلاد» (شهرها و سرزمینهای اسلامی) تأکید کرده و آن را یک وظیفه الهی میدانند. ایشان در خطبه ۲۷ میفرمایند: «هیچ قومی در درون خانه خود مورد هجوم قرار نگرفت، مگر آنکه ذلیل شد.» پس دفاع از «خانه» و «وطن»، یک اصل علوی است.
نکوهش «عصبیت» در شیعه: خط قرمز ملیگرایی افراطی
در مقابل، شیعه با «عصبیت» (تعصب کور قومی و نژادی) به شدت برخورد کرده است. مشهورترین سند در این زمینه، خطبه قاصعه (خطبه ۱۹۲) نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین علی (ع) در این خطبه، ریشه تکبر ابلیس و سقوط او را «عصبیت» میداند و میفرماید: «فَإِنْ أَبَی اللَّهُ أَنْ یُعَظِّمَ الْإِنْسَانَ إِلَّا بِتَقْوَاهُ» (خداوند، انسان را فقط به تقوا بزرگ میدارد.) و سپس به صراحت، تفاخر به «نژاد» و «قبیله» را محکوم میکند.
همچنین پیامبر (ص) فرمودند: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَی عَصَبِیَّهٍ» (از ما نیست کسی که به عصبیت دعوت کند.) (سنن ابوداوود). این «عصبیت»، دقیقاً همان ناسیونالیسم افراطی است که امروز برخی بدان دامن میزنند.
پس خط قرمز شیعه، «برتریجویی نژادی» و «تحقیر سایر ملل» است، نه «عشق به سرزمین مادری».
نقش تاریخی ایرانیان در شکوفایی تشیع
اگر به تاریخ شیعه نگاه کنیم، میبینیم که «ایران» و «تشیع» از قرون اولیه اسلامی، به هم گره خوردهاند. ایرانیان بودند که با آغوش باز، اسلام و خصوصاً مکتب اهل بیت (ع) را پذیرفتند و در راه آن، خونها دادند. قیامهای شیعی ضد اموی و عباسی (مانند قیام یحیی بن زید در خراسان) به دست ایرانیان رنگ و بوی خاصی پیدا کرد. در قرن دهم هجری نیز، سلسله شیعی صفویه، ایران را به پایگاه اصلی تشیع در جهان تبدیل کرد. این یک واقعیت تاریخی است که «ایران» و «تشیع» در طول قرون، هویت مشترکی یافتهاند. به قول شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران»: «اسلام به ایران خدمت کرد و ایران به اسلام عظمت بخشید. این دو، به هم پیوستهاند و تفکیکشان ممکن نیست.»
ملیگرایی در عصر غیبت: وظیفه ما چیست؟
امروز، در دوران غیبت امام زمان (عج)، «وطن اسلامی» ما، یک «امانت الهی» است. دفاع از مرزهای ایران، حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی، و پاسداری از فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی، یک «تکلیف شرعی» است. رهبران جمهوری اسلامی، بارها بر «وحدت ملی» و «قدرت ملی» تأکید کردهاند و آن را مقدمهای برای «ظهور منجی عالم بشریت» دانستهاند. پس ملیگرایی معتدل (میهندوستی)، در اندیشه شیعی، نهتنها یک حق، که یک «مسئولیت دینی» است.





ثبت دیدگاه