حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

زندگی نامه ناصر خسرو
1
ناصرخسرو، نماد «تحول» و «شجاعت فکری» است. کسی که در میانسالی، تمام زندگی مرفه و مقام و منصبش را رها کرد، رفت تا حقیقت را بیابد.
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

اگر می‌خواهید با یکی از شگفت‌انگیزترین چهره‌های تاریخ ایران آشنا شوید که هم «جهانگرد» بود، هم «فیلسوف»، هم «شاعر» و هم «مبلّغ مذهبی»؛ مردی که هفت سال تمام، بی‌وقفه از بلخ تا قاهره را گز کرد و بعد بازگشت تا به قول خودش «گوهرهای حقیقت» را برای هم‌میهنانش بیاورد، جای درستی آمده‌اید. این داستان ناصرخسرو قبادیانی است.

ناصرخسرو در سال ۳۹۴ هجری قمری (حدود ۱۰۰۴ میلادی) در روستای «قبادیان» از توابع بلخ (در تاجیکستان امروزی) به دنیا آمد. خانواده‌اش از دیوانیان (کارمندان دولت) و اشراف متوسط بودند. نام کاملش «ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث القبادیانی» بود. دوران جوانی‌اش در بلخ و مرو گذشت؛ شهرهایی که آن روزگار، مراکز علمی و فرهنگی ایران بزرگ بودند.

خودش در «سفرنامه»‌اش می‌گوید: «من مردی بودم دبیرپیشه و از حسابداران و دیوانیان. در شغل خود دستی داشتم و میان نیکان و بزرگان، مقامی یافته بودم.» او به شراب و شعر و خوشگذرانی عادت داشت و در دربار امیران محلی (خصوصاً در بلخ) به مدح‌سرایی مشغول بود. تا اینجا، ناصرخسرو یک کارمند موفق و خوشنام است که زندگی مرفه و آرامی دارد. اما یک اتفاق ساده، این زندگی را زیر و رو کرد.

ناصرخسرو در حدود چهل‌سالگی ، در جوزجانان (شمال افغانستان امروزی) مستقر بود. یک شب، خوابی می‌بیند که خودش در مقدمه «سفرنامه» با جزییات کامل شرحش می‌دهد:

«شبی در خواب دیدم که مردی مرا گفت: “چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر به هوش باشی، بهتر.” من گفتم: “حکما چیزی دیگر نتوانسته‌اند ساخت که غم دنیا را ببرد.” او گفت: “بی‌خودی و بیهوشی، راحتی نباشد. آنچه تو را به هشیاری و خردمندی کشاند، طلب کن.” گفتم: “از کجا آرم؟” گفت: “جوینده یابنده بود.”»

ناصرخسرو از این خواب به شدت متأثر می‌شود. اما هنوز تردید دارد. خواب دوم و سوم تکرار می‌شود و در خواب آخر، مردی به او می‌گوید: «برخیز و به سوی حج برو.» و او، بی‌معطلی، از کار دیوانی استعفا می‌دهد، اموالش را می‌فروشد و در سال ۴۳۷ هجری، همراه برادرش «ابوسعید» و یک غلام هندی، راهی سفری می‌شود که هفت سال طول خواهد کشید.

خواندن این مطلب
مبارزه با قاچاق کالا: ضرورتی حیاتی برای نجات اقتصاد ملی

سفر هفت‌ساله: از بلخ تا قاهره

اگر فقط یک چیز از ناصرخسرو باقی می‌ماند و آن «سفرنامه» بود، باز هم او در تاریخ ادبیات و جغرافیای ایران جاودانه می‌شد. سفرنامه ناصرخسرو، یکی از دقیق‌ترین و خواندنی‌ترین سفرنامه‌های فارسی است که مثل یک دوربین فیلمبرداری، تمام جزییات مسیر را ثبت کرده: از قیمت نان در شهرهای مختلف گرفته تا معماری مساجد، از آداب و رسوم مردم گرفته تا وضعیت سیاسی و امنیتی جاده‌ها.

مسیر او چنین بود: از مرو به نیشابور، سپس ری، قزوین، تبریز، ارمنستان، آسیای صغیر (ترکیه امروزی)، شام (سوریه)، فلسطین، حجاز. او چهار بار حج گزارد و در هر بار، مسیرهای مختلفی را برگزید. در این میان، مدتی در بیت‌المقدس اقامت کرد و از آنجا، دوباره به شام و لبنان رفت.

اما نقطه عطف سفرش، ورود به مصر فاطمی در سال ۴۳۹ هجری بود. مصر در آن زمان، در اوج شکوه و قدرت خلفای فاطمی (اسماعیلی) بود. ناصرخسرو که از قبل با برخی آرای فلسفی و کلامی آشنا بود، در قاهره با داعیان اسماعیلی ملاقات کرد و به تدریج، جذب مذهب اسماعیلی نزاری شد. خودش می‌گوید: «در آنجا بود که حقیقت را یافتم و پرده از چشمم برداشته شد.» او از خلیفه فاطمی (المستنصر بالله) مقام «حجت» (یکی از بالاترین مراتب در سلسله مراتب داعیان اسماعیلی) را دریافت کرد و مأموریت یافت تا به خراسان بازگردد و مردم را به این مذهب دعوت کند.


بازگشت و آغاز آوارگی

ناصرخسرو در سال ۴۴۴ هجری (پس از هفت سال و شش ماه سفر) به بلخ بازگشت. او حالا دیگر آن دیوانی شرابخوار سابق نبود. یک «حجت» (مبلغ بزرگ) اسماعیلی بود که با شور و حرارت، شروع به تبلیغ مذهب اسماعیلی در خراسان کرد. شعرهایش که تا پیش از این مدح و غزل بودند، حالا سرشار از پند و حکمت و نقد ریاکاری و دعوت به باطن شریعت شدند:

هرگز نبری پی به حقیقت که در این ره
فرزانه و دیوانه یکی است ای پسر خوار

اما این تبلیغات، به سرعت برایش دردسرساز شد. خراسان در آن زمان، تحت سیطره سلجوقیان متعصب سنی و خلافت عباسی بود و جایی برای یک داعی اسماعیلی وجود نداشت. فقها و علمای سنی، او را «ملحد»، «قرمطی» و «خارج از دین» خواندند و حکم تکفیرش را صادر کردند. جانش در خطر بود. پس چاره‌ای جز فرار نداشت.

خواندن این مطلب
تاریخچه اربعین حسینی در ایران و جهان

ناصرخسرو، تحت تعقیب، به مناطق کوهستانی و صعب‌العبور بدخشان (در شمال شرقی افغانستان امروزی و تاجیکستان) پناه برد. در آنجا، امیر محلی به نام «علی بن اسد» که خودش تمایلات اسماعیلی داشت، او را پناه داد. ناصرخسرو به دره‌ای دورافتاده به نام «یمگان» رفت و بقیه عمرش را (حدود ۲۰ تا ۲۵ سال) در همانجا در تبعیدی خودخواسته گذراند.

او در اشعارش بارها از «یمگان» به عنوان «زندان» یاد می‌کند، اما جالب اینجاست که درست در همین دوره تبعید و انزوا، عمیق‌ترین و ماندگارترین آثار فلسفی و ادبی‌اش را نوشت. خودش می‌گوید:

گرچه به یمگانم اندر بسته بر من
نام گشاد از جهان چون نام من چرخ


آثار او: از «سفرنامه» تا «جامع‌الحکمتین»

ناصرخسرو در یمگان، به قول خودش «جز کتابت و عبادت» کاری نداشت. میراث علمی و ادبی او، نشان‌دهنده عمق و گستردگی دانش اوست. از مهم‌ترین آثارش می‌توان به اینها اشاره کرد:

۱. سفرنامه: شاهکار او در نثر فارسی. شرح دقیق سفر هفت‌ساله‌اش، از شهرها، مردم، قیمت‌ها، مسافت‌ها و آداب و رسوم. این کتاب، یکی از معتبرترین منابع جغرافیای تاریخی جهان اسلام در قرن پنجم است.

۲. دیوان اشعار: شامل بیش از ۱۲ هزار بیت شعر به فارسی. اشعار او برخلاف سبک رایج آن زمان (مدح و غزل)، بیشتر شامل «حکمت»، «اخلاق»، «نقد ریاکاری و ظلم»، و «تبلیغ مذهب اسماعیلی» است. شعر معروف «به راهی در، که رهبر خسرو قبادیانی است» از اوست.

۳. وجه دین: کتابی به فارسی در شرح اصول عقاید اسماعیلیه و تأویل باطنی عبادات (مثل نماز، روزه، حج). این کتاب برای مردم عادی نوشته شده تا با فلسفه احکام دین آشنا شوند.

۴. زاد المسافرین: کتابی فلسفی-کلامی که در آن، به اثبات عقاید اسماعیلی و نقد فلاسفه و متکلمین (مثل محمد زکریای رازی) می‌پردازد.

۵. جامع‌الحکمتین: آخرین و عمیق‌ترین اثر فلسفی او که در آن، تلاش می‌کند میان «فلسفه یونانی» و «حکمت اسلامی» (خصوصاً تأویلات اسماعیلی) آشتی برقرار کند. این کتاب به زبان فارسی نوشته شده و نشان می‌دهد که ناصرخسرو فقط یک شاعر یا جهانگرد نبود، بلکه یک فیلسوف طراز اول بود.

خواندن این مطلب
استاد مرتضی مطهری

۶. خوان الاخوان: کتابی در اخلاق و حکمت عملی که ساختاری دایرهالمعارفی دارد.

ناصرخسرو را نمی‌شود در یک قالب ریخت. او هم شاعری توانا بود (که شعرش گاه با شعر فردوسی و سنایی مقایسه شده)، هم نثرنویسی چیره‌دست (که نثرش را با نثر بیهقی هم‌سنگ می‌دانند)، هم فیلسوفی عمیق، و هم مبلّغی پرشور و گاه متعصب برای مذهب اسماعیلی.

برخی او را «متعصب» می‌دانند چون در اشعارش، بارها به علمای سنی حمله کرده و فقهای ظاهربین را «دیو» و «شیطان» خوانده. اما باید به خاطر داشت که او خودش تحت تعقیب و تکفیر بود و از سرزمینش رانده شده بود. این حملات، بیشتر دفاع از خویشتن و اعتراض به ظلمی بود که به او و هم‌کیشانش می‌رفت.

در مقابل، بسیاری او را یک «روشنفکر دینی» می‌دانند که به جای جمود بر ظاهر شریعت، به «باطن» و «عقل» دعوت می‌کرد. جمله معروف او در «وجه دین» این است: «دین، درختی است که اصلش معرفت خداست و شاخه‌هایش عمل به احکام. عمل بدون معرفت، مانند بنای بدون پایه است.»


مرگ در غربت و جاودانگی در تاریخ

ناصرخسرو سرانجام در همان یمگان، میان کوه‌های سربه‌فلک‌کشیده بدخشان، درگذشت. تاریخ دقیق مرگش مشخص نیست، اما اکثر منابع (از جمله «تاریخ ادبیات ایران» ادوارد براون و پژوهش‌های دکتر ذبیح‌الله صفا) سال ۴۸۱ هجری قمری (۱۰۸۸ میلادی) را ذکر کرده‌اند. او حدود ۸۷ سال عمر کرد که برای آن روزگار، واقعاً طولانی بود. مقبره‌اش امروز در نزدیکی همین یمگان (در ولایت بدخشان افغانستان) زیارتگاه مردم منطقه است.

ناصرخسرو، نماد «تحول» و «شجاعت فکری» است. کسی که در میانسالی، تمام زندگی مرفه و مقام و منصبش را رها کرد، رفت تا حقیقت را بیابد، و وقتی یافت، برگشت تا آن را به دیگران هم بدهد، حتی اگر به قیمت آوارگی، تبعید و تنهایی تمام شود. او به ما نشان داد که «جوینده، یابنده» است، اما یافتن، تازه آغاز یک راه سخت‌تر است: «رسیدن».

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.