حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

داستان زندگی امام حسین علیه السلام به زبان کودکانه
4
این داستان به زبان ساده برای کودکان نوشته شده و بر ارزش‌های اخلاقی و آموزنده‌ی زندگی امام حسین (ع) تأکید دارد.
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

بچه‌های عزیز، سلام مهربان‌ها!
امروز می‌خواهم قصه‌ی یک امام خیلی شجاع و مهربان را برایتان بگویم؛ کسی که نامش حسین (ع) است. او نوه‌ی پیامبر، پسر علی (ع) و فاطمه (س) و برادر کوچک‌تر امام حسن (ع) بود. امام حسین (ع) به ما یاد داد که هیچ‌وقت نباید در برابر ظلم ساکت باشیم و همیشه باید راستگو و شجاع باشیم. آماده‌اید که با هم به یک سفر قشنگ برویم؟


نوزادی که پیامبر با دیدنش گریه کرد

در سوم ماه شعبان، خانه‌ی علی (ع) و فاطمه (س) باز هم پر از نور شد. این بار خدا به آنها پسری داد به اسم حسین. پیامبر مهربان وقتی خبر تولد حسین را شنید، با عجله آمد. نوزاد را بغل کرد، بوسید و اشک از چشمانش سرازیر شد. اصحاب پرسیدند: «یا رسول الله، چرا گریه می‌کنی؟» پیامبر فرمود: «این بچه روزی در سرزمینی به نام کربلا، برای نجات دین خدا، مظلومانه به شهادت می‌رسد.» پیامبر از همان روز اول، عشق عجیبی به حسین داشت و او را زیاد می‌بوسید.

بازی با پیامبر و بوی بهشت

امام حسین (ع) خیلی شیرین و بازیگوش بود. پیامبر با او و برادرش حسن (ع) کلی بازی می‌کرد. گاهی حسین روی سینه پیامبر می‌نشست و پیامبر می‌گفت: «حسین از من است و من از حسینم.» یک روز پیامبر داشت نماز می‌خواند و سجده رفته بود. حسین کوچولو آمد و روی پشت پدربزرگش سوار شد! پیامبر آنقدر سجده را طول داد تا حسین خودش پایین بیاید. بعد وقتی پیامبر سر از سجده برداشت، حسین را بغل کرد و فرمود: «او ریحانه‌ی من است، یعنی گل خوش‌بوی من.»

خواندن این مطلب
وابستگی بیش از حد به والدین در کودکان

پسر شجاع و دانا

حسین (ع) کنار پدرش علی (ع) و مادرش فاطمه (س) بزرگ شد. همه او را به خاطر دل پاک و زبان گویایش دوست داشتند. او خیلی شجاع بود. در کودکی، وقتی مادرش فاطمه (س) از او پرسش‌های قشنگی درباره‌ی خوبی‌ها می‌پرسید، حسین (ع) قشنگ و شیرین جواب می‌داد. او یاد گرفت که باید یاور مظلوم باشد.

برادرِ برادرش

وقتی امام حسن (ع) بیمار شد و به آسمان پرواز کرد، حسین (ع) سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش را گذراند. اما او صبر کرد. چون می‌دانست برادرش با خدا مهمان است. حسین (ع) همیشه می‌گفت: «حسن (ع) بهترین برادر دنیا بود.» محبت این دو برادر یادگار قشنگی برای همه‌ی ماست.

نه گفتن به ظالم

سال‌ها بعد، یک آدم ظالم و بدجنس به نام یزید به حکومت رسید. او آدم‌های خوب را اذیت می‌کرد و دین خدا را بازیچه قرار داده بود. یزید می‌خواست حسین (ع) با کارهای زشتش موافقت کند. اما حسین (ع) جلوی ظالم ایستاد و گفت: «نه! من هیچ‌وقت با ظالم دست نمی‌دهم. کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند.»
او برای نجات دین خدا، از مدینه به مکه و بعد به سمت کوفه حرکت کرد.

سفر به کربلا

امام حسین (ع) با خانواده‌اش، بچه‌هایش و چند تا از بهترین دوستانش به طرف عراق رفتند. وسط راه، لشکر ظالم راه را بر آنها بستند. آنها را به سرزمینی خشک و بی‌آب و علف به نام کربلا بردند. دشمنان نگذاشتند آب به خیمه‌های حسین (ع) برسد. بچه‌ها تشنه بودند. اما هیچ‌کس از امام حسین نترسید و عقب نکشید.

خواندن این مطلب
فرزندم مخفیانه با جنس مخالف در ارتباط است

شب عاشورا

شب عاشورا، دشمنان خیمه‌ها را محاصره کرده بودند. امام حسین (ع) یارانش را جمع کرد و گفت: «دشمن فقط با من کار دارد. شما می‌توانید در تاریکی شب بروید و نجات پیدا کنید.» اما یارانش یک‌صدا گفتند: «نه! ما تو را تنها نمی‌گذاریم. هزار بار هم که بمیریم و زنده شویم، باز هم کنار تو می‌ایستیم.» امام حسین (ع) برایشان دعا کرد. آن شب، همه مشغول دعا و نماز بودند.

روز عاشورا؛ خورشید شجاعت

صبح شد. امام حسین (ع) رو به دشمن کرد و آنها را نصیحت داد. اما دل‌های دشمن از سنگ هم سخت‌تر بود. یکی‌یکی یاران حسین به جنگ رفتند و شهید شدند. حتی علی اکبر، پسر بزرگ و خوش‌صورت امام، و عباس، برادر شجاع و وفادارش که رفت آب بیاورد، همگی به شهادت رسیدند. اما حسین (ع) محکم و استوار ایستاد.

وداع با بچه‌ها

وقتی همه‌ی یاران شهید شدند، امام حسین (ع) به خیمه‌ها برگشت. بچه‌ها دورش را گرفتند. دختر کوچکش سکینه گریه می‌کرد. علی اصغر، نوزاد شش ماهه‌اش، از تشنگی بی‌تاب بود. حسین (ع) او را بغل کرد و جلوی دشمن رفت. فرمود: «اگر با من دشمنید، به این بچه رحم کنید.» اما دشمن بیرحم، حرمله تیری به گلوی علی اصغر زد و او را در آغوش پدر شهید کرد. دل امام حسین (ع) شکست.

پرواز به سوی خدا

ظهر عاشورا، حسین (ع) تنها مانده بود. زخمی و خسته، اما محکم مثل کوه. او ایستاد و نماز خواند. آخرین بار صدایش بلند شد: «هل من ناصر ینصرنی؟ آیا کسی هست مرا یاری کند؟» و بعد با لب‌های تشنه به میدان رفت. آدم‌های بد از هر طرف به او حمله کردند و مظلومانه شهیدش کردند. روح بلند حسین (ع) به آسمان پرواز کرد.

خواندن این مطلب
دکتر چمران اگر امروز بود

بچه‌های خوبم،
شاید قصه‌ی امام حسین (ع) غم‌انگیز باشد، ولی او به ما درس خیلی بزرگی داد: هرگز به ظلم نگوییم باشه، همیشه شجاع باشیم و از راستی دفاع کنیم. امام حسین (ع) با فداکاری‌اش دین خدا را زنده نگه داشت. او همیشه در دل ما زنده است.
ما هم می‌توانیم مثل امام حسین (ع) پاک و شجاع باشیم.

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.