حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

هجرت رسول اکرم (ص)
1
داستان هجرت، یک داستان تاریخی محض برای مرور و تحسین نیست؛ «هجرت» یک مفهوم زنده، پویا و همیشگی در زندگی هر مسلمان است.
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

در میان تمام رویدادهای شگفت‌انگیز تاریخ اسلام، شاید هیچ‌یک به اندازه «هجرت» رسول اکرم (ص) از مکه به مدینه، نقطه عطف و سرآغاز یک تحول عظیم تمدنی نباشد. هجرت، تنها یک جابه‌جایی جغرافیایی ساده نبود؛ این رویداد، گسست از عصر جاهلیت و ورود به عصری نوین بود؛ عصری که در آن، جامعه‌ای مبتنی بر ایمان، برادری، عدالت و قانون جایگزین نظام قبیله‌ای، نژادپرستانه و ظالمانه شد. هجرت چنان اهمیتی داشت که مسلمانان، آن را مبدأ تاریخ خود قرار دادند و سال شمار رسمی اسلام با این واقعه آغاز شد.

داستان هجرت، روایت «توکل» در کنار «تدبیر»، «ایثار» در کنار «استقامت»، و «امید» در دل «تنگناهای طاقت‌فرسا» است. داستان شبی است که علی (ع) در بستر پیامبر خوابید تا خون سرخی بر زمین نریزد؛ داستان عنکبوتی است که بر درِ غاری تنید تا پرده‌ای از جنس اعجاز بیافریند؛ و داستان مردمی است (انصار) که با آغوش باز، برادران آواره خود را پذیرفتند و حماسه‌ای از ایثار آفریدند. در این مقاله، این سفر سرنوشت‌ساز را از زمینه‌ها و علل آن تا پیامدهای شگرفش برای بشریت، بازخوانی می‌کنیم.


۱. زمینه‌های هجرت: سیزده سال صبر و شکنجه

هجرت، یک انتخاب از سرِ رفاه و آسودگی نبود؛ نتیجه ۱۳ سال مقاومت در برابر یکی از وحشیانه‌ترین سرکوب‌های تاریخ بود. از روزی که پیامبر اکرم (ص) در کنار کوه صفا ایستاد و فریاد زد: «ای مردم! بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید»، آزار و اذیت قریش آغاز شد. مسلمانانِ نخستین، به‌ویژه بردگان و طبقات ضعیف (مانند بلال حبشی، عمار یاسر و خباب بن ارت)، زیر آفتاب سوزان مکه شکنجه می‌شدند، بر سنگ‌های داغ خوابانده می‌شدند و زره‌های آهنین بر تنشان می‌پوشاندند.

قریش که اساس قدرت خود را (بت‌پرستی و نظام اشرافی) در خطر می‌دید، کار را به جایی رساند که پیامبر (ص) و بنی‌هاشم را به مدت سه سال در «شعب ابی‌طالب» (دره‌ای خشک و بی‌آب و علف) محاصره اقتصادی و اجتماعی کامل کردند. در این سه سال طاقت‌فرسا، مسلمانان برگ درختان می‌خوردند و کودکان از گرسنگی گریه می‌کردند.

اما نقطه اوج اندوه، سال دهم بعثت بود؛ سالی که پیامبر (ص) دو حامی بزرگ خود را از دست داد: عمویش ابوطالب (که سایه حمایتش بر سر پیامبر بود) و همسر مهربانش خدیجه (س) (که نخستین یار و آرامش‌بخش روح او بود). این سال چنان بر پیامبر گران آمد که آن را «عام‌الحُزن» (سال اندوه) نامیدند. با از دست رفتن ابوطالب، پیامبر (ص) پشتوانه قبیله‌ای خود را از دست داد و آزار قریش به اوج رسید. آنان دیگر در اندیشه قتل پیامبر بودند.

در چنین شرایطی، پیامبر (ص) برای یافتن پایگاهی امن برای رسالت خود، به شهر طائف سفر کرد. اما در طائف نیز او را سنگباران کردند و از شهر بیرون راندند. با این حال، در دل همین ناامیدی‌ها، بذرهای امید از جایی دیگر سر برآورد: شهر یثرب (مدینه).


۲. یثرب؛ نور امید در افق

در ۴۰۰ کیلومتری شمال مکه، شهر یثرب (که بعدها «مدینه النبی» – شهر پیامبر – نام گرفت) وضعیتی متفاوت داشت. دو قبیله بزرگ و قدرتمند عرب به نام‌های اوس و خزرج به همراه چند قبیله یهودی (بنی‌قریظه، بنی‌نضیر و بنی‌قینقاع) در آن سکونت داشتند. اوس و خزرج سال‌ها درگیر جنگ‌های داخلی فرساینده‌ای بودند و از این وضعیت خسته شده بودند. آنان به دنبال «رهبری» می‌گشتند که بتواند صلح و وحدت را در شهر برقرار سازد.

در موسم حج (سال یازدهم بعثت)، پیامبر (ص) با گروهی ۶ نفره از خزرجیان در «عقبه» (در نزدیکی مِنی) دیدار کرد و آیات قرآن را بر آن‌ها خواند. آنان که پیش‌تر از یهودیان شنیده بودند «پیامبری در راه است»، با شوق و اشتیاق اسلام آوردند و به مدینه بازگشتند. سال بعد (سال دوازدهم)، ۱۲ نفر از اهل یثرب در «بیعت عقبه اول» با پیامبر (ص) پیمان بستند که به خدا شرک نورزند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند و از پیامبر اطاعت کنند. این بیعت، به «بیعه النساء» نیز معروف است.

سال سیزدهم بعثت، واقعه بزرگتری رخ داد: در موسم حج، ۷۳ مرد و ۲ زن از مسلمانان یثرب مخفیانه با پیامبر (ص) در عقبه دیدار کردند و «بیعت عقبه دوم» (بیعه الحرب) را به انجام رساندند. در این پیمان، آنان متعهد شدند که از پیامبر (ص) همان‌گونه که از جان و ناموس خود دفاع می‌کنند، دفاع کنند و اگر او به شهرشان هجرت کند، با آغوش باز پذیرایش باشند. این پیمان، در واقع «بیمه سیاسی-نظامی» هجرت بود و زمینه را برای یک «دولت در تبعید» فراهم ساخت. پیامبر (ص) پس از این بیعت، به یاران خود در مکه فرمود: «خداوند برای شما برادران و خانه‌ای [در یثرب] قرار داده که در آن امنیت خواهید داشت.» و به آنان دستور داد که به تدریج و مخفیانه به مدینه هجرت کنند.

خواندن این مطلب
کریم اهل بیت، پیشوای صلح و شهادت

۳. شبی که تاریخ در آن ایستاد: «لیله المبیت» و خروج پیامبر (ص)

قریش که خروج تدریجی مسلمانان از مکه را می‌دید، به شدت احساس خطر کرد. آنان دریافتند که اگر محمد (ص) نیز از مکه خارج شود و به یثرب برود، می‌تواند در آنجا قدرتی نظامی تشکیل دهد و تهدیدی جدّی برای آن‌ها شود. از این رو، در «دارالنَّدوه» (مجلس مشورتی قریش) جلسه‌ای محرمانه تشکیل دادند.

در این جلسه، پیشنهادهای مختلفی مطرح شد: زندانی کردن پیامبر، تبعید او، و… اما سرانجام ابوجهل پیشنهادی شیطانی داد: «از هر قبیله، یک جوان شجاع و قدرتمند انتخاب کنیم و همگی با هم، شمشیرهای خود را بر محمد فرود آوریم. در این صورت، خون او میان همه قبایل پخش می‌شود و بنی‌هاشم نمی‌توانند با همه قبایل بجنگند و ناچار به پذیرش دیه خواهند شد.» این نقشه شیطانی با استقبال روبرو شد و قرار شد همان شب (شب ۲۷ صفر یا ۱ ربیع‌الاول) اجرا شود.

اما خداوند، پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت. جبرئیل نازل شد و پیام آورد: «امشب در بستر خود نخواب و از مکه خارج شو.» پیامبر (ص) موضوع را با امیرالمؤمنین علی (ع) در میان گذاشت و از او پرسید: «آیا حاضری به جای من در بستر من بخوابی تا جانم حفظ شود؟» علی (ع) که جانش را فدای پیامبر می‌دانست، بی‌درنگ پذیرفت. او در بستر پیامبر (ص) خوابید و پارچه سبزرنگ (بُرد) پیامبر را بر خود کشید. این ایثار بزرگ، به «لیله المبیت» (شب خوابیدن) معروف شد و آیه شریفه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ» (بقره: ۲۰۷) در شأن علی (ع) نازل گردید: «و از مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد…»

شب هنگام، ۴۰ تن از مزدوران مسلح قریش خانه پیامبر (ص) را محاصره کردند. آن‌ها از شکاف در، به درون نگاه کردند و پیکری را در بستر دیدند و مطمئن شدند که محمد (ص) در خواب است. اما سحرگاهان، وقتی علی (ع) از بستر برخاست، با حیرت و خشم روبرو شدند. پیامبر (ص) پیش از آن، در میان حلقه محاصره‌کنندگان، مشتی خاک برگرفت و در حالی که آیه «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ» (یس: ۹) را تلاوت می‌کرد، بر سر آنان پاشید و از میانشان به سلامت عبور کرد و به سوی خانه «ابوبکر» رفت. خداوند چشمان آنان را از دیدن پیامبر نابینا ساخته بود.


۴. سه شب در غار ثور: عنکبوت و کبوتر، سربازان خدا

پیامبر (ص) به همراه ابوبکر  که او نیز از پیش برای این سفر آذوقه و شتر آماده کرده بود، شبانه از مسیر خلاف جهت مدینه (به سمت جنوب) حرکت کردند تا ردّ خود را گم کنند. آنان به غار ثور (در ۵ کیلومتری جنوب مکه، بر فراز کوهی صعب‌العبور) پناه بردند. ابوبکر ابتدا وارد غار شد، تمام سوراخ‌ها را با تکه‌های پارچه مسدود کرد و سپس پیامبر (ص) وارد شد.

قریش که از فرار پیامبر (ص) سخت خشمگین شده بود، گروه‌های جستجوگری به همراه قیافه‌شناسان ماهر برای ردیابی به راه انداخت. آن‌ها ردّ پای پیامبر را تا نزدیکی غار ثور دنبال کردند. اما در اینجا، معجزه‌ای الهی رخ داد: عنکبوتی بر دهانه غار تار تنید و کبوتری در همان نزدیکی آشیانه ساخت و تخم گذارد. وقتی تعقیب‌کنندگان به دهانه غار رسیدند، با دیدن تار عنکبوت و لانه کبوتر، به یکدیگر گفتند: «اگر کسی وارد غار شده بود، این تار عنکبوت پاره می‌شد و این کبوتر تخم نمی‌گذاشت.» و با اطمینان خاطر بازگشتند. آنان درست بر لب غاری ایستاده بودند که پیامبر (ص) و ابوبکر در آن مخفی شده بودند!

خواندن این مطلب
اهمیت کتاب و کتابخوانی در اسلام

در این لحظات هولناک، ابوبکر که صدای پای تعقیب‌کنندگان را می‌شنید، سخت ترسید و با نگرانی به پیامبر (ص) گفت: «یا رسول‌الله! اگر یکی از آنان زیر پای خود را نگاه کند، ما را خواهد دید!» پیامبر (ص) با آرامشی الهی و توکلی بی‌نظیر فرمود: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» (ای ابوبکر! غمگین مباش، بی‌تردید خدا با ماست). این جمله، تجسم کامل توکل بر خدا در بحرانی‌ترین لحظات است. خداوند در قرآن، این صحنه شگفت‌انگیز را جاودانه ساخته است:

«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ۖ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا…» (توبه: ۴۰).

پیامبر (ص) و ابوبکر سه شبانه روز (جمعه، شنبه، یکشنبه) در غار ثور باقی ماندند. در این مدت، «عبدالله بن ابی‌بکر» (پسر ابوبکر) شب‌ها اخبار قریش را به آن‌ها می‌رساند و «عامر بن فهیره» (چوپان ابوبکر) ردّ پای او را با گوسفندانش محو می‌کرد. همچنین «اسماء بنت ابی‌بکر» برایشان غذا می‌آورد.


۵. راهی که به مدینه ختم می‌شد: سفر پرماجرا و ورود پرصلابت

پس از آنکه جستجوها فروکش کرد، در شب چهارم، «عبدالله بن اریقط» (راهنمای مشرک اما امین) با دو شتر، طبق قرار قبلی به سراغ آنان آمد. کاروان سه‌نفره، مسیر طولانی و گرمازده حجاز به سوی یثرب را در پیش گرفت. آنان مسیر اصلی را انتخاب نکردند و از راه ساحلی (کنار دریای سرخ) که کم‌ترددتر بود، حرکت کردند.

در این سفر، معجزات و رخدادهای فراموش‌نشدنی‌ای روی داد. از جمله:

  • ماجرای «سراقه بن مالک» : قریش برای دستگیری پیامبر (ص) جایزه ۱۰۰ شتر تعیین کرده بود. سراقه، یکی از تعقیب‌کنندگان، با اسبی تیزپا به کاروان نزدیک شد. ابوبکر نگران شد، اما پیامبر (ص) با آرامش دعا کرد. ناگهان چهار دست و پای اسب سراقه تا سینه در زمین فرو رفت! سراقه وحشت‌زده از پیامبر (ص) امان خواست و پیامبر (ص) به او امان داد و حتی به او وعده «دستبندهای خسرو» (پادشاه ایران) را داد که سال‌ها بعد، در زمان خلافت عمر، به حقیقت پیوست.

  • ماجرای «امّ مَعبد» : در مسیر، پیامبر (ص) و همراهانش به خیمه زنی به نام «امّ معبد» رسیدند. آنان درخواست غذا کردند، اما ام‌معبد چیزی برای عرضه نداشت. پیامبر (ص) نگاهش به بزغاله لاغری افتاد که از ضعف نمی‌توانست با گله به چرا برود. پیامبر (ص) دستی بر پستان او کشید و دعا کرد و ناگهان شیر از پستان بزغاله جاری شد! همگی نوشیدند و سیراب شدند. بعدها، همسر امّ معبد که بازگشت و معجزه را دید، با تعجب پرسید: این شیر از کجا آمد؟ ام‌معبد گفت: مردی مبارک و نورانی از اینجا عبور کرد…

سرانجام، پس از ۱۲ روز راهپیمایی طاقت‌فرسا، در ۱۲ ربیع‌الاول (بنا بر مشهور)، کاروان پیامبر (ص) به روستای «قُبا» (در ۵ کیلومتری جنوب یثرب) رسید. پیامبر (ص) چند روزی در قبا ماند و نخستین مسجد اسلام (مسجد قبا) را در آنجا بنا نهاد. سپس، صبح جمعه، به سوی شهر یثرب حرکت کرد و در میان راه، اولین نماز جمعه را در وادی «رانوناء» اقامه فرمود.

خبر ورود پیامبر (ص) به شهر پیچید. مردم یثرب (که از این پس «انصار» خوانده می‌شدند) با شور و شوق بی‌نظیری به استقبال آمدند. زنان و کودکان بر پشت بام‌ها و در کوچه‌ها، این شعر معروف را می‌خواندند که تا امروز در حافظه تاریخی اسلام مانده است:

«طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَیْنَا مِنْ ثَنِیَّاتِ الْوَدَاعِ
وَجَبَ الشُّکْرُ عَلَیْنَا مَا دَعَا لِلَّهِ دَاعٍ»

(ماه بدر از میان دره‌ها بر ما طلوع کرد؛ تا هنگامی که دعاگری به سوی خدا دعا کند، شکر بر ما واجب است.)

خواندن این مطلب
خدا از کجا به وجود امد؟

هر یک از بزرگان شهر، افسار شتر پیامبر را می‌گرفتند و التماس می‌کردند که مهمان خانه آنان باشد. پیامبر (ص) فرمود: «شتر را رها کنید، او مأمور است.» شتر به فرمان الهی، در زمینی متعلق به دو کودک یتیم (سهل و سهیل) زانو زد. پیامبر (ص) آن زمین را خریداری کرد و بنای مسجدالنبی و خانه‌های اطراف آن، از همان نقطه آغاز شد. اینجا بود که «مدینه النبی» (شهر پیامبر) رسماً متولد شد.


۶. پیامدهای درخشان هجرت: بنیان‌گذاری یک تمدن

هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه، فقط یک تغییر مکان نبود؛ یک «انقلاب همه‌جانبه» در ساختار جامعه، سیاست، اقتصاد و فرهنگ بود. پیامدهای این رویداد، جهان را برای همیشه تغییر داد:

۱. تشکیل حکومت اسلامی (دولت-شهر مدینه): برای نخستین بار، پیامبر (ص) از یک «رهبر معنوی» به یک «رئیس دولت» تبدیل شد. مدینه یک «دولت-شهر» مستقل با قوانین، ساختار اداری، نظام قضایی و ارتش شد. اسلام از یک «آیین فردی» به یک «نظام اجتماعی-سیاسی» تحول یافت.

۲. پیمان برادری (مؤاخات) میان مهاجر و انصار: پیامبر (ص) برای حل مشکل مهاجرانی که همه دارایی خود را در مکه جا گذاشته بودند، میان هر یک از مهاجرین (اهل مکه) و یک نفر از انصار (اهل مدینه) «پیمان برادری» برقرار کرد. انصار، خانه، مال و حتی کسب‌وکار خود را با برادران مهاجر خود تقسیم کردند. این ایثار، چنان بی‌نظیر بود که خداوند در قرآن از آنان با عنوان «فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (رستگاران واقعی) یاد کرد.

۳. تدوین قانون اساسی مدینه (میثاق مدینه): پیامبر (ص) سندی تاریخی میان قبایل مختلف مدینه (مسلمانان، یهودیان، مشرکان و…) امضا کرد که به «صحیفه المدینه» یا «قانون اساسی مدینه» معروف است. این سند که اولین قانون اساسی مکتوب در تاریخ به شمار می‌رود، حقوق و وظایف همه شهروندان را مشخص کرد و «امنیت»، «آزادی مذهبی» و «همبستگی اجتماعی» را تضمین نمود. بر اساس این میثاق، همه گروه‌ها یک «امت» واحد را تشکیل می‌دادند.

۴. آغاز گسترش جهانی اسلام: مدینه به پایگاهی امن برای دعوت به اسلام تبدیل شد. از این شهر، نامه‌ها و سفیران پیامبر (ص) به سوی پادشاهان ایران، روم، مصر و حبشه روانه شدند و پیام اسلام را به جهان مخابره کردند. سپاه اسلام از مدینه به سوی فتح مکه، جنگ با امپراتوری‌های بزرگ، و نهایتاً آزادسازی قلب‌ها شتافت. هجرت، اسلام را از یک «مکتب تحت ستم» به یک «قدرت جهانی» تبدیل کرد.

داستان هجرت، یک داستان تاریخی محض برای مرور و تحسین نیست؛ «هجرت» یک مفهوم زنده، پویا و همیشگی در زندگی هر مسلمان است. پیامبر اکرم (ص) خود فرمودند: «لَا هِجْرَهَ بَعْدَ الْفَتْحِ، وَلَکِنْ جِهَادٌ وَنِیَّهٌ» (پس از فتح مکه، هجرت [به معنای کوچ فیزیکی] نیست، اما جهاد و نیت [همچنان باقی است]). و نیز فرمودند: «الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ» (مهاجر واقعی کسی است که از آنچه خدا نهی کرده، دوری کند).

پس «هجرت» حقیقی، یعنی هجرت از گناه، هجرت از اخلاق ناپسند، هجرت از جهل به سوی دانایی، و هجرت از خودخواهی به سوی ایثار. هر روز، هر یک از ما در برابر انتخاب‌های کوچک و بزرگی قرار می‌گیریم که نیازمند «هجرتی درون» است.

همچنین، هجرت به ما می‌آموزد که «بنیان‌گذاری هر تمدنی، بر دو بال «توکل بر خدا» و «تدبیر عاقلانه» استوار است.» پیامبر (ص) همزمان که به خدا توکل کرد، همه تدابیر امنیتی (حرکت در خلاف جهت، پناه گرفتن در غار، استخدام راهنمای غیرمسلمان، و تعیین جانشین) را به کار بست. هجرت، الگوی کاملی از «جمع میان ایمان و عمل»، «غیب و عقل»، و «توسل و تدبیر» است.

و سرانجام، هجرت به ما نشان داد که «فردایی روشن» در انتظار کسانی است که «بر حق» ایستاده‌اند، حتی اگر همه جهان علیه آن‌ها باشند. آن ۴۰ جلاد پشت در خانه پیامبر (ص)، تصور نمی‌کردند که همان مردی که امشب قصد جانش را دارند، فردا بنیان‌گذار تمدنی شود که نیمی از جهان را نور ایمان ببخشد. پس مأیوس نشویم. هجرت، پیام «امید» است؛ امید به نصرت الهی برای آنان که با اخلاص، گام در راه حق می‌نهند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.