حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

زندگینامه علامه طباطبایی
0
شاید مهم‌ترین ویژگی علامه، «انسانیت» او بود. او یک «فیلسوف خشک» نبود. یک انسان بود با تمام عواطف و احساساتش
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

سید محمدحسین طباطبایی، در سال ۱۲۸۱ شمسی (۱۳۲۱ قمری) در روستای «شادگان» از توابع تبریز به دنیا آمد. خاندان او، خاندان علم و فقاهت بود. جدّش، آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی، از مجتهدان بنام تبریز و پدرش، آیت‌الله سید محمد طباطبایی، از علمای مورد احترام مردم آذربایجان بود.

خود علامه در خاطراتش می‌گوید: «در پنج‌سالگی مادرم را از دست دادم و در نه‌سالگی، پدرم را. خدا می‌داند که یتیمی چه دردی است. اما شاید همان درد، مرا به دامن قرآن و فلسفه انداخت.» تصور کنید کودکی را که در آن سن کم، طعم تلخ تنهایی را می‌چشد، اما به جای آنکه در این تلخی غرق شود، آن را تبدیل به پلی می‌کند برای رسیدن به حقیقت.

او تحصیلات مقدماتی را در مکتب‌خانه‌های تبریز آغاز کرد. ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را در زادگاهش آموخت. اما روح بی‌قرارش، تبریز را برایش کوچک کرده بود. در حدود بیست‌سالگی، تصمیمی گرفت که مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد: «هجرت به نجف».


نجف؛ دیار علم و عرفان

نجف در آن سال‌ها، قلب تپنده علم و معنویت در جهان تشیع بود. حوزه علمیه نجف، میزبان بزرگانی چون آیت‌الله نائینی، آیت‌الله کمپانی، آیت‌الله اصفهانی و ده‌ها ستاره درخشان دیگر بود. علامه طباطبایی با اشتیاقی وصف‌ناپذیر وارد این دیار شد.

اما زندگی در نجف برای طلبه‌ای که نه شهریه منظمی داشت و نه پشتوانه مالی، چندان آسان نبود. خودش می‌گفت: «روزهایی بود که نان خشک می‌خوردم و با خرما افطار می‌کردم. اما آنقدر غرق در درس و بحث بودم که گرسنگی را فراموش می‌کردم.» این تصویر برایم خیلی تکان‌دهنده است: انسانی که جسمش در مضیقه است، اما روحش در آسمان‌ها سیر می‌کند.

در نجف، علامه طباطبایی تنها به فقه و اصول اکتفا نکرد. او عطش عجیبی به «فلسفه» و «عرفان» داشت. اما در آن سال‌ها، فلسفه خواندن در حوزه‌های علمیه، نوعی «تابوشکنی» محسوب می‌شد. بسیاری از متشرعین، فلسفه را مقدمه‌ای برای الحاد می‌دانستند و فلاسفه را «دهری» (مادی‌گرا) می‌خواندند. حکایت معروفی هست که علامه برای خواندن کتاب «اسفار» (اثر ملاصدرا)، مجبور بود آن را لای پارچه‌ای بپیچد و پنهانی مطالعه کند.

با این حال، او از پای ننشست. همت گماشت و نزد اساتید بزرگ فلسفه و عرفان، زانوی شاگردی زد:

آیت‌الله سید علی قاضی (ره): بزرگترین استاد عرفان علامه. او بود که علامه را با سلوک عملی و اخلاق عرفانی آشنا کرد. علامه بارها می‌گفت: «هر چه دارم، از قاضی دارم.» مرحوم قاضی به او آموخت که فلسفه، فقط یک علم نیست، یک «زندگی» است.

خواندن این مطلب
رهبران ایران و پیوند آنان با اسلام و تحقق حکومت اسلامی

آیت‌الله محمدحسین غروی اصفهانی (کمپانی): استاد فلسفه و کلام که علامه از محضرش در حکمت متعالیه بهره برد.

آیت‌الله نائینی و آیت‌الله اصفهانی: اساتید بزرگ فقه و اصول که علامه، مبانی اجتهاد را نزد آنان آموخت.

علامه پس از ده سال تحصیل و سلوک در نجف، به درجه اجتهاد رسید. اما به جای ماندن در آن شهر، تصمیم به بازگشت گرفت. خودش می‌گفت: «دیدم اگر بمانم، شاید دنیا من را فریب دهد. برگشتم تا در وطنم خدمت کنم.»


بازگشت به ایران؛ ده سال سکوت و تنهایی

سال ۱۳۱۴ شمسی بود که علامه طباطبایی به تبریز بازگشت. اما ایرانِ آن سال‌ها، ایرانِ اختناق رضاخانی بود. کشف حجاب اجباری، ممنوعیت مجالس مذهبی، تعطیلی حوزه‌ها و انزوای علما.

علامه ده سال در تبریز سکوت کرد. نه منبری، نه تدریسی، نه کتابی. برای امرار معاش، به کشاورزی و باغداری در روستای شادگان روی آورد. خودش می‌گوید: «آن سال‌ها، سال‌های خلوتم با خدا بود. سال‌هایی که یاد گرفتم چطور در دل تنهایی، با محبوبم راز و نیاز کنم.»

او در این ده سال، نه‌تنها از علم فاصله نگرفت، که عمیق‌تر شد. ریشه‌های فکری‌اش محکم‌تر شد.


هجرت به قم؛ طلوع «المیزان»

با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ و باز شدن نسبی فضای سیاسی، حوزه علمیه قم جانی دوباره گرفت. آیت‌الله بروجردی به قم آمد و زعامت حوزه را پذیرفت. علامه طباطبایی نیز که حالا ۴۴ ساله بود، تبریز را ترک کرد و به قم آمد. این هجرت دوم، سرآغاز یکی از درخشان‌ترین فصول تاریخ فلسفه و تفسیر در جهان اسلام بود.

تدریس فلسفه؛ شکستن طلسم تحریم

علامه وقتی وارد قم شد، دید که فلسفه در حوزه، هنوز هم یک «غریب» است. طلاب می‌ترسیدند سراغ کتاب‌های فلسفی بروند. فضای عمومی، مملو از بدبینی به عقل و استدلال بود. علامه اما، با شجاعتی کم‌نظیر، بساط تدریس فلسفه را پهن کرد. کتاب «اسفار» ملاصدرا را باز کرد و شروع کرد به تدریس. کمکم طلبه‌های مستعد و جسور، دورش جمع شدند.

مرتضی مطهری یکی از اولین شاگردان او بود. شهید مطهری می‌گوید: «وقتی برای اولین بار پای درس علامه نشستم، احساس کردم دارم هوای تازه تنفس می‌کنم. او فلسفه را از یک متن خشک و بی‌روح، به یک “مکتب زندگی” تبدیل کرده بود.»

المیزان؛ تفسیری برای همه قرون

اما بزرگ‌ترین میراث علامه طباطبایی، بی‌شک تفسیر «المیزان» است. المیزان، یک تفسیر ۲۰ جلدی (در چاپ‌های اصلی) از قرآن کریم است که بیش از ۲۰ سال از عمر علامه را به خود اختصاص داد.

خواندن این مطلب
هجرت رسول اکرم (ص)

روش المیزان، «تفسیر قرآن به قرآن» است. یعنی علامه معتقد بود که بهترین راه برای فهم آیات الهی، رجوع به خود قرآن است. به جای آنکه آیات را با روایات و نظریات شخصی تفسیر کنیم (که البته روایات هم در جای خود مهم‌اند)، باید بگذاریم خود قرآن، خودش را توضیح دهد. این روش، المیزان را به اثری منحصربه‌فرد در تاریخ تفسیر اسلام تبدیل کرده است.

المیزان فقط یک تفسیر نیست؛ یک دایرهالمعارف «انسانی» است. علامه در این کتاب، به مسائل فلسفی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و حتی روان‌شناختی نیز پرداخته است. بحث‌های او درباره «فطرت»، «آزادی انسان»، «عدالت اجتماعی» و «زندگی پس از مرگ»، هنوز هم تازگی و عمق دارند. خودش می‌گفت: «من در المیزان، فقط با قرآن حرف زده‌ام.»


مردی که فلسفه و عرفان را با هم می‌زیست

علامه طباطبایی در تاریخ فلسفه اسلامی، یک «حلقه وصل» است. او از یک سو، به سنت فلسفی ابن سینا و ملاصدرا متصل بود، و از سوی دیگر، درهای گفت‌وگو با فلسفه مدرن غرب را گشود.

ملاقات تاریخی با هانری کربن

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های زندگی علامه، جلسات منظم او با «هانری کربن»، فیلسوف و شیعه‌شناس فرانسوی است. کربن که خود استاد فلسفه در سوربن بود، سال‌ها به ایران می‌آمد و با علامه طباطبایی درباره مسائل عمیق فلسفی و عرفانی به گفت‌وگو می‌نشست. این گفت‌وگوها، نشان داد که اسلام و تشیع، ظرفیت گفت‌وگو با مدرن‌ترین اندیشه‌های بشری را دارد. علامه، نه‌تنها از این مواجهه هراسی نداشت، که آن را یک فرصت می‌دانست.

شاگردان؛ گنجینه‌های پراکنده

علامه فقط یک نویسنده و محقق نبود؛ یک «مربّی» بود. فهرست شاگردان او، خود یک دایرهالمعارف است. کافی است به این نام‌ها نگاه کنیم: شهید مرتضی مطهری، شهید محمد حسینی بهشتی، شهید مرتضی جزایری، سید جلال‌الدین آشتیانی، حسن حسن‌زاده آملی. هر کدام از این‌ها، ستاره‌ای در آسمان علم و عمل شدند. این یعنی علامه، فقط کتاب ننوشت، «انسان» ساخت. او باغبانی بود که نهال‌های زیادی را به بار نشاند.


اخلاق و سلوک؛ انسانی از جنس نور

از آیت‌الله جوادی آملی نقل شده که می‌گفت: «من سال‌ها پای درس علامه بودم. اما آنچه بیش از علمش مرا جذب کرد، اخلاقش بود. او هر چه می‌گفت، خودش بود. هیچوقت حرفی نزد که خودش به آن عمل نکرده باشد.»

یک بار یکی از شاگردانش از او پرسید: «استاد! شما اینهمه کتاب نوشته‌اید، اینهمه شاگرد تربیت کرده‌اید. خسته نمی‌شوید؟» علامه تبسمی کرد و گفت: «خستگی برای وقتی است که کار برای خودت باشد. من هیچ‌کاری برای خودم نکرده‌ام. هر چه هست، برای اوست.»

خواندن این مطلب
ذکر مشکل‌گشا

این جمله، خلاصه تمام فلسفه زندگی علامه است. او خودش را «هیچ» می‌دانست و خدا را «همه چیز». این نیستیِ در برابر او بود که او را اینچنین بزرگ کرده بود.

در پایان عمر، علامه به دلیل سکته مغزی، مدتی در بستر بیماری بود. اما حتی در آن حال هم، ذهنش مشغول حقیقت بود. می‌گویند در یکی از آخرین روزهای حیاتش، از او پرسیدند: «حالتان چطور است؟» گفت: «خوبم. فقط منتظرم ببینم آن‌سو چه خبر است.»

سرانجام، در سحرگاه ۲۴ آبان ۱۳۶۰ (۱۸ محرم ۱۴۰۲ قمری)، روح بلند این حکیم فرزانه، در سن ۸۱ سالگی، به سوی معبودش پر کشید. پیکرش را در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) در قم به خاک سپردند. آرامگاهی ساده و بی‌آلایش، که زیارتگاه عاشقان علم و معرفت است.


میراث علامه: فراتر از المیزان

علامه طباطبایی آثار گران‌سنگی از خود به جا گذاشت. المیزان که بزرگترین آن‌هاست، اما کتاب‌های دیگری نیز نوشت که هر کدام در نوع خود بی‌نظیرند:

  • اصول فلسفه و روش رئالیسم: کتابی که با پاورقی‌های شهید مطهری، به یکی از کتب درسی اصلی فلسفه در ایران تبدیل شد.

  • بدایه الحکمه و نهایه الحکمه: دو کتاب فشرده و دقیق در فلسفه اسلامی که هنوز در حوزه‌ها تدریس می‌شود.

  • شیعه در اسلام: کتابی که به درخواست کِنِت مورگان (شرق‌شناس آمریکایی) نوشته شد تا چهره واقعی تشیع را به غربی‌ها معرفی کند.

  • رساله‌ای در حکومت اسلامی: که دیدگاه‌های سیاسی او را نشان می‌دهد.


 او «انسان» ماند

علامه طباطبایی، یکی از قله‌های رفیع تاریخ تفکر شیعی است. او در زمانی که فلسفه و عرفان در انزوا بودند، با شجاعت از آن‌ها دفاع کرد. در زمانی که تفسیر قرآن به حاشیه رفته بود، المیزان را نوشت. و در زمانی که اخلاق فراموش شده بود، با عمل خودش، معلم اخلاق شد.

اما شاید مهم‌ترین ویژگی علامه، «انسانیت» او بود. او یک «فیلسوف خشک» نبود. یک انسان بود با تمام عواطف و احساساتش. می‌خندید، گریه می‌کرد، مهربان بود، و مهم‌تر از همه، «متواضع» بود. کسی که بر قله‌های علم ایستاده بود، اما خودش را از همه پایین‌تر می‌دید.

به قول خودش: «ما که باشیم که نامی از ما بماند؟ مهم این است که حرف حق بماند.» و حرف حق، با امثال او ماندگار شد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.