غلامرضا تختی، در ۵ شهریور ۱۳۰۹ در محله فقیرنشین خانیآباد تهران به دنیا آمد. کودکیاش در کوچههای خاکی و میان سختی و تنگدستی گذشت. اما گویی از همان روزهای اول، مشتهای گرهکردهاش میگفت که تسلیم «سختی» نخواهد شد. او کارش را از کارگری در راهآهن و شاگردی در بازار شروع کرد. اما «زورخانه»، پناهگاه روح خستهاش شد. همانجا بود که مرشد، استعداد خارقالعادهاش را در چرخزدن و میلبازی و کبادهکشی دید و او را به باشگاه «پولاد» معرفی کرد.
تختیِ جوان، خیلی زود در کشتی ایران درخشید. او در سال ۱۹۵۱ (هلسینکی فنلاند)، اولین مدال نقره المپیک خودش را گرفت. بعد از آن، سیل مدالها بود: طلای ۱۹۵۶ ملبورن، طلای ۱۹۵۹ تهران، نقره ۱۹۶۰ رم… او سه بار قهرمان جهان شد و یک بار هم بر بام المپیک ایستاد. اما شهرت تختی، فقط به خاطر «مدال» نبود. دنیا او را به خاطر «منش پهلوانی»اش شناخت.
پهلوانی یعنی چه؟
یک خاطره معروف از تختی، گویای تمام فلسفه زندگی اوست. در مسابقات کشتی جهانی ۱۹۵۱ (هلسینکی)، حریف روس او، آناتولی آلتولین، از ناحیه پا به شدت مصدوم بود. تختی میتوانست از این فرصت برای پیروزی آسان استفاده کند. اما او به جای ضربه زدن به پای آسیبدیده حریف، تمام وزنش را روی پای دیگر او انداخت و سعی کرد طوری کشتی بگیرد که به حریفش آسیب نرسد. تماشاگران، یکپارچه او را ایستاده تشویق کردند. این، روح «پهلوانی» بود: «پیروزی با شرافت، نه به هر قیمتی.»
او در اوج قهرمانی، همان پسر خاکی محله خانیآباد بود. با اتوبوس به باشگاه میرفت، در تشییع جنازه فقرا شرکت میکرد، و هرگز پشت به مردم نکرد. یک بار، در زلزله بوئینزهرا (۱۳۴۱)، تختی گونیای بر دوش گرفت و شخصاً در خیابانها برای زلزلهزدگان پول و کمک جمعآوری کرد. عکسش با آن گونی بر دوش، هنوز هم نماد «انسانیت» و «جوانمردی» در حافظه ایرانیهاست.
۱۷ دی، روز کشتی ایران
۱۷ دی ۱۳۴۶، روز تلخی برای ایران بود. خبر پیچید که جهانپهلوان تختی، در اتاق هتلی در تهران، درگذشته است. مرگ او، پروندهای شد با ابهامات فراوان و روایتهای متعدد. خودکشی؟ قتل؟ تا امروز کسی بهدرستی نمیداند. اما آنچه همه میدانند، این است که ایران، آن روز، «پهلوان» خود را از دست داد. تشییعجنازهاش، یکی از شلوغترین مراسم تاریخ تهران بود. مردم، خیابانها را پر کردند و با چشمانی اشکبار، «قهرمان بیتکلف» خودشان را بدرقه کردند.
بعدها، برای پاسداشت نام و یاد او، ۱۷ دیماه در تقویم ورزشی ایران، «روز کشتی» نامگذاری شد. روزی برای بزرگداشت نهفقط غلامرضا تختی، که تمام پهلوانان و قهرمانانی که «معرفت» و «اخلاق» را با «قدرت» همراه کردند.
کشتی، ورزشی که پیامبر (ص) آن را ستود
جالب است بدانید که «کشتی»، فقط یک ورزش مدرن نیست. در فرهنگ اسلامی ما، کشتی و زورخانهای، ریشه در آموزههای دینی دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خود، در جوانی با «رکانه بن عبد یزید» (پهلوان نامدار قریش) کشتی گرفت و او را شکست داد. این ماجرا در منابع معتبر شیعه و سنی (مانند «سیره حلبیه» و «بحارالأنوار»، ج ۱۶، ص ۱۳۱) نقل شده است. پیامبر (ص) نهتنها کشتی را منع نکرد، که آن را نماد «قدرت بدنی» برای دفاع از اسلام دانست.
در حدیث معروفی، پیامبر (ص) میفرمایند: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِیُّ خَیْرٌ وَأَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِیفِ» (مؤمن قوی، بهتر و نزد خدا محبوبتر است از مؤمن ضعیف.) (صحیح مسلم). این «قوت»، هم میتواند جسمانی باشد (مثل کشتیگیر) و هم روحی و ایمانی.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که خود، اسطوره «پهلوانی» و «قهرمانی» در تاریخ اسلام است، میفرمایند: «الرِّیَاضَهُ لِلْبَدَنِ کَالتَّعْلِیمِ لِلْعَقْلِ» (ورزش برای بدن، مانند آموزش برای عقل است.) (غررالحکم). و نیز میفرمایند: «بنده مؤمن، حق را میگیرد، اما ظلم نمیکند. پهلوان واقعی کسی است که بر هوای نفس خود غلبه کند، نه آنکه حریف خود را به زمین بزند.»
پس کشتی، در فرهنگ شیعی، یک «ورزش مقدس» است، به شرطی که با «اخلاق پهلوانی» همراه شود. و تختی، تجسم عینی همین حدیث بود. او بر نفس خود غلبه کرده بود، نه فقط بر حریفانش.
«جوانمردی» از نگاه دین و سیره تختی
«فتوت» و «جوانمردی»، یک مفهوم محوری در اخلاق شیعی است. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «لَیْسَ الْفَتَی مَنْ یَضْرِبُ وَ یَقْتُلُ، وَ لَکِنَّ الْفَتَی مَنْ یُعْطِی وَ یَحْلُمُ وَ یَصِلُ» (جوانمرد کسی نیست که بزند و بکشد، بلکه جوانمرد کسی است که ببخشد، بردباری کند و به دیگران کمک نماید.) (بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۲۱). این دقیقاً همان چیزی بود که تختی زندگی میکرد. او پس از زلزله بوئینزهرا، گونی به دوش، «یُعْطِی» (میبخشید). در برابر حریف مصدومش در المپیک، «یَحْلُمُ» (بردباری میکرد). و با فقرا و مردم عادی، «یَصِلُ» (ارتباط داشت).
فلسفه «زورخانه» نیز بر پایه «فتوت» است. «ورود به گود» با بوسیدن زمین، «سلام» به پیشکسوتان، «صلوات» فرستادن در حین میلبازی، و احترام به «سادات» و «بزرگترها»، همگی نشان میدهد که این ورزش، یک «عبادت دستهجمعی» است، نه یک رقابت ساده. تختی، فرزند همین فرهنگ بود. او نهتنها حریفانش را به زمین میزد، که دلها را هم تسخیر میکرد.
میراث تختی برای امروز ما
امروز، ۱۷ دیماه، فقط یک تاریخ در تقویم نیست. روزی است برای یادآوری اینکه «قهرمان واقعی»، کسی است که «قدرت» و «معرفت» را با هم دارد. تختی برای ما فقط یک نام نیست؛ یک «مکتب» است. مکتب «پهلوانی». در روزگاری که کرک و کاغذیهای فضای مجازی، ارزشها را جابجا میکنند، نیاز به «تختیها» بیشتر از همیشه احساس میشود. قهرمانانی که نوکری مردم را افتخار بدانند، نه تحقیر. قهرمانانی که در «گود زورخانه»، «خاکساری» کنند، نه «خودبرتربینی».
جهانپهلوان غلامرضا تختی، فراتر از یک «ورزشکار» بود. او «اسطورهای» بود که خصلتهایش (مردمداری، فروتنی، جوانمردی و اخلاق)، او را از یک «قهرمان» به یک «پهلوان» تبدیل کرد؛ و «پهلوان»، در فرهنگ ما، کسی است که هم «بازوانی قوی» دارد و هم «قلبی رئوف». ۱۷ دی، «روز کشتی»، فرصتی است برای نسل جوان تا با این مفاهیم بلند آشنا شوند و بدانند که «ورزش»، بدون «معنویت» و «اخلاق»، پوچ است.





ثبت دیدگاه