- نخستین قدم: تشخیص تعارض واقعی از تعارض ظاهری پیش از هر چیز باید دانست که بسیاری از آنچه «تعارض علم و دین» نامیده میشود، در واقع تعارضی ظاهری است، نه واقعی. تعارض زمانی رخ میدهد که آموزههای دین و علم، هر دو ناظر به یک واقعیت باشند و قضایایی قابل صدق و کذب را بیان کنند. اما در بسیاری از موارد: · علم از علل مادی سخن میگوید و دین از علل معنوی و غایی. خلط این دو حوزه، منشأ بسیاری از تعارضات ظاهری است. · علم از «چگونه» پدیدهها سخن میگوید و دین از «چرا» و هدفِ هستی. این دو زبان، مکمل یکدیگرند، نه رقیب.
- علم قطعی، حجت خداوند است. اگر علمی نظریهای را بهطور برهانی و قطعی به اثبات رساند، مورد قبول دین قرار میگیرد. اما نکتهی کلیدی این است که بسیاری از «اکتشافات علمی» در سطح نظریه یا حتی فرضیه باقی میمانند و پیوسته در حال تغییر و تحولاند. نظریههایی که دائماً در حال تغییرند، نمیتوانند با گزارههای دینیِ ثابت و پایدار تعارضی بنیادین داشته باشند. پس در مواجهه با نتایج علمی باید دقت کرد و امور غیرقطعی و غیربرهانی را برهانی و قطعی فرض نکرد.
- فهم درست از دین بسیاری از تعارضات، نه از ناحیهی علم که از ناحیهی برداشت نادرست از متون دینی پدید میآید. در استفاده از آیات و روایات باید دقت و تفحص به خرج داد و به مقیدات و مخصصهای (دلیلهایی که بهمنزلهی قید برای دلیلهای مطلق یا خاص برای دلیلهای عام هستند) آنها توجه کرد. به عبارت دیگر، نباید هر برداشت ظاهری از یک آیه یا روایت را بهعنوان «گزارهی قطعی دینی» تلقی کرد و سپس آن را در برابر یک یافتهی علمی قرار داد. فهم دین، کار تخصصی است و نیازمند اجتهاد و آگاهی از تمامی منابع مرتبط.
- تفکیک قلمروها یکی از راهحلهای اساسی تعارض، تفکیک زبان و قلمروی علم و دین است. بر اساس این دیدگاه، هر یک از این دو حوزه، اهداف، کارکردها و زبانِ خاص خود را دارند و به پرسشهای متفاوتی پاسخ میدهند:
- حوزه پرسش اصلی منبع معرفت ویژگی علم پدیدهها چگونه کار میکنند؟
- تجربه، مشاهده و عقل متغیر، نسبی، اصلاحپذیر دین هدف از هستی چیست؟
- چگونه باید زیست؟
- وحی و عقل ثابت در اصول، متغیر در فهم علم بهدنبال کشف حقایق برای خدمت به بشر است و دین راهنمای اخلاقی برای زیستن را ارائه میدهد.
اگر تعارض واقعی پیش آمد، چه باید کرد؟
با وجود تمام این مقدمات، ممکن است در موارد نادری تعارضی واقعی میان یک یافتهی قطعی علمی و یک گزارهی قطعی دینی پدید آید. در این صورت، رویکرد صحیح چیست؟
الف) بازنگری در فهم دینی نخستین گام:
بازنگری در فهم خود از دین است. چه بسا آنچه را «گزارهی قطعی دینی» میپنداشتیم، در واقع برداشتی ظاهری یا تفسیری غیرقطعی بوده باشد. تاریخ تفکر اسلامی نشان داده که همواره این امکان وجود دارد که با تعمق بیشتر در منابع دینی، راهی برای سازگاری بیابیم.
ب) اولویت با علم قطعی در امور دنیوی در مسائل عینی و مادی که علم با روش تجربی و برهانی به یقین رسیده است، علم مقدّم است. زیرا دین برای هدایت انسان به سعادت اخروی نازل شده و حوزهی تخصصی آن، بیان احکام و معارف الهی است، نه بیان جزئیات پدیدههای طبیعی. به تعبیر دیگر، اگر علم بهطور قطعی ثابت کند که زمین به دور خورشید میچرخد، دینِ تحریفنشده با این حقیقت تعارضی ندارد؛ تعارض تنها با برداشتهای نادرست از دین رخ میدهد.
ج) اولویت با دین در امور معنوی و اخلاقی در مسائل مربوط به معنا، هدف، اخلاق و سعادت حقیقی انسان، دین مرجع اصلی است. علم ممکن است بگوید چگونه میتوان عمر را طولانیتر کرد، اما نمیتواند بگوید برای چه باید زیست. در این قلمرو، دین سخنِ نهایی را میگوید.
نگاه اسلام؛ علم و دین دو بال پرواز در نگاه اسلامی، علم و دین دو بال پرواز انسان به سوی حقیقتاند. آنچنان که در تاریخ تفکر شرق اسلامی دیده میشود، بسیاری از دانشمندان بزرگ مسلمان، هم عالمان دین بودند و هم پیشگامان علم.





ثبت دیدگاه