ساعت ۵:۲۹ صبح شانزدهم ژوئیه ۱۹۴۵ بود. در صحرای خشک و بیآب و علف نیومکزیکو، گروهی از دانشمندان با چشمانی مضطرب پشت یک پناهگاه موقت ایستاده بودند. ناگهان، تاریکی شب با نوری خیرهکننده تر از هزاران خورشید شکافته شد. زمین لرزید، آسمان به رنگهای وحشتناک نارنجی و بنفش درآمد، و قارچ عظیمی از آتش و دود به سوی آسمان سر برآورد. «رابرت اوپنهایمر»، پدر بمب اتم، در آن لحظه، جملهای از متون مقدس هندو را زیر لب زمزمه کرد: «اکنون من به مرگ تبدیل شدهام؛ ویرانگر جهانها.» آن شب، عصر اتمی متولد شد و جهان، دیگر هرگز همان جهان سابق نبود.
این فقط یک آزمایش علمی نبود؛ این یک «اعلامیه» بود. بشریت برای اولین بار، کلیدی را در دست گرفته بود که میتوانست هم دروازههای بهشت انرژی بیپایان را بگشاید، و هم دروازههای جهنم نابودی کامل را. در این مقاله، میخواهیم سفری داشته باشیم به تاریخ هفتادوهشت ساله آزمایشهای هستهای؛ از آن سپیدهدم در نیومکزیکو تا آخرین انفجارهای زیرزمینی کره شمالی.
پروژه منهتن و آزمایش ترینیتی
داستان از مسابقه وحشتناکی شروع شد که «جنگ» آن را دامن زد. در بحبوحه جنگ جهانی دوم، بیم آن میرفت که آلمان نازی زودتر از متفقین به بمب اتمی دست یابد. آمریکا با استخدام بهترین فیزیکدانان جهان (از جمله انیشتین، هرچند غیرمستقیم، و اوپنهایمر) پروژه عظیم و فوقسری «منهتن» را کلید زد. نتیجه این پروژه، ساخت سه بمب بود: یکی با سوخت اورانیوم (پسر کوچک) و دومی با سوخت پلوتونیوم (مرد چاق) که برای اطمینان از عملکردش، نیاز به آزمایش داشت.
آن آزمایش، «ترینیتی» نام گرفت. محل آزمایش، منطقهای دورافتاده به نام «آلاموگوردو» در نیومکزیکو بود. قدرتی که در آن شب آزاد شد، معادل ۲۰ کیلوتن TNT بود. شدت گرما چنان بود که شنهای صحرا ذوب شدند و به شیشهای سبزرنگ و رادیواکتیو تبدیل گشتند (که امروز به نام «ترینیتیت» شناخته میشود). این آزمایش، نهتنها یک پیروزی علمی، که یک تراژدی انسانی برای نسلهای آینده بود؛ چرا که مردمی که در اطراف آن منطقه زندگی میکردند (از جمله بومیان آمریکا و کشاورزان محلی)، هرگز از خطرات این آزمایش آگاه نشدند و تا سالها پس از آن، با عواقب مرگبار تشعشعات دستوپنجه نرم کردند.
کمتر از یک ماه بعد، ایالات متحده، دو بمب اتمی دیگر خود را بر روی شهرهای «هیروشیما» و «ناگازاکی» در ژاپن منفجر کرد و بدین ترتیب، نخستین و تنها استفاده جنگی از سلاح هستهای در تاریخ رقم خورد.
جنگ سرد و دیوانگی تزار بمبا
انحصار هستهای آمریکا چندان طول نکشید. چهار سال بعد، در ۲۹ اوت ۱۹۴۹، شوروی نخستین آزمایش هستهای خود (معروف به «جو-۱») را در قزاقستان انجام داد. این اتفاق یک شوک بزرگ برای غرب بود و رسماً «مسابقه تسلیحاتی» جنگ سرد را آغاز کرد. از آن پس، دو ابرقدرت، دیوانهوار به دنبال ساخت بمبهای قویتر، بیشتر و مرگبارتر افتادند.
بریتانیا (۱۹۵۲)، فرانسه (۱۹۶۰) و چین (۱۹۶۴) نیز به باشگاه هستهای پیوستند. جهان به یک میدان آزمایش غولپیکر تبدیل شده بود. آزمایشها دیگر فقط در بیابانها نبودند؛ قدرتها بمبهای خود را در «اتمسفر»، «زیر آب»، «فضا» و نهایتاً «زیر زمین» منفجر میکردند.
اوج این جنون، در ۳۰ اکتبر ۱۹۶۱ رقم خورد. شوروی، بمبی به نام «تزار بمبا» را در جزیرهای دورافتاده در اقیانوس منجمد شمالی منفجر کرد. این بزرگترین انفجار ساخت بشر در تمام تاریخ بود. قدرتش معادل ۵۰ مگاتن TNT بود؛ یعنی ۳,۳۰۰ برابر قدرتمندتر از بمب هیروشیما! موج انفجار سه بار دور کره زمین چرخید، قارچ اتمی تا ارتفاع ۶۴ کیلومتری (مرز فضا) بالا رفت، و پنجرهها در شهرهایی به فاصله ۹۰۰ کیلومتری شکستند. این لحظهای بود که بشریت ثابت کرد توانایی نابود کردن خود و سیارهاش را دارد.
در مجموع، از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۶، بیش از ۲,۰۰۰ انفجار هستهای (عمدتاً توسط آمریکا و شوروی) در سراسر جهان انجام شد. هر انفجار، زخمی عمیق بر پیکر زمین و ساکنانش بود.
پیمانهای صلح یا عذرخواهیهای دیپلماتیک؟
با افزایش آگاهی جهانی از خطرات ریزگردهای رادیواکتیو (ذرات معلق در هوا که پس از انفجارهای اتمسفری، هزاران کیلومتر آنسوتر میباریدند)، اعتراضات عمومی به اوج رسید. مادران در اروپا و آمریکا علیه «شیر رادیواکتیو» (ناشی از چرای گاوها در مراتع آلوده) شعار میدادند.
این فشارها منجر به امضای «معاهده منع جزئی آزمایشهای هستهای» در سال ۱۹۶۳ بین آمریکا، شوروی و بریتانیا شد. این معاهده، آزمایش در اتمسفر، فضا و زیر آب را ممنوع کرد. اما این به معنای پایان آزمایشها نبود؛ صرفاً محل برگزاری مسابقه از «روی زمین» به «زیر زمین» منتقل شد.
دههها طول کشید تا در سال ۱۹۹۶، «معاهده منع جامع آزمایشهای هستهای» به تصویب برسد. این معاهده، هرگونه انفجار هستهای (حتی زیرزمینی) را برای همیشه ممنوع کرد. با این حال، این معاهده هنوز به طور کامل «اجرایی» نشده است، زیرا چند کشور کلیدی (از جمله آمریکا و چین) آن را تصویب نهایی نکردهاند.
وقتی «امنیت ملی» قربانی میگیرد
در روایت رسمی تاریخ، آزمایشهای هستهای را با اعداد و ارقام میسنجند: چند کیلوتن، چند مگاتن، چند کیلومتر قارچ. اما در سایه این ارقام، انسانهایی واقعی زندگی میکردند، رنج میبردند و میمردند.
-
سربازان آزمایشگاهی: در دهه ۱۹۵۰، هزاران سرباز آمریکایی و شوروی را مجبور میکردند بلافاصله پس از یک انفجار هستهای، به سمت نقطه صفر بدوند تا «تأثیرات روانی و فیزیکی» جنگ اتمی را آزمایش کنند. به آنها گفته میشد که «کاملاً ایمن» است. سالها بعد، نرخ سرطان (خصوصاً سرطان خون و تیروئید) در میان این سربازان به شدت بالا رفت و دولتها سالها بعد مجبور به پرداخت غرامت شدند، هرچند هیچ غرامتی نمیتوانست یک زندگی ازدسترفته را برگرداند.
-
مردم بومی: ساکنان روستاها و جزایر اطراف سایتهای آزمایش (از جزایر مارشال در اقیانوس آرام گرفته تا بیابان نوادا در آمریکا و صحرای سمپالاتینسک قزاقستان) هرگز از آزمایشها مطلع نشدند. پس از انفجارها، «برف سیاه» (خاکستر رادیواکتیو) بر سرشان بارید. کودکان در آن خاکستر بازی میکردند. میزان سرطانهای نادر، جهشهای ژنتیکی و تولد نوزادان ناقص در این مناطق تا نسلها ادامه یافت و هنوز هم ادامه دارد.
-
جزایر مارشال: آمریکا بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۸، ۶۷ آزمایش هستهای در این جزایر انجام داد. جزیره «بیکینی» به کلی غیرقابل سکونت شد. ساکنان آن آواره شدند و هنوز، پس از ۷۰ سال، خاک این جزایر آنقدر آلوده است که محصولات کشاورزی در آن رشد نمیکند.
بازماندگان امروز
با وجود معاهده منع جامع، کره شمالی تنها کشوری است که در قرن بیستویکم (از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۷) دست به آزمایشهای هستهای زیرزمینی زده است. این آزمایشها نشان داد که تهدید هستهای، یک موضوع تاریخی و تمامشده نیست، بلکه مانند آتشی زیر خاکستر، هر لحظه ممکن است زبانه بکشد.
امروزه، نه قدرت هستهای شناختهشده در جهان وجود دارد (آمریکا، روسیه، بریتانیا، فرانسه، چین، هند، پاکستان، کره شمالی و اسرائیل که البته هیچگاه رسماً آن را نپذیرفته است) و تخمین زده میشود که زرادخانههای هستهای جهان، هنوز قدرت نابود کردن چندین باره کره زمین را دارند.
تاریخ آزمایشهای هستهای، آینه تمامنمای جنون و نبوغ همزمان بشر است. ما توانستیم اتم را بشکافیم، اما نتوانستیم از شکافتن یکدیگر دست برداریم. آن شب در صحرای نیومکزیکو، اوپنهایمر فقط یک جمله معروف نگفت. او بعدها در مصاحبهای گفت: «ما کار شیطان را کردیم.» شاید منظور او این بود که آنها جعبه پاندورایی را گشودند که دیگر هرگز نمیتوان آن را بست.





ثبت دیدگاه