بیست و هشتم مرداد ۱۳۵۷. ساعت از ۲۲ گذشته است. در خیابانهای نفتخیز و گرم آبادان، حدود ۷۰۰ نفر در سالن سینما رکس، یکی از مدرنترین سینماهای آن زمان ایران، گرد هم آمدهاند تا فیلم «گوزنها» ساخته مسعود کیمیایی را تماشا کنند؛ فیلمی که خود روایتگر دردهای جامعه است. تماشاگران غرق در داستان فیلم هستند که ناگهان، شعلههای آتش از ورودی سالن زبانه میکشد. دود غلیظ و سیاه فضا را پر میکند. فریادها و نالهها به آسمان بلند میشود. اما درهای سالن بسته است؛ از بیرون قفل شده است. تنها راه خروج، همان ورودی اصلی است که حالا به جهنمی از آتش تبدیل شده. دقایقی بعد، سقف سالن فرو میریزد و ۴۲۰ زن، مرد و کودک که برای لحظاتی خوش به سینما آمده بودند، زندهزنده در آتش میسوزند و جان میدهند.
فاجعه سینما رکس آبادان، فقط یک آتشسوزی مهیب نبود. این یک «جنایت سیاسی» بود که به مثابه جرقمهای بر انبار باروت خشم ملت ایران عمل کرد. این حادثه، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است؛ جایی که مرز میان زندگی و مرگ، حقیقت و شایعه، و نظام و انقلاب برای همیشه در هم تنیده شد. در این مقاله، این فاجعه را از زوایای مختلف بررسی میکنیم: از بستر تاریخی و روایت رسمی ماجرا گرفته تا ابهامات، عوامل دخیل، و پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن.
۱. ایران در تابستان ۱۳۵۷: انباری پر از باروت
برای درک اینکه چرا حادثه سینما رکس چنین تأثیر انفجارگونهای داشت، باید ابتدا فضای سیاسی و اجتماعی ایران در آن روزها را بشناسیم. ایران در تابستان ۱۳۵۷، در آستانه یک انقلاب بزرگ قرار داشت. جرقههای اعتراضات از دی ماه ۱۳۵۶ (مقاله توهینآمیز روزنامه اطلاعات علیه امام خمینی و قیام ۱۹ دی قم) زده شده بود و با گذشت هر ماه، شعلههای آن گستردهتر میشد.
-
دولت جمشید آموزگار (که از مرداد ۱۳۵۶ روی کار آمده بود) با شعار «فضای باز سیاسی» سعی در مهار نارضایتیها داشت، اما عملاً نتوانسته بود آتش خشم را فرونشاند. تورم، فساد، شکاف طبقاتی، سرکوبهای ساواک و نفوذ مستشاران آمریکایی، جامعه را به شدت ملتهب کرده بود.
-
امام خمینی (ره) از تبعیدگاه خود در نجف، با صدور اعلامیهها و نوارهای سخنرانی، مردم را به ادامه اعتراضات و مبارزه تا سرنگونی رژیم پهلوی دعوت میکرد.
-
در ماههای منتهی به مرداد ۱۳۵۷، اعتراضات خیابانی به طور مداوم در شهرهای مختلف (قم، تبریز، اصفهان، مشهد، تهران و…) جریان داشت و با سرکوب خونین نظامیان مواجه میشد.
در چنین فضایی، جامعه به شدت «دوقطبی» شده بود: از یک سو رژیم پهلوی که با تمام قوا (از جمله ساواک و ارتش) در تلاش برای حفظ خود بود، و از سوی دیگر، تودههای مردم که بسیاری از آنها تحت تأثیر رهبری مذهبی و نیروهای انقلابی، خواهان سرنگونی نظام سلطنتی بودند. در این میان، گروههای مخالف مسلح (مانند سازمان مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق) نیز به اقدامات مسلحانه علیه رژیم دست میزدند. این فضا، به شدت مستعد «خشونت»، «شایعه» و «توطئه» بود.
۲. شب حادثه: روایت رسمی از یک جنایت
سینما رکس آبادان، در خیابان امیری (امیرکبیر کنونی)، یکی از مجهزترین و مدرنترین سالنهای سینمای ایران در آن زمان بود. این سینما که در سال ۱۳۴۶ افتتاح شده بود، یک طبقه بالکن (لژ) و یک سالن اصلی (ارکستر) داشت و ظرفیت آن حدود ۸۰۰ نفر بود.
در شامگاه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ (۱۹ اوت ۱۹۷۸)، فیلم «گوزنها» ساخته مسعود کیمیایی در حال اکران بود. فیلم گوزنها (که در سال ۱۳۵۳ ساخته شد و تا پیش از این توقیف بود)، داستان یک معتاد فراری (با بازی بهروز وثوقی) و یک مبارز سیاسی (با بازی فرامرز قریبیان) را روایت میکرد و به شدت مورد استقبال مردم قرار گرفته بود. سانس ۱۰ شب سینما رکس مملو از جمعیت بود.
بر اساس اسناد و شهادتهای موجود، حدود ساعت ۲۲:۱۵ ، چهار یا پنج مرد با مواد آتشزا (بنزین و تینر) به ورودی سینما نزدیک شدند. آنها در اصلی سالن را از بیرون قفل کردند و سپس مواد آتشزا را بر روی پلههای ورودی و پردههای سینما ریخته و آتش زدند.
آتش به سرعت گسترش یافت. تماشاگران وحشتزده به سمت درهای خروج هجوم بردند، اما درها بسته و قفل بود. برخی تلاش کردند از پنجرههای کوچک و بلند سالن فرار کنند که یا موفق نشدند یا با پریدن به پایین مجروح شدند. دود غلیظ ناشی از سوختن پلاستیک و پارچه صندلیها، فضا را مسموم کرد و بسیاری پیش از آنکه آتش به آنها برسد، بر اثر خفگی جان باختند. در نهایت، سقف سالن فرو ریخت. مأموران آتشنشانی که با تأخیر به محل رسیدند، با صحنهای هولناک روبرو شدند. ۴۲۰ نفر (به روایت رسمی) جان خود را از دست دادند. البته برخی منابع شمار قربانیان را تا ۴۷۰ نفر نیز ذکر کردهاند. تنها چند ده نفر با پریدن از پنجرهها یا پناه گرفتن در گوشهای موفق به نجات شدند. آبادان یکپارچه در ماتم و خشم فرو رفت.
۳. روایتهای متعارض: چه کسی سینما رکس را آتش زد؟
مهمترین و بحثبرانگیزترین بخش این ماجرا، «عاملان» این جنایت هستند. از همان ساعات اولیه، دو روایت کاملاً متضاد در جامعه شکل گرفت که هر یک اهداف سیاسی خاصی را دنبال میکرد:
۳-۱. روایت نظام پهلوی: «ارتجاع سرخ و سیاه»
ساعاتی پس از حادثه، رادیو و تلویزیون ملی ایران و مقامات دولتی (از جمله جمشید آموزگار، نخستوزیر وقت)، انگشت اتهام را به سوی «مخالفان مذهبی» و «اخلالگران ارتجاعی» نشانه گرفتند. آنها مدعی شدند که این اقدام، کار «ارتجاع سرخ و سیاه» (اسلامگرایان و مارکسیستها) است که میخواهند با ایجاد رعب و وحشت و ناامنی، کشور را به آشوب بکشند و از فروپاشی نظام بهرهبرداری کنند. این روایت تلاش داشت تا افکار عمومی را علیه انقلابیون بشوراند و آنها را «آدمکش» و «وحشی» جلوه دهد.
۳-۲. روایت مخالفان و انقلابیون: «جنایت دولتی»
در سوی مقابل، امام خمینی (ره)، روحانیون، روشنفکران و تمام گروههای مخالف، بلافاصله با استدلال این فاجعه را «جنایت رژیم پهلوی» و «توطئه ساواک» اعلام کردند:
-
مگر میشود چند نفر عادی بتوانند به راحتی یک سینمای پرجمعیت را قفل کنند و به آتش بکشند، بدون آنکه پلیس و ساواک متوجه شوند یا مانع آنها گردند؟
-
هدف رژیم از این کار، «بدنام کردن انقلابیون» و «ایجاد بهانه برای سرکوب شدیدتر مخالفان» بود.
-
همچنین، «سوزاندن سینما» (به عنوان نماد فرهنگ غربی و فساد اخلاقی) در باور عمومی، عملی بود که «متعصبان مذهبی» ممکن بود انجام دهند، و این دقیقاً همان برچسبی بود که رژیم میخواست به مخالفان بزند.
این روایت دوم، به سرعت در میان تودههای مردم که از رژیم خشمگین بودند، مقبولیت یافت و به یکی از شعارهای اصلی انقلاب تبدیل شد: «شاه دین خود را ثابت کرد، سینما رکس را آتش زد.» این شعار، به زبان ساده، روایت انقلابیون را در ذهن مردم نهادینه میکرد.
۳-۳. تحقیقات و محاکمات پس از انقلاب
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بررسی این پرونده در دستور کار قرار گرفت. دادگاههای انقلاب اسلامی به این موضوع ورود کردند و پس از تحقیقات، چند نفر را به عنوان عاملان اصلی این جنایت محاکمه و اعدام کردند. مشهورترین این افراد عبارت بودند از:
-
حسین تکبعلیزاده: متهم اصلی که به عنوان «مغز متفکر» عملیات معرفی شد.
-
فرجالله رحیمیان (فرج بقال): از اوباش محلی که متهم به تهیه مواد آتشزا و مشارکت در آتشسوزی بود.
-
مهدی عسگری و علیرضا قربانی
در دادگاهها، این متهمان اعتراف کردند که با تحریک و حمایت عوامل ساواک (بهویژه «منوچهر بیگلری»، رئیس وقت ساواک در آبادان) دست به این اقدام زدهاند. بر اساس این اعترافات، هدف، «ایجاد رعب و وحشت» و «بدنام کردن انقلابیون» بوده است.
۴. پیامدهای سیاسی و اجتماعی: شبی که تاریخ را ورق زد
فاجعه سینما رکس آبادان، تأثیرات سیاسی و اجتماعی عظیم و برگشتناپذیری بر ایران گذاشت:
۴-۱. اوجگیری خشم و بیاعتمادی
این حادثه، جامعه ایران را در یک «شوک و اندوه» عمیق فرو برد. اما این اندوه، خیلی زود به «خشم» تبدیل شد. خشم از نظامی که نمیتواند (یا نمیخواهد) از جان شهروندانش محافظت کند. بیاعتمادی به روایت رسمی رژیم به اوج خود رسید و اکثریت مردم، «جنایت شاه» را دیدند.
۴-۲. تسریع در فروپاشی رژیم
اگر انقلاب ۵۷ را یک «بشکه باروت» تصور کنیم، حادثه سینما رکس، «شعلهای» بود که این بشکه را منفجر کرد. پس از این حادثه، اعتراضات و تظاهرات، شکل کاملاً جدیدی به خود گرفت. دیگر نه فقط دانشجویان و روشنفکران، که تودههای عظیم مردم عادی، کارگران (بهویژه کارگران نفت آبادان که اعتصاب آنها کمر رژیم را شکست)، بازاریان و زنان، به خیابانها ریختند و شعار «مرگ بر شاه» را با صدایی رساتر از همیشه فریاد زدند.
۴-۳. اعتصاب کارکنان نفت
کارکنان صنعت نفت در آبادان و خوزستان که از این فاجعه به شدت متأثر شده بودند، دست به اعتصابات گستردهای زدند. این اعتصابات، صادرات نفت ایران (شریان حیاتی رژیم) را فلج کرد و ضربه نهایی را بر پیکر نحیف دولت آموزگار وارد آورد. تنها ۶ روز پس از فاجعه، جمشید آموزگار مجبور به استعفا شد و جعفر شریفامامی جای او را گرفت.
۵. سینما رکس در ادبیات و حافظه جمعی ایران
حادثه سینما رکس آبادان، به یک «تروما» در حافظه جمعی ایرانیان تبدیل شد. این فاجعه الهامبخش دهها اثر هنری شد:
-
در ادبیات داستانی: نویسندگان بسیاری به این واقعه پرداختهاند.
-
در سینما: فیلم «فصل خون» ساخته «حبیب کاوش» (۱۳۶۷) به طور مستقیم به این واقعه میپردازد. همچنین فیلم «گوزنها» (که در آن شب در حال اکران بود) به دلیل پیوند خوردن با این فاجعه، به فیلمی اسطورهای در تاریخ سینمای ایران تبدیل شد.
-
در موسیقی: ترانهها و نوحههای بسیاری برای این حادثه ساخته شد.
-
در نقاشی و هنرهای تجسمی: تصاویر پیکرهای سوخته و اسکلتهای بهجامانده، به نمادی از خشونت سیاسی در هنر معاصر ایران بدل شد.
هر ساله در سالگرد این حادثه، مراسم یادبودی برگزار میشود و نام قربانیان بیگناه این جنایت گرامی داشته میشود. سینما رکس، در ذهن ایرانیان، دیگر فقط یک سینما نیست؛ یک «نماد» است: نماد «مظلومیت»، «جنایت سیاسی رژیم طاغوت»، و «هزینههای سنگین مبارزه برای آزادی».





ثبت دیدگاه