پسرک ده سالهای را در شهر «بخارا» (واقع در ازبکستان امروزی) تصور کنید. پدرش عبدالله، کارمند دربار سامانیان و اهل بلخ، مادرش «ستاره» از روستای «افشانه» در نزدیکی بخارا. همین پسرک که ابوعلی الحسین بن عبدالله بن سینا نام داشت، در دهسالگی نهتنها کل قرآن را حفظ کرده بود، که ادبیات عرب، صرف و نحو و فقه را هم آموخته بود. پدرش که مردی روشنفکر و اهل دانش بود، از اسماعیلیان به شمار میرفت و خانهشان محل رفتوآمد دانشمندان و بحثهای علمی بود. شاید همین فضای پر از پرسش و گفتوگو بود که جرقههای کنجکاوی را در ذهن پسر شعلهور کرد.
خودش در شرح حالش(نوشته جوزجانی) میگوید: «وقتی به هجدهسالگی رسیدم، تمام علوم زمانه را فراگرفته بودم. دیگر هیچ چیز تازهای نمییافتم که یاد بگیرم.» تصور کنید! هجده سالگی، سنی که خیلی از جوانان هنوز در انتخاب رشته دانشگاهی مرددند، او اعتراف میکند که دیگر دانشی نمانده که او را به چالش بکشد.
اما یک کتاب بود که او را زمینگیر کرد: «مابعدالطبیعه» (متافیزیک) ارسطو. خودش میگوید: «چهل بار این کتاب را از اول تا آخر خواندم و هیچ نفهمیدم. آنقدر ناامید شدم که روزی در بازار کتابفروشان، کتابی از فارابی (فیلسوف بزرگ) را دیدم که شرح “اغراض ارسطو” نام داشت. آن را خریدم و خواندم. ناگهان تمام گرههای ذهنم باز شد. آنقدر خوشحال شدم که از خانه بیرون آمدم و به شکرانه این فهم، صدقه فراوان به فقرا دادم.»
طبابت، سلطان زمانه را به زانو درآورد
ابن سینا شانزده ساله بود که طبابت را شروع کرد. خودش میگوید: «پس از یک سال و نیم مطالعه شبانهروزی، طب برایم آسان شد.» اما این «آسان شدن» به قیمت بیخوابیهای مکرر تمام شد. جوزجانی نقل میکند که استادش شبها را تا صبح به مطالعه و نوشتن میگذراند و اگر در میانه کار، خواب بر او غلبه میکرد، با نوشیدن یک جرعه آب، خواب را از سر میراند.
اما آنچه نام ابن سینا را بر سر زبانها انداخت، درمان «نوح بن منصور»، امیر سامانی بود. امیر به بیماری سختی دچار شده بود که پزشکان دربار از درمانش عاجز مانده بودند. پسر هفدهسالهای که تازه شهرت کوچکی در بخارا به هم زده بود، به بالین امیر احضار شد. ابن سینا پس از معاینه، نسخهای پیچید و امیر را درمان کرد. امیر سامانی که از این نبوغ به وجد آمده بود، پاداشی بزرگ به او داد. اما جالب اینجاست که ابن سینا از امیر فقط یک درخواست کرد: «اجازه دهید از کتابخانه عظیم دربار استفاده کنم.»
و این بزرگترین پاداش ممکن برای او بود. کتابخانه دربار سامانیان، یکی از غنیترین گنجینههای علمی جهان آن روز بود. ابن سینا شبها و روزها را در آن کتابخانه سپری کرد. خودش میگوید: «در آنجا کتابهایی را دیدم که بسیاری از مردم حتی نامشان را نشنیده بودند.»
زندگی چرخزمان و سقوط و فرارهای مدام
ثبات زندگی ابن سینا خیلی زود فرو ریخت. بخارا به دست سلطان محمود غزنوی (که با فلسفه و فلاسفه میانه خوشی نداشت) فتح شد و کتابخانه عظیم سامانیان سوخت. از آن پس، زندگی ابن سینا به فرار از این شهر به آن شهر تبدیل شد. «گرگانج» (در خوارزم) پناهگاه بعدیاش بود، اما آنجا هم امن نماند. سلطان محمود که به دنبال جذب دانشمندان به دربار خودش در غزنین بود (و البته قصد کنترل آنها را داشت)، ابن سینا را هم دعوت کرد. اما ابن سینا که از تعصبات سلطان محمود آگاه بود و نمیخواست استقلال فکریاش را از دست بدهد، این دعوت را رد کرد و از ترس خشم سلطان، از خوارزم گریخت.
سالها سرگردانی، خدمت در دربارهای کوچک، زندان و مخفیشدن، بخش بزرگی از زندگی او را تشکیل داد. در این دوران، گاهی «وزیر» میشد (مثل دوران حضورش در همدان در دربار شمسالدوله دیلمی) و گاهی «زندانی» (مثل قلعه «فردجان» که به فرمان امیر علاءالدوله گرفتارش شد و رساله معروف «حی بن یقظان» را در همان زندان نوشت).
اما شگفتانگیز اینجاست که درست در همین دوران پرتلاطم و پرمخاطره، بزرگترین و ماندگارترین آثارش را نوشت. انگار که آشفتگی بیرونی، محرکی بود برای انفجار خلاقیت درونیاش. «قانون در طب» را در همین سالها نوشت. «شفا» را در همین مسافرتها و مخفیشدنها کامل کرد. جوزجانی میگوید: «شیخ شبها مینوشت و روزها درس میداد و طبابت میکرد.»
ابن سینا بیش از ۴۵۰ کتاب و رساله در علوم مختلف نوشت. اما دو اثر هستند که نام او را برای همیشه در تاریخ علم بشریت جاودانه کردهاند:
۱. قانون در طب (القانون فی الطب): تصور کنید کتابی را که به مدت شش قرن (از قرن دوازدهم تا هجدهم میلادی)، کتاب درسی اصلی پزشکی در تمام دانشگاههای اروپا (از مونپلیه فرانسه گرفته تا بولونیای ایتالیا) باشد. لئوناردو داوینچی، رازی، و هزاران پزشک بزرگ تاریخ، طب را از این کتاب آموختهاند. قانون، یک دایرهالمعارف پنج جلدی است که در آن، ابن سینا تمام دانش پزشکی یونان، هند، ایران و تجربیات شخصی خودش را یکجا جمع کرده. تشخیص مننژیت، توصیف دقیق بیماریهای پوستی، کشف سرایت بیماریهای عفونی (قرنها قبل از پاستور و کخ)، و حتی ابداع روشی برای بیهوشی در جراحی (با استفاده از تریاک و گیاهان دارویی)، تنها بخشی از شگفتیهای این کتاب است.
۲. کتاب شفا (الشفاء): این کتاب، یک دایرهالمعارف کامل فلسفی-علمی است. ابن سینا در این کتاب، نهتنها فلسفه ارسطو را شرح میدهد، بلکه آن را تکمیل میکند و نقد هم میزند. مباحث «وجود» و «ماهیت» که بعدها توسط توماس آکوئیناس (فیلسوف بزرگ مسیحی) در غرب ترویج شد، مستقیماً از این کتاب گرفته شده است. «برهان صدیقین» که یکی از مشهورترین براهین اثبات وجود خداست، در این کتاب پرورانده شده.
شخصیت و سبک زندگی
در کنار این همه علم و دانش، شخصیت ابن سینا وجوه دیگری هم داشت که شاید کمتر دربارهشان گفته شده باشد. او اهل «خوشگذرانی» بود. خودش میگوید: «گاهی برای رفع خستگی، شبی را با دوستان و رفقا به شبنشینی میگذراندم.» این اعتراف، بعدها دستمایه انتقادهای زیادی علیه او شد، اما واقعیت این است که ابن سینا یک «فقیه خشک» نبود. او یک انسان بود با تمام ضعفها و قوتهایش. موسیقی را دوست داشت و میگفت موسیقی «ریاضیات صوتی» است. شعر میسرود و اشعار عربی و فارسیاش (مثل قصیده معروف «هبطت الیک») نشان از طبع لطیف او دارد.
همچنین نقل شده که او بسیار «شجاع» و «صریح» بود و از گفتن حرف حق پروایی نداشت. همین صراحت، دشمنان زیادی برایش تراشید. متشرعین قشری، او را به «الحاد» و «کفر» متهم میکردند. اما او در پاسخ به این اتهامات، شعری دارد که خلاصه اعتقادش را نشان میدهد:
کفرِ چو منی گزاف و آسان نبود
محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
مرگ: پایانی که او خود پیشبینی کرد
سالهای آخر عمر ابن سینا در خدمت «علاءالدوله کاکویه» در اصفهان گذشت. در این دوره بود که کتاب «دانشنامه علائی» را به فارسی نوشت (یکی از نخستین کتابهای فلسفی به زبان فارسی). اما سفرهای مداوم، بیخوابیهای مکرر، و شرکت در لشکرکشیها، جسم او را فرسوده کرد.
در یکی از همین سفرها به همراه علاءالدوله به همدان بود که بیماری «قولنج» (درد شدید روده) به سراغش آمد. پزشکان معالج، داروهای زیادی تجویز کردند و حتی گفته میشود که خودش هم در درمان خودش دخالت کرد. اما بیماری آنقدر شدت گرفت که دیگر امیدی به بهبود نماند.
او در آخرین روزهای عمرش، غلامانش را آزاد کرد، اموالش را بین فقرا تقسیم نمود، و سه روز تمام را به تلاوت قرآن گذراند. سرانجام در نخستین جمعه ماه مبارک رمضان سال ۴۲۸ هجری قمری (۱۰۳۷ میلادی)، در سن ۵۸ سالگی، چشم از جهان فروبست. پیکرش را در همدان، در همان آرامگاهی که امروز زیارتگاه است، به خاک سپردند.
ابن سینا، نماد یک «انقلاب فکری» در تاریخ بشریت است. او ثابت کرد که میشود در یک لحظه، هم عمیقترین مسائل فلسفی را حل کرد، هم پیچیدهترین بیماریها را درمان نمود، و هم یک وزیر کارآمد بود. او میان «ایمان» و «عقل» آشتی برقرار کرد. «قانون» او هنوز در دانشکدههای پزشکی سنتی تدریس میشود و «شفا»یش هنوز موضوع پایاننامههای دکتری فلسفه است.





ثبت دیدگاه