حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

زندگی‌نامه نلسون ماندلا
3
داستان نلسون ماندلا به ما یادآوری می‌کند که «همه چیز غیرممکن به نظر می‌رسد، تا زمانی که انجام شود.»
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

در تاریخ بشریت، نام‌هایی می‌درخشند که صرفاً رهبران سیاسی یا نظامی نبوده‌اند، بلکه تجسم زنده یک آرمان، یک فضیلت و یک فصل از وجدان بیدار بشر شده‌اند. در میان این نام‌ها، نلسون رولیهلاهلا ماندلا جایگاهی بس رفیع دارد. مردی که ۲۷ سال از بهترین سال‌های عمر خود را در سلولی کوچک و نم‌کشیده گذراند، اما به جای آنکه با کینه و نفرت از زندان بیرون آید، با شاخه‌ای از زیتون صلح و پیام بخشش قدم به دنیای آزادی نهاد. او به جهانیان ثابت کرد که می‌توان در برابر یکی از ظالمانه‌ترین سیستم‌های نژادپرستانه تاریخ ایستاد، آن را با پایداری و مبارزه مدنی از پای درآورد، و سپس بدون انتقام‌جویی، ملتی زخم‌خورده را به سوی آشتی ملی هدایت کرد.

این مقاله، سفر پرماجرای زندگی نلسون ماندلا را از کودکی در روستایی دورافتاده در آفریقای جنوبی تا تبدیل شدن به رئیس‌جمهور این کشور و سپس به یک نماد اخلاقی جهانی روایت می‌کند.


۱. خاستگاه: پسر قبیله تمبو

۱-۱. تولد و نام‌گذاری

نلسون ماندلا در ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ (برابر با ۲۶ تیر ۱۲۹۷) در دهکده کوچک «موِزو» در ایالت «کیپ شرقی» آفریقای جنوبی به دنیا آمد. او عضوی از طایفه سلطنتی قبیله «تمبو» از شاخه «خوسا» بود. پدرش، «گادلا هنری مپهاکانیسوا» ، رئیس دهکده و مشاور پادشاه تمبو بود.

نام تولد او «رولیهلاهلا» بود؛ نامی که در زبان خوسا معنایی کنایه‌آمیز دارد: «شاخه‌درخت‌کِش» یا به تعبیر عامیانه «دردسرساز». گویی سرنوشت از همان آغاز در گوش او نجوا کرده بود که روزی ساختارهای کهنه را خواهد لرزاند. نام انگلیسی «نلسون» را بعدها معلمی در مدرسه ابتدایی مبلغان مسیحی بر او گذاشت؛ رسمی رایج در آن دوران که کودکان آفریقایی یک نام انگلیسی نیز می‌گرفتند.

۱-۲. کودکی و نوجوانی

ماندلا در ۹ سالگی پدرش را بر اثر بیماری سل از دست داد. پس از مرگ پدر، سرپرستی او را «جونگینتابا دالیندیبو» ، پادشاه تمبو، بر عهده گرفت. ماندلا به کاخ سلطنتی در «مقکه‌زوِنی» نقل مکان کرد و در کنار فرزندان پادشاه بزرگ شد. در این محیط، او پای صحبت بزرگان قبیله می‌نشست و داستان‌هایی از جنگجویان بزرگ خوسا که در برابر استعمار اروپایی ایستاده بودند می‌شنید. این داستان‌ها بذر اولیه روحیه مقاومت را در وجودش کاشت.

او در مدرسه میسیونری متدیست و سپس در کالج «کلارک‌بری» و «هیلدتاون»، از بهترین مدارس سیاه‌پوستان در آن زمان، تحصیل کرد. در سال ۱۹۳۹، برای تحصیل در رشته حقوق وارد دانشگاه فورت‌هِیر (University of Fort Hare) شد؛ نخستین و در آن زمان تنها دانشگاه مختص سیاه‌پوستان در جنوب آفریقا.


۲. بیداری سیاسی: زاده شدن یک مبارز

۲-۱. فرار به ژوهانسبورگ

ماندلا در فورت‌هِیر به دلیل شرکت در یک اعتراض دانشجویی علیه کیفیت غذا و سیاست‌های دانشگاه، اخراج شد. پادشاه جونگینتابا که از این مسئله خشمگین بود، برای او و پسر خود «جاستیس» ترتیب یک ازدواج اجباری داد. اما ماندلا و جاستیس که روحیه‌ای سرکش داشتند، در سال ۱۹۴۱ به ژوهانسبورگ، شهر بزرگ و پرجنب‌وجوش معادن طلا، فرار کردند.

ژوهانسبورگ شوک بزرگی برای ماندلای جوان بود. او برای نخستین‌بار با واقعیت وحشیانه «آپارتاید» به معنای واقعی کلمه مواجه شد: یک سیستم نژادپرستانه که اقلیت سفیدپوست حاکم را بر اکثریت سیاه‌پوست برتری می‌داد و همه ابعاد زندگی، از محل سکونت و تحصیل گرفته تا اشتغال و روابط اجتماعی، را بر اساس رنگ پوست سازمان‌دهی می‌کرد. او در یک شرکت حقوقی به عنوان منشی مشغول به کار شد و تحصیل خود را به صورت پاره‌وقت در دانشگاه ویت‌واترسرند ادامه داد. در همین دانشگاه بود که با دانشجویان سفیدپوست لیبرال و فعالان حقوق مدنی آشنا شد و افق دید سیاسی‌اش گسترش یافت.

۲-۲. پیوستن به کنگره ملی آفریقا 

در سال ۱۹۴۳، ماندلا به «کنگره ملی آفریقا» پیوست؛ سازمانی که به اصلی‌ترین نیروی مبارزه علیه آپارتاید تبدیل شد. در سال ۱۹۴۴، ماندلا به همراه دوستان نزدیکش، «والتر سیسولو» و «الیور تامبو»، «لیگ جوانان کنگره ملی آفریقا» را تأسیس کردند. هدف آن‌ها، تزریق روحیه‌ای رادیکال‌تر، توده‌ای‌تر و مصمم‌تر به ANC بود. آن‌ها اعتقاد داشتند که روش‌های قدیمی (ارسال طومار و درخواست مودبانه) دیگر جواب نمی‌دهد و باید به «نافرمانی مدنی» و «اعتراضات خیابانی» روی آورد.

۲-۳. تشکیل خانواده و زندگی شخصی

در سال ۱۹۴۴، ماندلا با اولین ماسِه ، یک پرستار و دخترعموی والتر سیسولو ازدواج کرد. حاصل این ازدواج چهار فرزند بود، اما فشارهای ناشی از فعالیت‌های سیاسی ماندلا و غیبت‌های طولانی‌اش، به تدریج این پیوند را فرسود و آن‌ها در سال ۱۹۵۸ از یکدیگر جدا شدند. چند ماه پس از جدایی، ماندلا با زنی آشنا شد که عشق بزرگ زندگی‌اش لقب گرفت: وینی مادیکیزلا . وینی، یک مددکار اجتماعی جوان و پرشور بود که خود بعدها به یکی از اصلی‌ترین چهره‌های مبارزه علیه آپارتاید تبدیل شد. ازدواج آن‌ها در سال ۱۹۵۸ روی داد و دو دختر به نام‌های «زِنانی» و «زیندزیسوا» ثمره این ازدواج بودند.

خواندن این مطلب
وابستگی به موبایل و تبلت در کودکان

۳. مبارزه بی‌امان: از نافرمانی مدنی تا ممنوع‌الفعالیتی

۳-۱. کمپین نافرمانی مدنی (۱۹۵۲)

در سال ۱۹۵۲، ANC با همکاری کنگره هندی‌های آفریقای جنوبی، «کمپین نافرمانی مدنی» را علیه قوانین نژادپرستانه به راه انداخت. ماندلا یکی از رهبران و سازمان‌دهندگان اصلی این کمپین بود. در چارچوب این کمپین، داوطلبان به طور عمد قوانین آپارتاید (مانند استفاده از ورودی‌های «فقط سفیدپوستان» یا منع رفت‌وآمد شبانه سیاه‌پوستان) را زیر پا می‌گذاشتند و با آغوش باز به استقبال دستگیری می‌رفتند تا زندان‌ها را پر کنند و دستگاه قضایی را فلج سازند.

ماندلا خود نیز دستگیر و بر اساس «قانون سرکوب کمونیسم» محاکمه شد. او به ۹ ماه حبس تعلیقی محکوم گشت و برای نخستین بار به صورت رسمی «ممنوع‌الفعالیت» شد. ممنوع‌الفعالیت یعنی او نمی‌توانست در اجتماعات شرکت کند، بیش از یک نفر را در یک زمان ملاقات نماید و یا از منطقه جغرافیایی خاصی خارج شود. این احکام، زندگی یک فعال سیاسی را به شدت فلج می‌کرد.

۳-۲. محاکمه خیانت ۱۹۵۶-۱۹۶۱

در دسامبر ۱۹۵۶، دولت آپارتاید ۱۵۶ نفر از رهبران ANC و متحدانشان (از جمله ماندلا) را به اتهام «خیانت بزرگ» و توطئه برای سرنگونی دولت دستگیر کرد. این محاکمه که نزدیک به پنج سال به طول انجامید، به «محاکمه خیانت» معروف شد. دادگاه سرانجام در مارس ۱۹۶۱ همه متهمان را بی‌گناه تشخیص داد، اما این پرونده، فعالیت ANC را برای سال‌ها به تعلیق کشاند و منابع زیادی از جنبش را بلعید.

در این دوران، ماندلا و تامبو، نخستین دفتر حقوقی متعلق به سیاه‌پوستان را در ژوهانسبورگ با نام «ماندلا و تامبو» تأسیس کردند. آن‌ها خدمات حقوقی رایگان یا ارزان به سیاه‌پوستانی ارائه می‌دادند که قربانی بی‌عدالتی سیستم آپارتاید شده بودند.

۳-۳. قتل‌عام شارپویل و چرخش به مبارزه مسلحانه

در ۲۱ مارس ۱۹۶۰، پلیس آفریقای جنوبی به روی تظاهرکنندگان غیرمسلح سیاه‌پوست در شهرک «شارپویل» که علیه قوانین «گذرنامه داخلی»  اعتراض می‌کردند آتش گشود. ۶۹ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند. قتل‌عام شارپویل، جهان را شوکه کرد و دولت آپارتاید را وادار به اعلام «وضعیت فوق‌العاده» و ممنوع‌الفعالیت کردن ANC و کنگره پان‌آفریقایی (PAC) نمود.

ماندلا که تا پیش از این یک صلح‌طلب سرسخت و پیرو استراتژی «عدم خشونت» مهاتما گاندی بود، پس از شارپویل به این باور رسید که خشونت دولتی را جز با مقاومت مسلحانه نمی‌توان پاسخ داد. او نقش اصلی را در تأسیس شاخه نظامی ANC به نام «اِم‌خونتو وِ سیزوه» به معنای «نیزه ملت» که به اختصار MK خوانده می‌شد، ایفا کرد. MK کار خود را با خرابکاری در تأسیسات دولتی و اقتصادی (مانند دکل‌های برق و دفاتر دولتی) آغاز کرد، با این اصل راهنما که از تلفات انسانی تا حد امکان اجتناب شود.


۴. زندانی شماره ۴۶۶۶۴: ۲۷ سال در چنگال آپارتاید

۴-۱. دستگیری و محاکمه ریوونیا 

ماندلا که اکنون «پلنگ سیاه» (لقبی که به خاطر مهارتش در فرار از پلیس گرفته بود) نامیده می‌شد، به صورت مخفی زندگی می‌کرد و رهبری MK و اعتصابات را بر عهده داشت. اما سرانجام در ۵ اوت ۱۹۶۲ در نزدیکی شهر «هویک» دستگیر شد. او ابتدا به ۵ سال زندان برای «خروج غیرقانونی از کشور» و «تحریک به اعتصاب» محکوم شد.

اما چند ماه بعد، پلیس به مخفیگاه اصلی MK در مزرعه‌ای به نام «لیلیس‌لیف» در منطقه «ریوونیا» یورش برد و اسناد و مدارک زیادی از فعالیت‌های خرابکارانه، از جمله دست‌نوشته‌های شخصی ماندلا درباره آموزش‌های چریکی و تهیه مواد منفجره، کشف کرد. این اسناد منجر به «محاکمه ریوونیا» شد که در آن، ماندلا و ۹ تن دیگر از رهبران ANC به «خرابکاری و توطئه برای سرنگونی دولت» متهم شدند.

ماندلا در طول محاکمه، دفاع از خود را شخصاً به عهده گرفت و در ۲۰ آوریل ۱۹۶۴، یکی از تاریخی‌ترین نطق‌های قرن بیستم را در دادگاه ایراد کرد. او در بخشی از این نطق گفت:

«من در تمام طول زندگی‌ام، خود را وقف مبارزه برای مردم آفریقا کرده‌ام. من هم علیه سلطه سفیدپوستان جنگیده‌ام و هم علیه سلطه سیاه‌پوستان. من آرمان یک جامعه دموکراتیک و آزاد را در سر می‌پرورانم که در آن، همه انسان‌ها در کنار یکدیگر، در برابری و با فرصت‌های یکسان زندگی کنند. این آرمانی است که امیدوارم برایش زندگی کنم و به آن دست یابم. اما اگر لازم باشد، آرمانی است که حاضرم برایش بمیرم.»

دادگاه، او و هفت تن دیگر را از مجازات مرگ معاف کرد و به «حبس ابد» محکوم نمود.

۴-۲. جزیره روبن: دانشگاه مبارزه

ماندلا ۱۸ سال از محکومیت خود (۱۹۶۴-۱۹۸۲) را در زندان جزیره روبن گذراند؛ یک زندان فوق‌امنیتی در جزیره‌ای صخره‌ای و سرد در نزدیکی کیپ‌تاون.

شرایط زندان به شدت سخت و تحقیرآمیز بود. زندانیان سیاسی مجبور بودند در یک معدن سنگ آهک کار کنند. گرد و غبار آهک، چشمان ماندلا را برای همیشه آسیب‌پذیر کرد و او در سال‌های بعد به دلیل همین آسیب، دیگر نتوانست در برابر فلش دوربین‌ها بایستد. غذای ناکافی، سلول‌های نم‌کشیده، ارتباط محدود با خانواده (در حد یک نامه در هر شش ماه) و بدرفتاری‌های مکرر نگهبانان بخشی از زندگی روزمره بود.

خواندن این مطلب
نقش هدایت‌گری عالمان در اسلام

اما ماندلا جزیره روبن را به «دانشگاهی» برای مبارزه تبدیل کرد. او زندانیان را به مطالعه، بحث سیاسی و آموزش یکدیگر تشویق می‌کرد. خود او نیز در زندان به تحصیل ادامه داد و در رشته حقوق از دانشگاه لندن مدرک گرفت. جزیره روبن، رهبران نسل بعدی ANC را پرورش داد و به نمادی از مقاومت تبدیل شد.

۴-۳. فشارهای بین‌المللی و انتقال به زندان‌های دیگر

از دهه ۱۹۸۰، فشارهای بین‌المللی علیه آپارتاید و برای آزادی ماندلا به اوج خود رسید. تحریم‌های اقتصادی، ورزشی و فرهنگی علیه آفریقای جنوبی گسترش یافت. شعار «نلسون ماندلا را آزاد کنید!» در کنسرت‌های بزرگ موسیقی، تظاهرات خیابانی و مجامع بین‌المللی تکرار می‌شد.

در سال ۱۹۸۲، ماندلا به همراه چند تن از رهبران ارشد ANC به زندان «پولسمور» در سرزمین اصلی و سپس در سال ۱۹۸۸ به اقامتگاهی تحت نظر به نام «ویکتور ورستر» منتقل شد. این انتقال‌ها، نشانه‌هایی از تلاش دولت برای یافتن راه‌حلی سیاسی بود. در این ایام، ماندلا مذاکرات مخفیانه‌ای را با دولت «پی. دبلیو. بوتا»  و سپس «اف. دبلیو. دِکلِرک» آغاز کرد. او بدون اطلاع و گاه برخلاف نظر رهبری ANC در تبعید، مسیر گفت‌وگو با دشمن را پیش گرفت و نشان داد که یک استراتژیست سیاسی زیرک است.


۵. آزادی و طلوع آفریقای جنوبی جدید

۵-۱. روز آزادی

در ۱۱ فوریه ۱۹۹۰، نلسون ماندلا پس از ۲۷ سال، ۶ ماه و ۶ روز زندان، در حالی که دست همسرش وینی را گرفته بود، از دروازه‌های زندان ویکتور ورستر بیرون آمد. میلیون‌ها نفر در سراسر جهان این صحنه را به صورت زنده از تلویزیون تماشا کردند. او با مشتی گره‌کرده و لبخندی آرام، نماد پیروزی مقاومت بر ظلم شد.

همان شب، در یک سخنرانی تاریخی در کیپ‌تاون، همان کلماتی را که در دادگاه ریوونیا گفته بود تکرار کرد: «من در برابر یک جامعه دموکراتیک و آزاد… حاضرم برایش بمیرم.» و در ادامه تأکید کرد که مبارزه مسلحانه، تنها یک تاکتیک بوده و اکنون زمان صلح و مذاکره فرا رسیده است.

۵-۲. مذاکرات صلح و پاداش صلح (نوبل)

ماندلا رهبری مذاکرات رسمی با دولت دِکلِرک را برای پایان دادن به آپارتاید و تدوین یک قانون اساسی جدید بر عهده گرفت. این مذاکرات در فضایی به شدت متشنج پیش می‌رفت. خشونت‌های قومی و سیاسی میان هواداران ANC و حزب آزادی اینکاتا (تحت حمایت پنهانی پلیس) جان هزاران نفر را گرفت. تندروهای سفیدپوست نیز کارشکنی می‌کردند. اما ماندلا و دِکلِرک با پشتکار، مسیر گفت‌وگو را ادامه دادند.

در سال ۱۹۹۳، «نلسون ماندلا» و «اف. دبلیو. دِکلِرک» به طور مشترک برنده «جایزه صلح نوبل» شدند؛ به پاس «تلاش‌هایشان برای پایان مسالمت‌آمیز رژیم آپارتاید و پیریزی بنیان‌های یک آفریقای جنوبی جدید و دموکراتیک».

۵-۳. انتخابات ۱۹۹۴ و تولد «ملت رنگین‌کمان»

در ۲۷ آوریل ۱۹۹۴، برای نخستین بار در تاریخ آفریقای جنوبی، انتخابات سراسری آزاد و دموکراتیک با مشارکت همه نژادها برگزار شد. سیاه‌پوستان برای اولین بار حق رأی داشتند. صف‌های طویلی از مردان و زنان مسن که تمام عمر تحت ظلم زیسته بودند، برای ثبت رأی خود ساعات‌ها در آفتاب ایستادند؛ تصاویری که جهانیان را به گریه انداخت.

حزب ANC با کسب ۶۲.۶ درصد آرا پیروز شد و نلسون ماندلا به عنوان نخستین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی برگزیده شد. او در سخنرانی تحلیف خود، چشم‌انداز جدیدی برای کشورش ترسیم کرد: «ملت رنگین‌کمان» ؛ ملتی که در آن همه نژادها و فرهنگ‌ها در صلح و برابری کنار هم زندگی می‌کنند.


۶. ریاست‌جمهوری (۱۹۹۴-۱۹۹۹): التیام یک ملت زخمی

دوران ریاست‌جمهوری ماندلا نه بر انتقام و تسویه‌حساب، که بر «آشتی ملی» متمرکز بود. او می‌دانست که بقای آفریقای جنوبی در گرو التیام زخم‌های گذشته است.

۶-۱. کمیسیون حقیقت و آشتی (TRC)

یکی از مهم‌ترین اقدامات او، تشکیل «کمیسیون حقیقت و آشتی» به ریاست اسقف اعظم «دزموند توتو» بود. هدف کمیسیون، کشف حقیقت جنایات حقوق بشری دوران آپارتاید (از سوی دولت و نیز گروه‌های مبارز) بود، اما با رویکردی منحصربه‌فرد: عاملان جنایت اگر به طور کامل به کارهای خود اعتراف می‌کردند و نشان می‌دادند که انگیزه سیاسی داشته‌اند، مورد عفو قرار می‌گرفتند. این فرایند، گرچه منتقدانی داشت، اما به ملت اجازه داد تا به جای فرو رفتن در باتلاق محاکمه‌های بی‌پایان، زخم‌هایش را رو به روی هم بگذارد و نفس بکشد.

۶-۲. اقدام نمادین: پیراهن اسپرینگ‌باکس

ماندلا استاد «قدرت نرم» و «سیاست نمادین» بود. بزرگ‌ترین نمونه آن، در جریان «جام جهانی راگبی ۱۹۹۵» که به میزبانی آفریقای جنوبی برگزار شد، اتفاق افتاد. تیم ملی راگبی آفریقای جنوبی، «اسپرینگ‌باکس»، از نظر تاریخی نماد برتری سفیدپوستان و آپارتاید بود و سیاه‌پوستان از آن متنفر بودند.

خواندن این مطلب
آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟

اما ماندلا پیش از دیدار فینال مقابل نیوزیلند، با پیراهن سبز اسپرینگ‌باکس و کلاه آن تیم در ورزشگاه حاضر شد و از همه مردم آفریقای جنوبی خواست که تیم ملی خود را تشویق کنند. هنگامی که تیم اسپرینگ‌باکس در یک بازی نفس‌گیر قهرمان جهان شد و ماندلا جام قهرمانی را در حالی که آن پیراهن را بر تن داشت به کاپیتان تیم اهدا کرد، ورزشگاه و تمام کشور منفجر شد. آن لحظه، یک ملت را برای همیشه به هم پیوند زد و به نماد آشتی نژادی تبدیل گشت. این داستان بعدها در فیلم تحسین‌شده «شکست‌ناپذیر» به تصویر کشیده شد.

۶-۳. خدمات اجتماعی و زیرساخت‌ها

در دوران ریاست‌جمهوری ماندلا، دولت برنامه‌های گسترده‌ای برای بهبود وضعیت معیشتی سیاه‌پوستان محروم به اجرا گذاشت: ساخت میلیون‌ها خانه جدید، رساندن آب آشامیدنی سالم و برق به مناطق محروم، و رایگان کردن آموزش ابتدایی. او همچنین قانون اساسی جدید آفریقای جنوبی را که یکی از مترقی‌ترین قوانین اساسی جهان است و صریحاً تبعیض بر اساس نژاد، جنسیت، گرایش جنسی و… را ممنوع می‌کند، امضا کرد.


۷. سال‌های پایانی، خانواده و میراث

۷-۱. کناره‌گیری از قدرت

در سال ۱۹۹۹، ماندلا پس از یک دوره ریاست‌جمهوری، داوطلبانه از قدرت کناره‌گیری کرد و جای خود را به «تابو امبِکی» سپرد. در قاره‌ای که بسیاری از رهبران استقلال‌طلب به دیکتاتورهای مادام‌العمر تبدیل شده بودند، این کناره‌گیری مسالمت‌آمیز و به‌موقع، یک درس بی‌نظیر در مردم‌سالاری بود و به افسانه احترام‌برانگیز ماندلا افزود.

۷-۲. زندگی شخصی و چالش‌ها

زندگی شخصی ماندلا در این سال‌ها خالی از تلاطم نبود. رابطه او با وینی ماندلا، که در دوران زندان نماد مقاومت بود، به دلیل اختلافات سیاسی و اتهامات وارده به وینی در مورد خشونت، به جدایی انجامید و آن‌ها در سال ۱۹۹۶ رسماً طلاق گرفتند. ماندلا در هشتادمین سالگرد تولد خود (۱۹۹۸) با «گراسا ماچل» ، بیوه رئیس‌جمهور پیشین موزامبیک، ازدواج کرد. این پیوند برای او آرامشی دیرهنگام به ارمغان آورد.

تلخ‌ترین ضربه زندگی او، مرگ پسرش «ماکگاتو» بر اثر بیماری ایدز در سال ۲۰۰۵ بود. ماندلا که تا پیش از این درباره بیماری ایدز سکوت کرده بود، با شجاعت علت مرگ پسرش را علناً اعلام کرد و به یکی از مهم‌ترین مبارزان علیه انگ (استیگمای) ایدز در آفریقا تبدیل شد. بنیاد «نلسون ماندلا» که او تأسیس کرد، همچنان در زمینه مبارزه با ایدز، صلح و آموزش کودکان فعال است.

۷-۳. درگذشت و سوگ جهانی

نلسون ماندلا در ۵ دسامبر ۲۰۱۳ (۱۴ آذر ۱۳۹۲) در سن ۹۵ سالگی در خانه‌اش در ژوهانسبورگ، در آرامش و در محاصره خانواده‌اش چشم از جهان فروبست. خبر درگذشت او، سیلی از اندوه را در سراسر جهان به راه انداخت. مراسم یادبود او در استادیوم «سوکِر سیتی» ژوهانسبورگ با حضور نزدیک به ۱۰۰ رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر از سراسر جهان برگزار شد و به یکی از بزرگ‌ترین گردهمایی‌های رهبران جهان در تاریخ معاصر تبدیل گشت. پیکر او پس از یک تشییع پرشکوه، در زادگاهش «قونو» به خاک سپرده شد.


۸. مردی که بر تاریخ ایستاد: تحلیل شخصیت و میراث

نلسون ماندلا نه یک قدیس بی‌عیب‌ونقص، که یک انسان بود؛ یک رهبر سیاسی باهوش، یک استراتژیست زیرک، و گاه یک مذاکره‌کننده سرسخت و عمل‌گرا. اما آنچه او را از هم‌عصرانش متمایز می‌کند، گنجایش عظیم انسانی‌اش برای بخشش بود. او ۲۷ سال زندان کشید، اما حاضر نشد اسیر کینه شود. او آموخت که «کینه توزی مانند نوشیدن زهر است به امید اینکه دشمنت بمیرد.» بخشش او، بزرگ‌ترین سلاح سیاسی‌اش بود.

میراث ماندلا چند وجهی است:
۱. پایان آپارتاید و زایش یک دموکراسی چندنژادی: او معمار اصلی آفریقای جنوبی جدید است.
۲. الگویی برای رهبری اخلاقی در جهان: او نشان داد که رهبری، یعنی خدمت، نه سلطه. کناره‌گیری داوطلبانه‌اش از قدرت، کلاس درسی برای تمام سیاستمداران تشنه قدرت است.
۳. فیلسوف آشتی: مدل «حقیقت و آشتی» او، الگویی برای حل منازعات در سراسر جهان، از ایرلند شمالی تا رواندا، ارائه داد.
۴. نماد امید: او زنده‌ماندن امید در سیاه‌ترین لحظات بود. شعری که در زندان همدمش بود، «تسخیرناپذیر» (Invictus) ویلیام ارنست هنلی، به شعار زندگی‌اش بدل شد: «من ارباب سرنوشت خویشم، من ناخدای روح خویشم.»


نتیجه‌گیری: پیاده‌روی طولانی به سوی آزادی

خودزندگی‌نامه نلسون ماندلا با عنوان «راه طولانی به سوی آزادی» نام‌گذاری شده است. زندگی او تجسم همین پیاده‌روی طولانی و طاقت‌فرسا بود؛ راهی که از تپه‌های سرسبز «قونو» آغاز شد، از معادن آهک جزیره روبن گذشت و سرانجام به باغ‌های ساختمان اتحادیه در پرتوریا رسید. اما ماندلا خود همواره یادآوری می‌کرد که این راه هنوز به پایان نرسیده است. فقر، نابرابری و نژادپرستی همچنان در جهان وجود دارند و مبارزه ادامه دارد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.