پس از شهادت حضرت علی (ع) در شب بیستویکم رمضان سال ۴۰ هجری,امام حسن (ع) که ۳۷ سال داشت، در مسجد جامع کوفه بر منبر رفت و ضمن سخنرانی درباره مقام پدر بزرگوارش، خود را فرزند پیامبر و از خاندانی معرفی کرد که خداوند پلیدی را از آنان دور کرده و محبت ایشان را واجب فرموده است. سپس عبدالله بن عباس مردم را به بیعت با ایشان دعوت کرد و مردم گروهگروه با امام بیعت کردند.
مواجهه با معاویه
معاویه پس از آگاهی از بیعت مردم با امام، جاسوسانی به کوفه و بصره فرستاد تا از درون به حکومت امام ضربه بزنند. امام آنان را دستگیر کرد و نامهای تند به معاویه نوشت و او را به جنگ تهدید کرد.
نامه امام به معاویه حاوی نکات مهمی بود:
-
اعتراض به ستم قریش بر خاندان پیامبر پس از رحلت رسول خدا
-
تأکید بر اینکه معاویه نه برتری دینی دارد و نه سابقهای نیک
-
دعوت معاویه به بیعت با امام به مصلحت اسلام
-
تهدید به جنگ در صورت نپذیرفتن بیعت
پاسخ معاویه:
-
معاویه با استناد به بهانهای که قبلاً قریش برای کنار زدن علی (ع) به کار برده بودند (تجربه بیشتر)، خود را سزاوارتر دانست
-
پیشنهاد داد که خلافت پس از او به امام برسد و بیتالمال عراق را به امام واگذار کند
-
در همان حال، افراد مخفی را برای ترور امام فرستاد؛ بهگونهای که امام زیر پیراهن زره میپوشید
تجهیز سپاه و رویارویی نظامی
معاویه با بهانهٔ ایجاد وحدت اسلامی، سپاهیانی بسیج کرد و به جنگ با امام به عراق فرستاد. امام نیز مردم را برای جنگ آماده کرد.
ترکیب سپاه امام از گروههای مختلفی تشکیل شده بود که هر یک انگیزهای جداگانه داشتند:
-
خوارج – تنها برای جنگ با معاویه آمده بودند، نه به جانبداری از امام
-
آزمندان – دنبال غنائم جنگی بودند
-
طرفداران قبیلهای – بدون انگیزه دینی و از روی تعصبات قبیلهای
خیانت و فریب در سپاه:
-
عبیدالله بن عباس، سپهسالار اصلی لشکر، با وعدهٔ پول فریفته شد و شبانه به معاویه پیوست
-
قیس بن سعد که معاون او بود، پیشنهاد یک میلیون درهم معاویه را رد کرد و فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت
-
معاویه جاسوسانی فرستاد تا شایعه صلح قیس با معاویه را پخش کنند و نیز شایعه کنند که خود امام با معاویه صلح کرده است
حمله به خیمه امام: خوارج و مخالفان صلح فریب خوردند و به خیمه امام ریختند، اموالش را غارت کردند و ضربهای به ران مبارکش وارد کردند که به شدت مجروح شد.
صلح با معاویه
امام به مدائن منتقل شد و تحت معالجه قرار گرفت. در این اثنا، روسای قبائل که انگیزهٔ دینی نداشتند، مخفیانه به معاویه نوشتند که اگر به عراق بیاید، امام را به او تحویل میدهند. معاویه نامههای آنان را برای امام فرستاد و درخواست صلح کرد.
دلایل پذیرش صلح از سوی امام:
-
شدت بیماری و پراکندگی یاران
-
نبود وحدت میان لشکریان از نظر ایدئولوژی و اهداف
-
خطر بزرگتر: اگر معاویه رسماً از طریق جنگ پیروز میشد، اساس اسلام را نابود و شیعیان را قتلعام میکرد
شرایط صلحنامه:
-
خون شیعیان محفوظ بماند و حقوقشان پایمال نشود
-
به حضرت علی (ع) دشنام ندهند
-
معاویه یک میلیون درهم میان یتیمان جنگهای جمل و صفین تقسیم کند
-
امام معاویه را «امیرالمؤمنین» نخواند
-
معاویه بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند
-
معاویه پس از مرگ، خلافت را به دیگری واگذار نکند
شبهات و پاسخها
شبهه اول: سستی در جنگ
برخی مستشرقان و نویسندگان سطحینگر پنداشتهاند که امام در جنگ با معاویه سستی کرده است. در پاسخ باید گفت:
-
امام سالها در رکاب پدر در جنگهای جمل و صفین شجاعانه جنگیده بود
-
خود امام مردم را به جنگ با معاویه ترغیب کرد
-
صلح در آن شرایط خاص، از جهت سیاست داخلی (حفظ خون شیعیان) و سیاست خارجی (جلوگیری از سوءاستفاده امپراطوری روم شرقی که در کمین بود) یک دوراندیشی عمیق بود
شبهه دوم: تنازل و پذیرش سزاواری معاویه
برخی پنداشتهاند امام معاویه را سزاوارتر از خود یافت. در پاسخ:
-
امام در نامههای پیش و پس از صلح، صریحاً خود را سزاوارتر دانسته است
-
وقتی معاویه در منبر ادعا کرد امام او را سزاوارتر دانسته، امام در همان مجلس برخاست و او را تکذیب کرد و فضایل خود را برشمرد
-
شرط صلح مبنی بر اینکه امام معاویه را «امیرالمؤمنین» نخواند، نشان میدهد که هرگز با او بیعت نکرده است
-
امام هرگز از معاویه فرمان نبرد؛ چنانکه وقتی معاویه از او خواست با خوارج بجنگد، فرمود: «اگر میخواستم با اهل قبله بجنگم، نخست با تو میجنگیدم»
شبهه سوم: چرا امام به خواستهٔ شیعیان برای جنگ عمل نکرد؟
-
ادامهٔ جنگ به مصلحت اسلام و مسلمانان نبود
-
امامت از نوع راهبری خدایی و پیامبرانه است و امام مصالح واقعی را تشخیص میدهد، هرچند مردم درک نکنند
-
تشبیه به صلح حدیبیه: همانگونه که برخی صحابه از صلح حدیبیه ناراحت بودند اما بعدها برکات آن آشکار شد,صلح امام حسن نیز عاقبت خیری داشت
پاسخ امام به ابو سعید عقیصا:
امام در پاسخ به اعتراض یکی از شیعیان فرمود: من امام هستم چه قیام کنم و چه نکنم. اگر با معاویه صلح نمیکردم، شیعهای روی زمین باقی نمیماند.
پیمانشکنی معاویه و آزار امام
معاویه پس از چیرهشدن بر اوضاع، آشکارا اعلام کرد که تمام شرایط صلحنامه را زیر پا خواهد گذاشت. با این حال، گاه به جهت نفوذ امام ناگزیر از رعایت برخی موارد بود؛ چنانکه وقتی زیاد بن ابیه مزاحم یاران امام شد، معاویه او را سرزنش کرد.
امام به دلیل فشارها و آزارهای معاویه و کارگزارانش (مانند مروان حاکم مدینه)، ناچار به مدینه بازگشت اما در آنجا نیز تحت شکنجه و آزار بود؛ بهگونهای که رفتوآمد یاران به خانهاش دشوار شد و به همین جهت روایات منقول از ایشان اندک است.
شهادت
معاویه که به بهانهٔ کمسنی امام از پذیرش خلافت او سرباز زده بود، اکنون برای ولایتعهدی پسرش یزید، امام را بزرگترین مانع میپنداشت. سرانجام با دسیسه و مسموم کردن آن حضرت، ایشان در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در مدینه به خاک سپرده شد.
صلح امام حسن (ع) یک تدبیر الهی و مصلحتآمیز برای حفظ اصل اسلام و شیعیان بود، نه نشانهای از ضعف یا سستی. ایشان با این صلح، همان راهی را پیمود که پیامبر اکرم (ص) در صلح حدیبیه پیموده بود.
منبع : دانشنامه امام حسن مجتبی(ع)





ثبت دیدگاه