حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

خدا از کجا به وجود امد؟
1
یعنی من تمام عمرم خدا را اشتباه تصور می‌کردم؟
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

ما عادت داریم همه چیز را با چیزهایی که می‌بینیم مقایسه کنیم. یک صندلی را نجار ساخته، یک تابلوی نقاشی را هنرمند کشیده، یک ساختمان را مهندس ساخته. ما، خودمان، از پدر و مادرمان به دنیا آمده‌ایم. پدر و مادر ما هم همینطور. این زنجیره را که ادامه بدهیم، ذهنمان عادت می‌کند که هر چیزی یک «قبلی» و یک «سازنده» می‌خواهد. این عادت ذهنی، ما را به این سوال می‌کشاند که «خوب، خدا را کی ساخته؟»

اما مشکل دقیقاً همینجاست. ما خدا را با مخلوقات خودش مقایسه می‌کنیم. یک موجود «محدود»، «نیازمند» و «ممکن» را با یک وجود «نامحدود»، «بی‌نیاز» و «واجب» قیاس می‌کنیم.

قرآن کریم در سوره مبارکه توحید، یک جمله دارد که شاید کوتاه‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین پاسخ به این پرسش باشد: «اللَّهُ الصَّمَدُ» (اخلاص: ۲). «صمد» در لغت عرب یعنی «بی‌نیاز مطلق»، «کسی که همه به او نیازمندند و او به هیچکس نیاز ندارد.» وقتی می‌گوییم «صمد»، یعنی خدا اصلاً از جنس «نیاز» نیست که بخواهد «سازنده» داشته باشد. موجودی که «ساخته شده» باشد، دیگر «خدا» نیست. چون آنوقت «سازنده‌اش» خداست، نه خودش.


یک نگاه فلسفی، اما ساده

اینجا می‌خواهم یک اصطلاح فلسفی را خیلی ساده توضیح دهم. اصلاً نگران نباشید، قرار نیست توی فرمول‌های پیچیده گم شویم.

فلاسفه مسلمان، مثل ابن سینا و ملاصدرا، تمام هستی را به دو دسته تقسیم می‌کنند: «واجب‌الوجود» و «ممکن‌الوجود».

«ممکن‌الوجود» یعنی چیزی که بودنش ضروری نیست. می‌تواند باشد، می‌تواند نباشد. خودش برای وجود داشتن، محتاج یک عامل بیرونی است. من، شما، زمین، آسمان، کهکشان‌ها، همه «ممکن‌الوجود» هستیم. چون یک زمانی نبودیم و بعداً به وجود آمدیم. یک «علت» ما را به وجود آورده.

خواندن این مطلب
در باب سقط جنین

اما «واجب‌الوجود» یعنی چیزی که بودنش ضروری است. اصلاً معنی ندارد که «نباشد». این وجود، از خودش است، نه از کسی دیگر. اگر روزی نباشد، دیگر «واجب» نیست. خداوند «واجب‌الوجود» است. سوال «چه کسی خدا را آفریده؟» یعنی ما ناخودآگاه خدا را در دسته «ممکنات» قرار داده‌ایم و برایش «علت» می‌تراشیم. این یک خطای منطقی است. مثل این است که بپرسیم «رنگ قرمز چه بویی می‌دهد؟» رنگ قرمز، بو ندارد. اصلاً سوال بی‌معنی است. خدا هم «خالق» ندارد. اصلاً این سوال برای او موضوعیت ندارد.

امام صادق (علیه السلام) در روایتی که در کتاب شریف «اصول کافی» (جلد ۱، صفحه ۸۸) نقل شده، می‌فرماید: «هر چیز که در وهم شما خطور کند که “چه کسی او را آفریده؟”، خداوند غیر از آن است. او پیش از هر چیز بود، بدون اینکه “پیش”ی باشد، و او برتر از آن است که برایش “چگونه”ای تصور شود.» این یعنی خدا از دایره این سوال‌ها بیرون است. ذهن ما چون اسیر زمان و مکان است، سعی می‌کند خدا را هم با همین ترازو بسنجد، درحالیکه خدا خالق همین زمان و مکان است.


دو مثال ساده

برای اینکه موضوع روشن‌تر شود، این مثال را همیشه دوست دارم:

فرض کنید یک نویسنده، یک رمان می‌نویسد. شخصیت‌های داستان، مثل من و شما، توی دنیای داستانی‌شان زندگی می‌کنند، حرف می‌زنند، عاشق می‌شوند، می‌میرند. حالا اگر یکی از این شخصیت‌ها بپرسد: «نویسنده ما از کجا آمده؟ کی نویسنده را آفریده؟» این سوال از نظر ما (که بیرون از کتاب هستیم) چطور به نظر می‌رسد؟ خنده‌دار نیست؟

نویسنده، در «بُعد دیگری» نسبت به شخصیت‌های داستان قرار دارد. قوانین دنیای داستان، بر نویسنده حاکم نیست. نویسنده، خالق زمان داستان است، پس خودش خارج از آن زمان زندگی می‌کند. حالا خداوند هم «خالق» زمان و مکان و ماده است. پس خودش بیرون از این چارچوب است. سوال «خدا از کجا آمد» یعنی خدا را داخل زمان و مکان تصور کرده‌ای و برایش یک نقطه شروع در نظر گرفته‌ای. اما خدا قبل از خلقت زمان، «بود»، بدون آنکه «زمانی» در کار باشد. همانطور که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کَانَ اللَّهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَیْءٌ» (بحارالأنوار، ج ۵۴، ص ۲۳۴). «خدا بود، و هیچ چیز با او نبود.» حتی زمان هم نبود.

خواندن این مطلب
نقش هدایت‌گری عالمان در اسلام

بگذارید یک جور دیگر توضیح دهم. شما هر سلسله علت و معلولی را که در ذهنتان مرور کنید، بالاخره باید به یک «نقطه شروع» برسید. نمی‌شود تا بی‌نهایت بگوییم «این از آن، آن از این». زنجیره باید یک جایی متوقف شود. آن نقطه توقف، باید «بی‌علت» باشد. یعنی یک وجودی که از خودش است، وگرنه گرفتار «تسلسل» (دور باطل) می‌شویم.

آن نقطه توقف، همان «خدا»ست. حالا فرض کنید کسی بگوید: «خوب، جهان هم می‌تواند همان نقطه توقف باشد. جهان ازلی است و نیازی به خدا ندارد.» اینجاست که قرآن کریم به کمک می‌آید: «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور: ۳۵). یعنی «آیا آنها از هیچ خلق شده‌اند، یا خودشان خالق [خود] هستند؟» این آیه یک استدلال دوضلعی محکم است: یا ما خود به خود و از هیچ به وجود آمده‌ایم (که این محال است، چون «هیچ» نمی‌تواند چیزی را ایجاد کند)، یا خودمان خودمان را آفریده‌ایم (که این هم محال است، چون باید قبل از وجود، وجود می‌داشتیم). پس حتماً یک خالق بیرونی وجود دارد. آن خالق، اگر خودش نیازمند به خالق باشد، دیگر خالق نهایی نیست.


وقتی این باور جا بیفتد، آرامش می‌آید

وقتی انسان بفهمد که خدا «اول» و «آخر» و «ظاهر» و «باطن» است (حدید: ۳)، دیگر این سوالات ذهنش را رها می‌کند. می‌فهمد که خدا یک «شخص» مثل بقیه اشخاص نیست که توی یک روز خاص به دنیا آمده باشد. خدا «هستی مطلق» است. بودنی که از خودش است. نور بودنش. ما فقط پرتوهای کوچکی از آن نور هستیم.

حالا شاید بپرسید: «اگر نمی‌توانیم خدا را تصور کنیم، چطور به او ایمان بیاوریم؟» پاسخ این است که ایمان، محصول «فهمیدن» نیست، محصول «درک کردن» و «شهود قلبی» است. تو خدا را نه با مغزت که با دلت می‌شناسی. همانطور که تشنگی را با خواندن فرمول شیمیایی آب رفع نمی‌کنی، با خواندن براهین فلسفی هم به آرامش ایمان نمی‌رسی. باید «چشید». باید تجربه‌اش کرد. و تجربه خدا، از مسیر عبادت، تفکر و خلوت می‌گذرد.

خواندن این مطلب
حضرت زینب (س)؛ تجسم عقلانیت

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.