حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

تفاوت ایمان با تقلید چیست؟
2
اگر این روزها در دلتان سؤالات بی‌جواب مانده، اگر دلتان می‌خواهد دینتان را از «ارثی» به «انتخابی» تبدیل کنید، بدانید که این نقطه شروع است.
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

شاید اولین چیزی که با شنیدن کلمه ایمان به ذهنمان می‌رسد، همان «باور داشتن» است. اما قرآن کریم، ایمان را خیلی بیشتر از یک باور ساده می‌داند. در سوره حجرات آیه ۱۴، خداوند صراحتاً بین «اسلام آوردن» و «ایمان آوردن» فرق می‌گذارد. اعراب بادیه‌نشین می‌گفتند ما ایمان آورده‌ایم؛ خداوند به پیامبرش فرمود بگو: «شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید اسلام آورده‌ایم، و هنوز ایمان در دل‌هایتان وارد نشده است.»

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ایمان را این‌طور تعریف می‌کند: «ایمان، اعتقاد قلبی همراه با التزام عملی است.» یعنی فقط دانستن و قبول داشتن کافی نیست.

ایمان یک «حالت درونی» است که از دل تحقیق، تفکر و آگاهی بیرون می‌آید. انگار که قلبتان چیزی را لمس کند، نه فقط مغزتان. وقتی کسی می‌گوید «آتش می‌سوزاند»، این را از بچگی شنیده و قبول کرده؛ اما وقتی دستش واقعاً به آتش می‌خورد، تازه «می‌فهمد» سوختن یعنی چه. ایمان، بیشتر شبیه همان تجربه دست گذاشتن روی آتش است تا شنیدن درباره آن.

در روایات هم آمده که روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از کنار گروهی گذشتند و پرسیدند اینها چه کسانی هستند؟ گفتند اینها مؤمنانند. حضرت پرسیدند: «ایمانشان تا چه اندازه است؟» عرض کردند: «صبر در بلا، شکر در رفاه، و رضا به قضای الهی.» پیامبر فرمودند: «آری، اینها مؤمنانند.» (بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۲۳۶).

ایمان از نظر پیامبر، یک ادعا یا یک لیبل روی پیشانی نیست؛ یک سبک زندگی و یک حالت قلبی است.


تقلید یعنی چه؟ و چرا اینقدر خطرناک است؟

تقلید، یعنی «پیروی بدون دلیل.» یعنی من کاری را انجام بدهم فقط چون پدرم کرده، مادرم کرده، فامیلم کرده، جامعه‌ام کرده. این دقیقاً همان چیزی است که قرآن در سوره بقره آیه ۱۷۰ محکوم می‌کند. خداوند می‌فرماید: «و هنگامی که به آنها (کافران) گفته شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، می‌گویند: بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی می‌کنیم. آیا نه این است که پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافته بودند؟»

خواندن این مطلب
آزادی و آزادگی در اسلام: از بندگی تا رهایی

این آیه دارد با ما حرف می‌زند. چند نفر از ما هستند که فقط چون توی یک خانواده مذهبی بزرگ شده‌اند، خودشان را مؤمن می‌دانند؟ چند نفر از ما اگر توی یک خانواده بی‌دین به دنیا می‌آمدند، باز هم همین راه را می‌رفتند؟ شاید این سؤال تلخ باشد، اما لازم است گاهی از خودمان بپرسیم.

استاد شهید مطهری در کتاب «انسان و ایمان»، خیلی زیبا این نکته را باز می‌کند. می‌گوید:

«تقلید در دین، یعنی اینکه انسان دین خود را از پدران و مادران و محیط خود به ارث برده باشد، بدون آنکه خودش در آن تأمل و تحقیق کرده باشد. چنین دینی، دین موروثی است و ارزشی ندارد، چون اگر آن شخص در خانواده‌ای غیرمسلمان به دنیا می‌آمد، الان غیرمسلمان بود. پس ملاک، حقیقت‌جویی است، نه تصادف تولد.»

فرق‌های اصلی بین ایمان و تقلید

۱. ایمان از دل می‌جوشد، تقلید از بیرون تحمیل می‌شود

آدم باایمان، خودش به خدا رسیده. شاید سال‌ها تلاش کرده، تحقیق کرده، حتی لحظاتی شک کرده و دوباره برگشته. اما در نهایت، چیزی که دارد «مال خودش» است. مثل کسی که خودش غذا می‌پزد و طعمش را می‌چشد، نه کسی که فقط از بیرون غذا سفارش می‌دهد. اما آدم مقلد، غذای روحش را از دست دیگران می‌گیرد، بدون اینکه بداند داخل این غذا چیست. اگر روزی آن دیگران نباشند، او هم گرسنه می‌ماند.

۲. ایمان در سختی‌ها محکم می‌شود، تقلید در طوفان می‌شکند

قرآن در سوره عنکبوت آیه ۲ می‌فرماید: «آیا مردم گمان کردند با گفتن “ایمان آوردیم” رها می‌شوند و آزمایش نخواهند شد؟» این آیه نشان می‌دهد که ایمان واقعی، در کوره حوادث ساخته می‌شود. کسی که فقط مقلد است، تا وقتی همه چیز بر وفق مراد است، دیندار به نظر می‌رسد. اما وقتی پای امتحان پیش بیاید، رنگ می‌بازد. در تاریخ صدر اسلام کم نبودند کسانی که سال‌ها کنار پیامبر بودند، اما در لحظه خطر، فرار کردند. چرا؟ چون ایمانشان «از آنِ خودشان» نبود.

خواندن این مطلب
آیا بدون وضو می‌توان قرآن خواند؟

۳. ایمان شک را تاب می‌آورد، تقلید از شک می‌ترسد

نکته جالبی که کمتر به آن توجه می‌شود این است که ایمان واقعی، از شک و تردید نمی‌هراسد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در خطبه ۱۵۵ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «ایمان بنده راستین آن است که در دلش چنان جای گیرد که گویی آن را با چشمان خود می‌بیند.» اما تقلید، یک بنای سست روی شن است. مقلد از هر سؤالی می‌ترسد، چون می‌داند اگر یک ستون بلرزد، تمام ساختمان فرو می‌ریزد. به همین دلیل است که مقلدان، معمولاً آدم‌های متعصبی هستند. تعصب، زره دفاعی جهل است.


یک نگاه متفاوت: آیا هر تقلیدی بد است؟

حالا که اینقدر از تقلید بد گفتیم، شاید یک سؤال پیش بیاید: پس تکلیف ما آدم‌های عادی چیست؟

مگر همه باید بروند مجتهد شوند و سال‌ها درس دین بخوانند؟ جواب این است: خیر. در اسلام، ما دو نوع تقلید داریم. یکی تقلید «ممدوح» و دیگری تقلید «مذموم». تقلید ممدوح، رجوع جاهل به عالم است. یعنی من که پزشکی نخوانده‌ام، وقتی مریض می‌شوم می‌روم پیش دکتر و حرفش را قبول می‌کنم. این عین عقل است. در احکام شرعی هم، من که متخصص فقه نیستم، به مرجع تقلید رجوع می‌کنم.

اما تقلید مذموم، تقلید در اصول اعتقادی است. توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت. اینها چیزهایی نیستند که بشود از کسی تقلید کرد. آدم باید خودش به اینها برسد. مثل اینکه شما برای دیدن رنگ آسمان، چشم خودتان را باز می‌کنید؛ از کسی نمی‌پرسید که «به نظر شما آسمان آبی است یا سبز؟» امام صادق (علیه السلام) در حدیثی می‌فرمایند: «بر مردم است که خدا را بشناسند، نه اینکه از دیگران درباره خدا تقلید کنند.» (اصول کافی، ج ۱، ص ۲۹).


چطور از تقلید به ایمان برسیم؟

۱. سؤال پرسیدن را تمرین کنید

بزرگ‌ترین دشمن ایمان، ترس از سؤال است. مقلد از سؤال می‌ترسد، مؤمن از سؤال استقبال می‌کند. اگر در دلتان شبهه‌ای هست، آن را جدی بگیرید، نه اینکه سرکوبش کنید. شبهه مثل میخ است؛ اگر رویش پا بگذارید، فرو می‌رود و زخم عمیق‌تری می‌زند. اما اگر آن را با انبردست دانش بیرون بکشید، زخم خوب می‌شود.

خواندن این مطلب
چرا خدا اینقدر احکام گذاشته؟

۲. مطالعه کنید، حتی کم

مطالعه کتاب‌های اعتقادی را با آثار ساده شروع کنید. کتاب «انسان و ایمان» از شهید مطهری، «خدا در قرآن» یا «عدل الهی» از همان نویسنده، کتاب‌های سبک و پرمحتوایی هستند که به زبان ساده نوشته شده‌اند. لازم نیست یک‌شب تمام اینها را بخوانید. هفته‌ای یک فصل کافی است.

۳. با اهلش حرف بزنید

اگر سؤالی دارید، بروید سراغ کسی که واقعاً بلد است. نه هر آخوند منبری‌ای لزوماً جواب سؤال‌های عمیق شما را می‌داند. به قول طلبه‌ها، «هر که عمامه دارد، علامه نیست.» بگردید، آدم معتمد و دانا پیدا کنید، و رودررو با او حرف بزنید.

۴. دعا کنید، اما نه از روی عادت

گاهی نصف شب، وقتی همه خوابند، بنشینید و با خدا خلوت کنید. نه با الفاظ قلمبه سلمبه عربی که حفظ کرده‌اید، بلکه با زبان خودتان. بگویید: «خدایا، من می‌خواهم تو را بشناسم، کمکم کن.» این ساده‌ترین و عمیق‌ترین دعایی است که می‌توانید بکنید.

تفاوت ایمان و تقلید، تفاوتِ «دیدن» و «شنیدن» است. تقلید یعنی آدمی که از روی نوشته‌های تابلوی ایستگاه، مقصد قطار را می‌خواند؛ ایمان یعنی آدمی که خودش سوار قطار شده و به مقصد رسیده. هر دو یک جمله را می‌گویند: «این قطار به مقصد می‌رسد.» اما فرق بین گفتن و رسیدن، فاصله یک عمر زندگی است.

اگر این روزها در دلتان سؤالات بی‌جواب مانده، اگر دلتان می‌خواهد دینتان را از «ارثی» به «انتخابی» تبدیل کنید، بدانید که این نقطه شروع است. نقطه صفر ایمان. آنهایی که ایمان‌های بزرگ داشته‌اند، از دل همین تردیدها بیرون آمده‌اند. تردید، نردبان رسیدن به یقین است. مهم این است که روی این نردبان بمانید و بالا بروید، نه اینکه خسته شوید و برگردید پایین.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.