لازم نیست آدم خیلی مذهبی یا فیلسوف باشی؛ فقط کافیه به دوروبرت دقیق نگاه کنی.
معمای «از هیچ، هیچ نمیآید»
- حتماً توی مدرسه یا تلویزیون درباره «بیگبنگ» (مهبانگ) شنیدی. میگن حدود ۱۴ میلیارد سال پیش، یه نقطهی خیلی ریز و داغ منفجر شده و همهی عالم هستی از اون درست شده. خب، سؤال کارآگاهی اینجاست: اون نقطهی ریز اولیه از کجا اومد؟ یه قانون خیلی ساده توی فیزیک هست: «هیچ چیز از هیچ، به وجود نمیآید.» یعنی اگه یه کیف پول خالی رو تکون بدی، هیچ وقت یه اسکناس از توش نمیافته! پس این دنیای عظیم با این همه کهکشان و ستاره، نمیتونه خودش به خودش درست شده باشه. باید یه «اولین محرک» یا «اولین علت» وجود داشته باشه که خودش بینهایت قدرتمنده و کسی اون رو نساخته. ما اسم اون رو میذاریم خدا.
قوانین دقیق و هوشمندانه (مثل یه گوشی هوشمند!)
بیا یه کم دقیقتر به طبیعت نگاه کنیم:
- فاصلهی زمین تا خورشید دقیقاً همون اندازهای هست که نه میسوزیم و نه یخ میزنیم.
- مولکولهای آب وقتی یخ میشن، برخلاف همهی مایعاتِ دیگه، از آب سبکتر میشن (همون یخِ روی دریاچه)؛ وگرنه همهی آبها از کف یخ میزد و هیچ ماهی زنده نمیموند.
- قانون جاذبه، اینقدر دقیق تنظیم شده که کهکشانها از هم جدا نمیشن و روی هم نمیریزن.
حالا یه سؤال: اگه یه گوشی آیفون رو ببینی، هیچوقت نمیگی این گوشی خودش تصادفی توی کارخونه جمع شده! میدونی که یه طراح باهوش پشتشه. خب، این دنیا که از گوشی خیلی پیچیدهتره، حتماً یه «طراح باهوشتر» داره که ما بهش میگیم خدا.
قطبنمای درونی (همون وجدان)
بیا صادق باشیم. گاهی دلت میخواد به دادِ یه بچهی کوچیک توی خیابون برسی، یا وقتی یه آدم ضعیف رو اذیت میکنن، دلت میسوزه. از طرفی، وقتی دروغ میگی، یه حس ناخوشایندی توی دلت هست، حتی اگه هیچکس نفهمه. به این میگن «وجدان» یا «قطبنمای اخلاقی».
حالا سؤال اینجاست: اگه ما فقط یه تکه گوشت و استخوان بودیم که تصادفی درست شدیم، چرا باید به فکر کمک به دیگران باشیم؟ چرا باید عدالت برامون مهم باشه؟ توی دنیای حیوانات، قانون «قویتر زنده میمونه» حاکمه، ولی توی وجود ما، یه «صدای درونی» هست که میگه کارِ خوب رو انجام بده. این صدا، نشونهی اینه که خدا، ما رو با یه فطرت پاک آفریده تا خوب و بد رو تشخیص بدیم.
تشنگی نشانهی وجود آب است
یه ضربالمثل قشنگ هست که میگه: «تشنگی، گواه بر وجود آب است»!
ما آدمها تا ابد تشنهی حقیقتیم، عاشق زیباییها هستیم، دنبال عدالت و آرامش میگردیم و هیچوقت با پول و مقام سیر نمیشیم. این حسّ بینهایتخواهی توی وجود ما، یه سرنخ مهمه. این حس نشون میده که یه جای کار، یه «بینهایت» واقعی وجود داره که میتونه به همهی این سؤالها جواب بده. اون بینهایت، خداست.
بریم سراغ یه سؤال سخت:
«پس چرا خدا اجازه میده آدمها گریه کنن؟» این سؤال رو خیلیها میپرسن و راستش این قشنگترین و عمیقترین سؤاله. خب، جوابش چیه؟
تصور کن یه فیلم ویدیویی رو میبینی که شخصیتهاش توش برنامهریزی شدن و از اول تا آخر فقط دارن یه فیلم از پیش نوشته شده رو اجرا میکنن. چه لذتی داره؟ هیچی!
خدا ما رو «ربات» نیافریده؛ ما رو «آزاد» آفریده. به خاطر همین آزادیه که بعضی آدمها کارهای بد میکنن و باعث درد و رنج میشن. علاوه بر این، سختیها و چالشها مثل یه باشگاه ورزشی برای روح و شخصیت ما هستن. هیچ قهرمان ورزشکاری بدون تمرینهای سخت قوی نمیشه.
گاهی سختیها باعث میشن آدم قویتر، مهربانتر و داناتر بشه. قرار نیست این دنیا بهشت باشه؛ قراره یه «محل امتحان» باشه تا ببینیم کی میتونه راه درست رو انتخاب کنه.
ایمان، یه انتخاب هوشمندانه باور به خدا، مثل یه لباس تنگ و قدیمی نیست که به ما تحمیل شده باشه. باور به خدا، یه نتیجهگیری منطقی از تمام چیزهاییست که میبینیم و حس میکنیم. این مثل یه پازله که تیکههاش کنار هم معنا پیدا میکنن. ممکنه نتونی خدا رو با چشمهات ببینی، ولی میتونی اثرش رو توی نظم جهان، توی وجدانت و توی اون حس عجیب آرامشی که موقع نماز یا دعا کردن داری، حس کنی.





ثبت دیدگاه