کودکی را به یاد بیاورید؛ آن لحظههای نابی که با ورق زدن کتابی مصوّر، چشمانتان گرد میشد و قلبتان با قهرمان داستان میتپید. همان روزهایی که «حسنی» به جنگل میرفت، «خاله سوسکه» به عروسی میرفت، و «ماهی سیاه کوچولو» دل به دریا میزد تا دنیا را کشف کند. کتابهای کودکی، تنها کاغذ و چاپ نیستند؛ آنها نخستین پنجرههای روح ما به جهان بیکران خیال، عاطفه و معرفت هستند. به پاسداشت همین گنجینه گرانبها، هجدهم تیرماه در تقویم رسمی ایران به عنوان «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» نامگذاری شده است؛ روزی برای بزرگداشت نویسندگان، شاعران، تصویرگران و همه فعالانی که در باغ پُربار فرهنگ این سرزمین، برای کودکان و نوجوانان گل میکارند.
۱. چرا ۱۸ تیر؟ داستان یک نامگذاری پرمعنا
نامگذاری ۱۸ تیرماه به عنوان روز ملی ادبیات کودک و نوجوان، بیمناسبت نیست. این روز، مصادف است با سالروز درگذشت مهدی آذریزدی (۱۳۸۸-۱۳۰۰) ، نویسنده فقید و پرآوازه ایرانی که او را «پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران» میخوانند. اگرچه ادبیات کودک پیش از او نیز چهرههایی چون جبار باغچهبان و عباس یمینی شریف را به خود دیده بود، اما این آذریزدی بود که با خلق مجموعه بینظیر «قصههای خوب برای بچههای خوب» ، تحولی شگرف در پیوند میان کودکان ایرانی و میراث کهن ادب فارسی پدید آورد.
پس از درگذشت این پیر فرزانه، شورای فرهنگ عمومی کشور در سال ۱۳۹۲، با هدف پاسداشت خدمات ارزنده او و نیز فراهم ساختن فرصتی برای تأمل در اهمیت ادبیات کودک، این روز را به عنوان «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» در تقویم ملی به ثبت رساند. از آن پس، ۱۸ تیر بهانهای است برای جشن گرفتن کتابهای کودکی و یادآوری این حقیقت که سرمایهگذاری بر ذهن و روح کودکان، بزرگترین خدمت به آینده یک ملت است.
۲. مهدی آذریزدی: پدری که قصهها را دوباره زنده کرد
برای درک عمق این روز، باید با خودِ «مهدی آذریزدی» بیشتر آشنا شویم. او در سال ۱۳۰۰ در روستای خرمشاه از توابع یزد، در خانوادهای کشاورز و تهیدست چشم به جهان گشود. خودش نقل میکرد که تا هشتسالگی سواد نداشت و الفبا را از روی کاشیهای مسجد و با کمک پسر همسایه آموخت. دوران کودکیاش در کارگاههای جوراببافی و بنّایی گذشت، بیآنکه طعم شیرین مدرسه و کتاب را بچشد. اما عشق سوزان به خواندن و آموختن، او را به کتابفروشیهای یزد کشاند و بعدها در چاپخانهها و کتابفروشیهای تهران مشغول به کار شد.
آذریزدی در دل انبوه کتابهای خطی و چاپی، با گنجینههای ادب کهن فارسی (چون کلیله و دمنه، گلستان سعدی، مثنوی مولوی، مرزباننامه و…) آشنا شد؛ اما از خود پرسید: چرا کودکان و نوجوانان از این همه قصه زیبا بیبهرهاند؟ چرا این حکایتها به زبانی ساده، شیرین و فهمیدنی برای آنها بازنویسی نمیشوند؟ این پرسش، جرقه تولّد «قصههای خوب برای بچههای خوب» شد؛ مجموعهای هشتجلدی که طی بیش از دو دهه منتشر گردید و نام آذریزدی را برای همیشه در قلب کودکان و خانوادههای ایرانی حک کرد.
ویژگی سبک آذریزدی سادگی، روانی و احترام به کودک بود. او هرگز کودکان را دستکم نمیگرفت. زبان قصههایش، فارسی پاکیزه و بیپیرایهای بود که کودک را با ریشههای فرهنگیاش آشتی میداد، بیآنکه او را در پیچوخمهای زبان کهن گم کند. او با این مجموعه، عملاً «ادبیات کودک» را از حاشیه به متن جامعه آورد و ثابت کرد که میتوان قصههای جدّی و حکمتآمیز را به کودکان عرضه کرد و آنها را به اندیشیدن واداشت.
آذریزدی در طول عمر پربارش، بیش از ۳۰ عنوان کتاب برای کودکان و نوجوانان تألیف و بازنویسی کرد و افتخاراتی چون جایزه یونسکو و جایزه کتاب سال را به دست آورد. با این همه، او تا پایان عمر، زندگی ساده و بیآلایش خود را حفظ کرد و هرگز ازدواج ننمود. خودش میگفت: «من با کتابهایم ازدواج کردهام.» این جمله، عمق عشق و دلدادگیاش به ادبیات کودک را نشان میدهد.
۳. نگاهی به تاریخچه ادبیات کودک و نوجوان در ایران
گرچه نام آذریزدی با روز ملی ادبیات کودک گره خورده، اما این حوزه، تاریخی بلندتر و ریشهدارتر دارد. حیات ادبیات کودک در ایران را میتوان به چند دوره تقسیم کرد:
-
دوره سنت (پیش از مشروطه): در ایران قدیم، ادبیات ویژه کودکان به معنای امروزی وجود نداشت. قصههای عامیانه (مانند قصههای «مشدی گلین خانم»)، لالاییها، افسانههای شفاهی و حکایتهای کوتاه از بزرگترین منابع تغذیه ادبی کودکان بودند. کتابهایی چون «نصاب الصبیان» نیز برای آموزش کودکان نوشته میشدند، اما رنگ و بوی سرگرمی و خلاقیت نداشتند.
-
دوره شکلگیری (از مشروطه تا دهه ۱۳۲۰): با ورود صنعت چاپ و نفوذ اندیشههای نوین آموزشی، تلاشهایی برای خلق ادبیات مستقل کودک آغاز شد. جبار باغچهبان (بنیانگذار نخستین کودکستان در ایران) در سال ۱۳۰۸ کتاب «زندگی کودکان» را منتشر کرد و بعدها با نشریات «الفبا» و «بابا برفی»، ادبیات آموزشی-تفریحی را پایهریزی نمود. عباس یمینی شریف نیز با شعرهای ساده و آهنگین خود، نسلی از کودکان را با شعر فارسی آشتی داد.
-
دوره طلایی (دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰): این دوره، اوج شکوفایی ادبیات کودک ایران است. نهادهایی چون کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (تأسیس ۱۳۴۴) به مدیریت لیلی امیرارجمند و با حمایت فرح پهلوی، محفلی برای گردهمآیی بهترین نویسندگان، شاعران و تصویرگران ایران شد. چهرههایی چون صمد بهرنگی («ماهی سیاه کوچولو»)، احمدرضا احمدی، نادر ابراهیمی، محمود کیانوش، پروین دولتآبادی و تصویرگران درخشانی چون فرشید مثقالی و علیاکبر صادقی، در این دوره ظهور کردند. کانون با انتشار کتابهای باکیفیت و قیمت ارزان، ادبیات کودک را به میان عموم مردم برد.
-
دوره پس از انقلاب (۱۳۵۷ تا امروز): پس از انقلاب اسلامی، ادبیات کودک همسو با ارزشهای دینی و انقلابی به حرکت خود ادامه داد. نویسندگانی چون مصطفی رحماندوست، هوشنگ مرادی کرمانی («قصههای مجید»)، فرهاد حسنزاده و افسانه شعباننژاد از چهرههای شاخص این دورهاند. در سالهای اخیر نیز، با افزایش ناشران خصوصی، تنوع موضوعی و رشد تصویرگری حرفهای، ادبیات کودک و نوجوان ایران به جریانی پویا و حتی صادرکننده تبدیل شده است.
۴. چرا ادبیات کودک و نوجوان اینقدر مهم است؟
برخی ممکن است ادبیات کودک را «ساده»، «پیشپاافتاده» یا «کماهمیت» بپندارند؛ غافل از آنکه درخشانترین پژوهشهای روانشناسی، علوم شناختی و تعلیم و تربیت، خلاف این را نشان میدهند. نقش ادبیات کودک را میتوان در چند محور برجسته خلاصه کرد:
۱. پرت کردن پل تخیل و خلاقیت: کتاب، امنترین ماده مخدر برای ذهن کودک است؛ پروازی بیخطر به جهانهای ناممکن. کودکی که قصه میشنود، یاد میگیرد که «میشود» چیزها را جور دیگر هم دید و این، پایه همه نوآوریهای آینده است.
۲. زبانآموزی و دایره واژگان: پژوهشها نشان میدهد کودکانی که پیش از دبستان با کتاب انس گرفتهاند، گنجینه واژگانی بسیار غنیتری نسبت به همسالان خود دارند. کتاب خواندن برای کودک، مغز او را برای یادگیری زبان، غرق در یک حمام واژگانی میکند.
۳. پرورش هوش عاطفی و همدلی: کودک با همذاتپنداری با شخصیتهای داستان، احساساتی چون غم، شادی، ترس، خشم و عشق را تجربه میکند و میآموزد که خود را جای دیگری بگذارد. این یعنی پرورش «همدلی» که بنیاد اخلاق انسانی است.
۴. ساختن هویت فرهنگی و ملی: لالاییهای مادرانه، قصههای پهلوانی (رستم و اسفندیار)، حکایتهای شیرین، و شعرهای کودکانه با نمادهای ایرانی، کودک را به ریشههای فرهنگیاش پیوند میزند و هویت ملی او را میسازد.
۵. ایجاد عادت مطالعه مادامالعمر: خاطره شیرین کتاب خواندن در کودکی، چیزی نیست که به آسانی از یاد برود. کسی که در کودکی با کتاب دوست شود، به احتمال بسیار، در بزرگسالی نیز کتابخوان باقی خواهد ماند و این، بزرگترین سرمایه برای یک جامعه داناییمحور است.
۶. پاسخ به پرسشهای بزرگ زندگی: کودکان با قصهها، بیآنکه مستقیم موعظه شوند، با مفاهیم بنیادینی چون مرگ، تنهایی، عدالت، شجاعت، عشق و دوستی آشنا میشوند. یک داستان خوب، به پرسشهای عمیق آنها پاسخی غیرمستقیم اما ماندگار میدهد.
۵. وضعیت امروز ادبیات کودک و نوجوان در ایران: فرصتها و چالشها
ادبیات کودک و نوجوان ایران امروز، در یکی از پویاترین دورههای خود به سر میبرد. اما با چه تصویری روبرو هستیم؟
فرصتها و نقاط قوت
-
تنوع چشمگیر ناشران و عناوین: امروزه دهها ناشر خصوصی و دولتی در حوزه کودک فعالاند و سالانه هزاران عنوان کتاب چاپ نخست یا بازچاپ در این حوزه منتشر میشود.
-
تصویرگری در سطح جهانی: تصویرگری کتاب کودک ایران، یکی از موفقترین حوزهها در عرصه بینالمللی است. تصویرگران ایرانی جوایز متعددی از نمایشگاه بولونیا، براتیسلاوا و جایزه هانس کریستین اندرسن کسب کردهاند و نام ایران را در این عرصه بلندآوازه ساختهاند.
-
ظهور نویسندگان و شاعران خلاق: نسل جدید نویسندگان، با شجاعت بیشتری به سراغ مضامین تازه، فرمهای روایی نو و دغدغههای روز کودکان (مانند محیط زیست، صلح، تفاوتهای فردی و…) رفتهاند.
-
برگزاری جوایز و رویدادهای تخصصی: جوایزی چون «لاکپشت پرنده»، «جایزه کتاب ماه و سال کودک و نوجوان»، و جشنوارههای متعدد، به رونق و دیدهشدن آثار باکیفیت کمک کردهاند.
چالشها و نقاط ضعف
-
غلبه ترجمه بر تألیف در برخی حوزهها: در حالی که ترجمه آثار خوب جهانی، یک فرصت است، اما اگر به الگوی غالب تبدیل شود، میتواند صدای نویسندگان بومی را خفه کند و کودکان را با فضاهای فرهنگی بیگانه پرورش دهد.
-
کیفیت نامتوازن محتوا: در کنار آثار ارزشمند، کتابهای بیکیفیت و شتابزدهای نیز روانه بازار میشود که نه از نظر ادبی و نه از نظر تصویری، استانداردهای لازم را ندارند.
-
مشکل توزیع و گرانی کتاب: قیمت بالای کتابهای باکیفیت (بهویژه مصور)، دسترسی کودکان خانوادههای کمدرآمد را به این محصول فرهنگی محدود کرده است. همچنین، توزیع نامناسب سبب میشود کتابهای خوب به همه نقاط کشور نرسند.
-
بحران مطالعه در عصر دیجیتال: رقابت با جذابیتهای بیپایان شبکههای اجتماعی، بازیهای ویدیویی و محتوای ویدئویی، بزرگترین چالش امروز کتاب کودک است. این وظیفه والدین، مدرسه و رسانههاست که کتاب را به عنوان یک «انتخاب لذتبخش» در سبد سرگرمی کودک نگه دارند.
روز ملی ادبیات کودک و نوجوان، تنها روز بزرگداشت یک نویسنده فقید یا یک ژانر ادبی نیست. این روز، جشن بیداری ذهنهای کوچک است. جشن «ماهی سیاه کوچولویی» که هنوز هم شهامت پرسشگری را به کودکان میآموزد؛ جشن «قصههای مجید» که نسلها را با طعم شیرین طنز و تلخی فقر آشنا کرد؛ جشن همان پیرمرد مهربان یزدی که قصههای کهن را از غبار قرنها بیرون کشید و با عشق، به دست کودکان سپرد.
در این روز، بیایید همه ما نقش خود را ایفا کنیم:
-
والدین، برای فرزندتان کتاب بخوانید، حتی اگر شده فقط ۱۵ دقیقه در شب. بگذارید صدای شما، گرمترین تداعی او از کتاب باشد.
-
معلمان و مربیان، زنگ کتابخوانی را به شیرینترین زنگ هفته بدل کنید.
-
ناشران و نویسندگان، شأن این رسالت بزرگ را پاس دارید و هر کتاب را با وجدان و عشق خلق کنید.
-
و همه ما، در ۱۸ تیر، یک کتاب خوب کودک بخریم و به یک کودک هدیه دهیم. شاید همان یک کتاب، جهان او را برای همیشه تغییر دهد.
به قول مهدی آذریزدی: «زندگی کتابها از آدمها بلندتر است.» پس بیایید کتابهایی بنویسیم، بسازیم، بخریم و بخوانیم که شایسته جاودانگی باشند. ۱۸ تیر، روز ملی ادبیات کودک و نوجوان بر همه کودکان، نوجوانان و آنهایی که در دل، کودک ماندهاند، خجسته باد.





ثبت دیدگاه