حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

دینداری و ملی‌گرایی: تضاد یا تعامل؟
1
نه تنها میان «اسلام» و «ایرانیت» تضاد ذاتی وجود ندارد، بلکه این دو در طول تاریخ، در هم تنیده شده و هویتی ترکیبی و منحصربه‌فرد به نام «ایران اسلامی» را پدید آورده‌اند.
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

در فضای فکری و سیاسی ایران معاصر، پرسشی که همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده، این است که «آیا مذهبی بودن با ملی‌گرا بودن در تضاد است؟» آیا یک انسان متدین می‌تواند به سرزمین، تاریخ، فرهنگ و هویت ملی خود عشق بورزد، بی‌آنکه در اصول اعتقادی‌اش دچار تناقض شود؟ یا این‌که اساساً «ملی‌گرایی» یک ایدئولوژی مدرن و سکولار است که با روح دیانت و امت‌گرایی اسلامی سازگاری ندارد؟

این پرسش نه صرفاً یک مسئله تئوریک و فلسفی، بلکه یک دغدغه عمیقاً عینی و روزمره برای میلیون‌ها ایرانی است که هم به اسلام و تشیع عشق می‌ورزند و هم به ایرانیت و تاریخ کهن خود افتخار می‌کنند. آیا آنان محکوم به زندگی در یک دوپارگی هویتی هستند؟ آیا همان‌طور که برخی روشنفکران سکولار می‌گویند، باید «ایرانیت» را برگزید و «اسلام» را به حاشیه راند؟ و یا به تعبیر برخی جریان‌های متحجر دینی، باید «ملی‌گرایی» را یک «عصبیّت جاهلی» و بت جدید (طاغوت) دانست و آن را به کناری نهاد؟

در این مقاله، خواهیم کوشید تا با نگاهی جامع، منصفانه و مستدل، به این پرسش بنیادین پاسخ دهیم. استدلال اصلی ما این است که نه تنها میان «اسلام» و «ایرانیت» تضاد ذاتی وجود ندارد، بلکه این دو در طول تاریخ، در هم تنیده شده و هویتی ترکیبی و منحصربه‌فرد به نام «ایران اسلامی» را پدید آورده‌اند. تضاد، نه میان اصل «دین» و اصل «ملیت»، که میان روایت‌های انحرافی و افراطی از هر دو پدیده است. برای اثبات این مدعا، ابتدا باید مفاهیم را دقیق تعریف کنیم و سپس ریشه‌های تاریخی و فکری این تعارض ادعایی را بکاویم.

۱. تعریف مفاهیم: از چه سخن می‌گوییم؟

پیش از هر چیز باید مشخص کنیم که مراد ما از «مذهبی بودن» و «ملی‌گرا بودن» چیست. ابهام در این مفاهیم، خود عامل بسیاری از سوءتفاهم‌ها و بحث‌های بی‌حاصل بوده است.

۱-۱. مذهبی بودن

در این مقاله، «مذهبی بودن» به معنای پایبندی به دین اسلام، آن‌هم با قرائت ناب و اصیل آن (تشیع علوی) است. این اسلام، مبتنی بر توحید، عدالت، کرامت انسانی، عقل‌گرایی و اخلاق است؛ اسلامی که پیامبر اکرم (ص) آن را برای «تتمیم مکارم اخلاق» آورد و امامان معصوم (ع) حافظان و مفسران راستین آن بوده‌اند. در این نگاه، اسلام نه یک دین قومی و قبیله‌ای، که پیامی جهانی برای همه بشریت است، اما این جهان‌شمولی هرگز به معنای نفی تنوع‌های فرهنگی، زبانی و سرزمینی بشری نیست.

۱-۲. ملی‌گرا بودن

«ملی‌گرایی» مفهومی مدرن و چندلایه است که می‌توان آن را در یک طیف از «میهن‌دوستی معتدل» تا «ناسیونالیسم افراطی و نژادپرستانه» تعریف کرد:

  • میهن‌دوستی : به معنای عشق به سرزمین مادری، احترام به تاریخ، زبان و فرهنگ نیاکان، و احساس تعلق و مسئولیت نسبت به هموطنان. این شکل از ملی‌گرایی، دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور را یک وظیفه اخلاقی می‌داند، بی‌آنکه لزوماً ملت خود را برتر از سایر ملل بداند یا به سیاست‌های توسعه‌طلبانه متوسل شود.

  • ناسیونالیسم افراطی : این شکل از ملی‌گرایی، ملت خود را ذاتاً برتر از دیگران می‌انگارد، به نژاد یا خون، اصالت ویژه‌ای قائل می‌شود و اغلب با بیگانه‌ستیزی، توسعه‌طلبی ارضی و تحقیر سایر فرهنگ‌ها همراه است. فاشیسم و نازیسم، نمونه‌های هولناک این انحراف هستند.

پرسش اصلی ما این است: آیا «اسلام» با «میهن‌دوستی» در تضاد است، یا با «ناسیونالیسم افراطی»؟ پاسخ ما روشن است: اسلام با میهن‌دوستی معتدل و انسانی نه تنها مخالف نیست، بلکه آن را تأیید می‌کند، اما با نژادپرستی، تعصب کور قومی و برتری‌جویی ملی به شدت مخالف است.

۲. ریشه‌های نظری «تضاد»: نگاهی به استدلال‌های موافقان تعارض

پیش از اثبات سازگاری، باید منصفانه به استدلال‌های کسانی گوش دهیم که قائل به تضاد میان دین و ملیت هستند. این استدلال‌ها عمدتاً از دو اردوگاه متضاد برمی‌خیزد:

۲-۱. نگاه «امت‌گرای افراطی» در میان برخی دینداران

برخی از دینداران، با استناد به مفاهیمی چون «امت واحده» و روایاتی که «عصبیّت» (تعصب قومی و قبیله‌ای) را نکوهش می‌کنند، هرگونه تعلّق ملی و سرزمینی را نشانه شرک و بازگشت به جاهلیت می‌پندارند. مشهورترین استدلال آنان، حدیث نبوی است که می‌فرماید: «لَیسَ مِنّا مَن دَعا إلی عَصَبِیَّهٍ؛ از ما نیست کسی که به عصبیت (تعصب) دعوت کند.» (سنن أبی‌داود). آنان «حبّ وطن» را نیز گاه در ذیل همین «عصبیت» قرار می‌دهند.

خواندن این مطلب
راهنمای جامع انتخاب نرم‌افزار کنفرانس ویدیویی

این گروه، معمولاً به آیه «إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً» (انبیاء: ۹۲) استناد می‌کنند و مرزهای سیاسی و جغرافیایی را ساختگی و مخلّ وحدت جهان اسلام می‌دانند. در این نگاه، هرگونه ابراز عشق به ایران، زبان فارسی، جشن‌های ملی و… نوعی «دلبستگی به هویت کفرآمیز» و «ستم شاهی» گذشته است.

نقد: این نگاه، مغالطه‌ای بزرگ مرتکب می‌شود: خلط میان «عصبیّت جاهلی» و «تعلّق طبیعی به سرزمین و فرهنگ». عصبیّت جاهلی به معنای تعصب کور بر خون، قبیله و نژاد است که فرد را به حمایت از ظالم و نادیده گرفتن حقیقت وا می‌دارد. اما دوست داشتن سرزمینی که در آن زاده شده‌ای، زبان مادری‌ات و هموطنانت، یک عاطفه طبیعی بشری است که تا زمانی که به ظلم، برتری‌جویی و نقض حقوق دیگران نینجامد، نه تنها مذموم نیست که نشانه سلامت فطرت است. مگر پیامبر اکرم (ص) خود به مکه و مدینه عشق نمی‌ورزیدند و برایشان دعا نمی‌کردند؟

۲-۲. نگاه «ملی‌گرای سکولار» و «باستان‌گرای افراطی»

در نقطه مقابل، گروهی از روشنفکران و ملی‌گرایان سکولار و باستان‌گرا، اسلام را یک دین «تحمیلی» و «عربی» می‌دانند که با «روح ایرانی» ناسازگار است. از نظر آن‌ها، پذیرش اسلام توسط ایرانیان یک «فاجعه تاریخی» بود که موجب نابودی شکوه ایران باستان، زبان فارسی (که البته این ادعا نادرست است) و هویت ملی ایرانیان شد. آنان نمادهایی چون حجاب را «عربی» و نمادهایی چون تخت جمشید و نوروز را «ایرانی اصیل» معرفی می‌کنند.

این نگاه، هویت ایرانی را در تقابل با هویت اسلامی تعریف می‌کند و برای «ایرانیت» یک ذات پیشااسلامی و ضداسلامی قائل است. در این روایت، یک ایرانی برای آنکه «ملی‌گرا» باشد، باید از اسلام فاصله بگیرد یا دست‌کم آن را به حاشیه زندگی شخصی خود براند.

نقد: این نگاه نیز مرتکب یک اشتباه تاریخی و مفهومی بزرگ می‌شود: نادیده گرفتن ۱۴۰۰ سال تاریخ ایران اسلامی و سهم بی‌بدیل ایرانیان در شکوفایی تمدن اسلامی. اسلام با ورود به ایران، با فرهنگ کهن این سرزمین درآمیخت و «ایران اسلامی» پدیده‌ای نوظهور و درخشان آفرید. زبان فارسی پس از اسلام به اوج شکوفایی خود رسید (فردوسی، مولوی، حافظ، سعدی و… همگی مسلمان بودند). بسیاری از جشن‌های ایرانی مانند نوروز، با تأیید و تطهیر اسلامی به حیات خود ادامه دادند. این نگاه سکولار، با تحریف تاریخ، آن را به میدان نبرد «ایران» و «اسلام» بدل می‌کند.

۳. دلایل سازگاری و تعامل اسلام و ملیت (با تمرکز بر ایران)

اکنون به اصل استدلال خود می‌رسیم. دلایل متقن دینی، تاریخی و عقلی وجود دارد که نشان می‌دهد دین اسلام با میهن‌دوستی و تعلّق ملی سازگار، و حتی در مواردی مکمّل یکدیگر است.

۳-۱. دلایل قرآنی و روایی: «حبّ وطن» در متون دینی

گرچه تعبیر «حب الوطن من الایمان» (دوست داشتن وطن، بخشی از ایمان است) به عنوان یک حدیث از معصوم (ع) ثابت نیست و در منابع معتبر نیامده، اما روح این سخن در آیات و روایات متعدد قابل مشاهده است:

  • قرآن و تنوع ملت‌ها: قرآن کریم، تفاوت زبان‌ها، رنگ‌ها و قومیت‌ها را نه یک نقص، که از «آیات الهی» می‌داند: «وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ» (روم: ۲۲). هدف از این تنوع، «تعارف» (شناخت متقابل) است، نه «تفاخر» و «تخاصم»: «وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا» (حجرات: ۱۳). بنابراین، تعلّق به یک «شعب» (ملت) و داشتن یک هویت جمعی، امری کاملاً قرآنی است.

  • سیره پیامبر (ص) و عشق به وطن: هنگامی که پیامبر اکرم (ص) به اجبار از زادگاهش مکه به مدینه هجرت می‌کرد، در میانه راه به مکانی به نام «جُحفه» رسید. ایشان با چشمانی پر از اشک، رو به مکه کرد و فرمود: «وَاللَّهِ إِنَّکِ لَخَیْرُ أَرْضِ اللَّهِ، وَأَحَبُّ أَرْضِ اللَّهِ إِلَیَّ، وَلَوْلَا أَنِّی أُخْرِجْتُ مِنْکِ مَا خَرَجْتُ؛ به خدا سوگند، تو بهترین و محبوب‌ترین سرزمین نزد من هستی و اگر مرا از تو بیرون نمی‌کردند، هرگز خارج نمی‌شدم.» (سنن ترمذی). این سخن، نهایت عشق به زادگاه را نشان می‌دهد. آیا پیامبر (ص) با این عشق، دچار «عصبیّت جاهلی» شده بود؟ قطعاً خیر.

  • دعای پیامبر (ص) برای مدینه: پس از هجرت، پیامبر (ص) به مدینه عشق می‌ورزیدند و برای آن دعا می‌کردند: «اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَیْنَا الْمَدِینَهَ کَحُبِّنَا مَکَّهَ أَوْ أَشَدَّ؛ خدایا، مدینه را محبوب ما گردان، همان‌گونه که مکه را محبوب ما داشتی، یا بیشتر.» (صحیح بخاری).

  • دفاع از سرزمین و وطن، جهاد مقدس: در فقه اسلامی، دفاع از سرزمین‌های اسلامی در برابر هجوم بیگانگان، یکی از اقسام «جهاد» و از واجبات قطعی است. امام خمینی (ره) در این باره می‌فرمودند که دفاع از وطن، دفاع از اسلام است و این دو از هم جدا نیستند. آیا می‌توان از «وطن اسلامی» دفاع کرد، اما به آن «عشق» نورزید؟

خواندن این مطلب
بررسی حادثه سینما رکس آبادان

۳-۲. شواهد تاریخی: درهم‌تنیدگی اسلام و ایرانیت

تاریخ، بزرگ‌ترین گواه بر امکان جمع میان دینداری و ملی‌گرایی است. ایرانیان پس از ورود اسلام، نه تنها هویت خود را از دست ندادند، بلکه با آغوش باز اسلام را پذیرفتند و آن را با ذوق و فرهنگ کهن خود درآمیختند و یکی از درخشان‌ترین فصول تمدن بشری را رقم زدند.

  • نقش ایرانیان در شکل‌گیری تمدن اسلامی: دانشمندان، فلاسفه، ادیبان و عارفان ایرانی، از ابن سینا و فارابی گرفته تا خوارزمی و بیرونی، خدمات بی‌نظیری به علوم اسلامی کردند. آنان در عین مسلمانی، به ایرانی بودن خود افتخار می‌کردند.

  • احیای زبان فارسی در دامن اسلام: بر خلاف ادعای باستان‌گرایان، این حکومت‌های مسلمان ایرانی (مانند صفاریان و سامانیان) بودند که به احیای زبان فارسی پس از دو قرن سکوت نسبی همت گماشتند. شاهنامه فردوسی، این سند هویت ملی ایرانیان، در دربار یک پادشاه مسلمان (سلطان محمود غزنوی) و با انگیزه‌ای اسلامی-ایرانی سروده شد. فردوسی خود شیعه بود و دیباچه شاهنامه را با نام خداوند جان و خرد آغاز می‌کند:

    به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد

  • نوروز و اسلام: نوروز، کهن‌ترین جشن ملی ایرانیان، از سوی ائمه معصومین (ع) مورد تأیید و تطهیر قرار گرفت. مُعلّی بن خُنیس از امام صادق (ع) روایت مفصلی درباره فضیلت نوروز نقل می‌کند که در آن، این روز با وقایع بزرگ دینی (مانند عهد غدیر) پیوند می‌خورد. (مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی). این نشان می‌دهد که ائمه (ع) به جای نفی هویت ملی ایرانیان، آن را در چارچوب اسلامی بازتعریف کردند.

این آمیختگی چنان عمیق است که نمی‌توان «ایرانیت» را از «اسلام» تفکیک کرد. به تعبیر شهید مرتضی مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» : «اسلام به ایران خدمت کرد و ایران نیز به اسلام خدمت کرد. اسلام به ایران شخصیت داد و ایران به اسلام عظمت… ایرانیت و اسلامیت به هم پیوسته‌اند، آن‌طور که اگر کسی بخواهد یکی را از دیگری جدا کند، هر دو را نابود کرده است.»

۳-۳. دلایل عقلی و فقهی: تعریف یک «ملت» در چارچوب دین

از منظر عقلانی نیز می‌توان سازگاری این دو را اثبات کرد:

  • وطن، قرارگاه طبیعی انسان: انسان موجودی اجتماعی است و به صورت طبیعی به خانواده، محله، شهر و سرزمین خود تعلّق خاطر دارد. این تعلّق، بخشی از هویت او را می‌سازد. دینی که فطرت انسان را تأیید می‌کند (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا)، نمی‌تواند با این میل فطری سر ناسازگاری داشته باشد، مگر آنکه این میل به انحراف کشیده شود.

  • مسئولیت اخلاقی در قبال هموطنان: یک مسلمان، علاوه بر وظایف خود در قبال امت اسلامی، یک «مسئولیت ویژه» در قبال هموطنان خود دارد؛ اعم از مسلمان و غیرمسلمان. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز با پذیرش مفهوم «ملت ایران»، برای همه شهروندان فارغ از دین و مذهبشان حقوقی قائل است. این «وطن مشترک»، مفهومی عقلی و شرعی است.

  • حوزه «امت» و حوزه «ملت»، متعارض نیستند: تعلّق به «ملت ایران» به معنای نفی تعلّق به «امت اسلامی» نیست. این‌ها دو دایره هویتی هم‌پوشان هستند. یک شیعه ایرانی، همزمان خود را عضوی از ملت ایران و امت اسلامی می‌داند. عشق به ایران، با آرمان وحدت جهان اسلام منافاتی ندارد؛ چنان‌که عشق به خانواده، با عشق به شهر و کشور منافاتی ندارد. این عشق‌ها در طول هم هستند، نه در عرض هم.

خواندن این مطلب
عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته

۴. مرزهای باریک: کجای کار می‌لغزد؟

با پذیرش اصل سازگاری، باید مرزهای انحراف را نیز دقیقاً مشخص کنیم تا دینداری به ناسیونالیسم افراطی، و ملی‌گرایی به وطن‌فروشی و تحقیر فرهنگ خودی آلوده نشود.

۴-۱. آفت‌های ملی‌گرایی افراطی برای دینداری

  • خودبرتربینی نژادی: اینکه «آریایی» بودن را مایه فخر و برتری بر سایر نژادها و ملل (به‌ویژه اعراب) بدانیم، مصداق بارز «عصبیّت جاهلی» و حرام است. در اسلام، ملاک برتری، تقواست، نه خون و نژاد: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (حجرات: ۱۳).

  • تقدیس حکومت‌های پیشااسلامی: ستایش کورکورانه از پادشاهان ایران باستان و نظام‌های طبقاتی و ستم‌گرانه آنان (نظام کاست و موبدان)، با روح عدالت‌خواهانه اسلام ناسازگار است.

  • باستان‌گرایی ضد اسلام: تلاش برای جایگزینی فرهنگ اسلامی با فرهنگ ایران باستان و تخریب نمادهای اسلامی به نام «بازگشت به خویشتن»، پروژه‌ای استعماری و انحرافی است.

۴-۲. آفت‌های دینداری متحجرانه برای ملیت

  • تحقیر زبان و فرهنگ مادری: اینکه کسی به نام دین، زبان مادری خود (فارسی) را تحقیر کند و آن را در مقابل زبان عربی (که زبان قرآن است) ناچیز بشمارد، انحراف است. تنوع زبان‌ها، آیه الهی است.

  • نفی تاریخ و مفاخر ملی: اینکه تمام تاریخ پیش از اسلام ایران را «دوره جاهلیت» بنامیم و مفاخری چون کوروش (که در قرآن از او به عنوان ذوالقرنین و پادشاهی صالح یاد شده) را انکار کنیم، نادرست است.

  • خدمت به بیگانه به نام امت‌گرایی: گاه برخی به نام «وحدت اسلامی» یا «امت‌گرایی»، عملاً منافع ملی را قربانی منافع قدرت‌های خارجی یا جریان‌های تکفیری می‌کنند. دفاع از استقلال و منافع ملی کشور، واجب شرعی است.

نتیجه‌گیری: «ایران اسلامی»، یک هویت ترکیبی بالنده

در پایان، پاسخ پرسش اصلی مقاله روشن می‌شود: خیر، دینداری و ملی‌گرایی (به معنای میهن‌دوستی) در تضاد نیستند؛ بلکه این دو در بستر تاریخی ایران، به هم پیوسته و یکدیگر را تقویت کرده‌اند. آنچه «ملی‌گرا» خوانده می‌شود اما با تاریخ و فرهنگ اسلامی ایران سر ستیز دارد، در حقیقت ملی‌گرایی نیست، بلکه یک ایدئولوژی سیاسی برساخته استعمار برای تضعیف جهان اسلام است. و آنچه به نام «دین» با هویت ملی، زبان و فرهنگ ایرانی مخالفت می‌ورزد، دینداری نیست، بلکه «تحجر» و «جاهلیت مدرن» است.

شهید آیت‌الله مرتضی مطهری، به عنوان یک عالم دینی برجسته و در عین حال یک ایرانی وطن‌پرست، بهترین الگو برای جمع این دو هویت است. او هم درباره فلسفه نماز و حج می‌نوشت و هم با شور و شعور از خدمات متقابل اسلام و ایران دفاع می‌کرد. او در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» استدلال می‌کند که روح ایرانی پس از اسلام بیدارتر و خلاق‌تر شد و توانست بزرگ‌ترین تمدن دوران را بیافریند.

ما به عنوان یک ایرانی مسلمان، وارث دو گنجینه عظیم هستیم: گنجینه معارف اسلامی و اهل بیت (ع)، و گنجینه تاریخ و فرهنگ کهن ایران زمین. وظیفه ما نه انتخاب یکی و نفی دیگری، که حراست هوشمندانه از هر دو و پیوند خلاقانه آن‌هاست. پرچم ایران، نماد استقلال و هویت ملی ماست و اسلام، روح و جان مایه این هویت است. عشق به ایران، با عشق به امام حسین (ع) که خود فرمودند «اگر دین جدم جز با کشته شدنم پایدار نمی‌ماند، پس ای شمشیرها مرا در آغوش گیرید»، نه تنها متعارض نیست، بلکه هر دو جلوه‌ای از «ایثار» و «تعلّق به ریشه‌ها» هستند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.