سوم جولای ۱۹۸۸ مصادف با ۱۲ تیرماه ۱۳۶۷، یک روز عادی در واپسین ماههای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود. در آسمان نیلگون خلیج فارس، یک فروند هواپیمای ایرباس A300 متعلق به شرکت ایرانایر، به شماره پرواز IR655، از بندرعباس به مقصد دبی برخاست. این پرواز که مسیری کوتاه و روزمره به طول تنها ۲۸ دقیقه را میپیمود، در ساعت ۱۰:۱۷ صبح به وقت محلی باند فرودگاه بندرعباس را ترک کرد. سرنشینان این هواپیما، ۲۹۰ انسان بیگناه شامل ۶۶ کودک، ۵۳ زن، خدمه پروازی و مسافران خارجی بودند که هرگز به مقصد نرسیدند. تنها ۷ دقیقه پس از پرواز، دو موشک استاندارد SM-2MR شلیکشده از ناو موشکانداز یواساس وینسنس متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده، هواپیما را در آسمان هدف قرار دادند. ایرباس در ارتفاع ۱۳۵۰۰ پایی (حدود ۴۱۰۰ متر) منهدم شد و تمامی سرنشینان آن در دم به شهادت رسیدند.
این سانحه، تنها یک حادثه هوایی نبود؛ بلکه نقطهای عطف در تاریخ جنگ ایران و عراق و نمادی از دخالت مستقیم آمریکا در جنگی نابرابر به شمار میرود. از آن روز سیاه تاکنون، ملت ایران با زخمی باز از این فاجعه زندگی میکند؛ فاجعهای که عاملان آن نه تنها تنبیه نشدند، بلکه مورد تقدیر نیز قرار گرفتند.
زمینههای تاریخی: نفتکشها و آتشبازی در خلیج فارس
برای درک کامل این فاجعه، باید به شرایط خلیج فارس در سال پایانی جنگ ایران و عراق بازگردیم. از سال ۱۳۶۳ (۱۹۸۴)، جنگ نفتکشها میان ایران و عراق شدت گرفته بود. عراق برای قطع شریان اقتصادی ایران، به نفتکشها و تأسیسات نفتی حمله میکرد و ایران نیز به نوبه خود کشتیهای مرتبط با حامیان عراق را هدف قرار میداد. آمریکا که از آغاز جنگ به صورت غیرمستقیم و با اطلاعات، تسلیحات و حمایت مالی حامی صدام بود، از سال ۱۳۶۶ (۱۹۸۷) با عملیات «اراده جدی» (Operation Earnest Will) به صورت علنی وارد صحنه شد. هدف اعلامشده این عملیات، «حفاظت از کشتیهای تجاری و تضمین آزادی دریانوردی» بود، اما در عمل، نیروی دریایی آمریکا به بازوی نظامی مستقیم در خدمت عراق تبدیل گشت.
در همین حال، پیشتر در اردیبهشت ۱۳۶۶ (می ۱۹۸۷)، ناو یواساس استارک (USS Stark) آمریکا به اشتباه توسط دو موشک اگزوست از هواپیمای عراقی هدف قرار گرفت که ۳۷ کشته بر جای گذاشت. این واقعه، تنشهای منطقه را به اوج رساند و نیروهای آمریکایی با احتیاط و حساسیت بیشتری در خلیج فارس حضور یافتند. اما همین حساسیت، به جای آنکه از وقوع فاجعههای انسانی جلوگیری کند، به دلیل اشتباهات فاحش و غرور نظامی، به یک تراژدی بیسابقه دامن زد.
ناو وینسنس، یک رزمناو پیشرفته از کلاس تیکاندرگا مجهز به سامانه پدافندی ایجیس (Aegis Combat System)، در آن روز سرنوشتساز، خود را درگیر یک عملیات سطحی با قایقهای تندروی نیروی دریایی سپاه پاسداران در آبهای نزدیک تنگه هرمز یافت. همین درگیری، زمینهساز یک اشتباه مهلک یا یک اقدام تعمدی شد.
گاهشمار فاجعه: ۷ دقیقه تا ابدیت
صبح ۱۲ تیر ۱۳۶۷، ناو وینسنس به فرماندهی ناخدا ویلیام راجرز در آبهای نزدیک تنگه هرمز، در حال گشتزنی بود. در ساعت ۱۰:۱۰ صبح، ناو با چند فروند قایق تندروی سپاه پاسداران درگیر شد. خدمه وینسنس یک هواپیمای مسافربری را که طبق برنامه از بندرعباس به دبی در حرکت بود، به عنوان یک جنگنده متخاصم اف-۱۴ تامکت نیروی هوایی ایران شناسایی کردند.
خطای مهلک یا جنایت از پیش طراحیشده؟
طبق اسناد رسمی و دادههای جعبه سیاه که بعدها توسط ایران بازیابی شد، هواپیمای ایرباس A300 با کد شناساگر دوست/دشمن (IFF) مد ۳ (مدنی) در حال پرواز بود و مسیر استاندارد و مشخص «آمبر-۵۹» را در کریدور هوایی بینالمللی دنبال میکرد. خدمه وینسنس ادعا کردند که هواپیما در حال کاهش ارتفاع و نزدیک شدن به ناو بوده و بر روی مد ۲ (نظامی) ارسال سیگنال میکرده است. اما بررسیهای بعدی نشان داد که این ادعاها نادرست بودهاند:
-
هواپیما در تمام مدت در حال اوجگیری بود، نه شیرجه یا کاهش ارتفاع.
-
سیگنال IFF هواپیما کاملاً مدنی بود و رادارهای دیگر ناوهای حاضر در منطقه نیز آن را به عنوان هواپیمای مسافربری شناسایی کرده بودند.
-
ناو وینسنس در آن لحظه ۴ مایلی (حدود ۶.۴ کیلومتر) داخل آبهای سرزمینی ایران قرار داشت، یعنی در حال تجاوز به حریم دریایی کشورمان بود و از آن نقطه به یک هواپیمای مسافربری ایرانی که در آسمان کشور خودش پرواز میکرد، شلیک نمود.
طبق کتاب «ناو وینسنس و شلیک به پرواز ۶۵۵» و گزارشهای مستند، ناو وینسنس سه بار بر روی فرکانسهای نظامی (که خلبانان هواپیمایی کشوری معمولاً آن را رصد نمیکنند) و نیز چندین بار بر روی فرکانسهای اضطراری غیرنظامی به هواپیما اخطار داد. اما از آنجا که خلبان پرواز، کاپیتان محسن رضاییان، هواپیمای خود را یک پرواز عادی تجاری میدانست، پاسخی نداد. در ساعت ۱۰:۲۴ صبح، دو موشک SM-2MR از وینسنس شلیک شد و تنها ۱۳۰ ثانیه بعد، به هدف اصابت کرد. هواپیما به سرعت متلاشی و به درون آبهای خلیج فارس سقوط کرد. تمام ۲۹۰ سرنشین آن، از جمله ۶۶ کودک معصوم، شهید شدند.
انکار، توجیه و توهین: واکنش آمریکا
واکنش ایالات متحده به این فاجعه، زخم را برای ملت ایران عمیقتر کرد. مقامات آمریکایی به جای پذیرش مسئولیت و عذرخواهی رسمی، به توجیه این اقدام پرداختند. رئیسجمهور وقت آمریکا، رونالد ریگان، فردای آن روز در اظهاراتی سرد و خصمانه، این واقعه را «اقدام دفاعی مناسب» خواند و مدعی شد که ناو وینسنس در پاسخ به یک «تهدید قریبالوقوع» دست به این کار زده است. وی بدون ابراز کوچکترین همدردی با خانوادههای قربانیان، گفت: «من هیچگاه به خاطر اینکه آمریکا در برابر یک تهدید ایستاده است، عذرخواهی نخواهم کرد.»
تنها پس از فشارهای بینالمللی، دولت آمریکا حاضر شد بابت این «سانحه تأسفبار» ابراز تأسف کند، اما هرگز عذرخواهی رسمی نکرد و مسئولیت حقوقی نپذیرفت. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۶۱۶ را تصویب کرد که در آن «عمیقاً از کشته شدن مسافران بیگناه ابراز ناراحتی» نمود، اما از محکومیت مستقیم آمریکا خودداری کرد؛ چرا که ایالات متحده، به عنوان عضو دائم دارای حق وتو، اجازه نداد انگشت اتهام به سویش نشانه رود.
در سال ۱۹۹۶، یعنی ۸ سال پس از فاجعه، آمریکا در قالب توافقی با ایران در دیوان بینالمللی دادگستری، مبلغ ۶۱.۸ میلیون دلار به بازماندگان قربانیان پرداخت کرد؛ با این حال، در متن توافق صریحاً ذکر شد که این پرداخت به منزله پذیرش مسئولیت قانونی نیست و یک اقدام «بلاعوض و داوطلبانه» است!!!. یعنی آمریکا حاضر شد پول بدهد، اما زیر بار «گناه» نرود. برای خانوادههایی که عزیزانشان را از دست داده بودند، این مصالحه، طعم تلخ بیعدالتی را دوچندان کرد.
زخم مدال: پاداش به جای مجازات
شاید تلخترین و تکاندهندهترین بخش این ماجرا، رفتاری باشد که نیروی دریایی آمریکا با عوامل مستقیم این جنایت داشت. فرمانده ناو وینسنس، ویلیام راجرز و افسر هماهنگکننده جنگ هوایی او، ستوان کومودور دیوید کارلسون، نه تنها محاکمه یا تنبیه نشدند، بلکه به دلیل «عملکرد استثنایی در طول مأموریت» مدال لیاقت دریافت کردند! این مدال، یکی از معتبرترین نشانهای نظامی آمریکاست که به خاطر «رفتار فوقالعاده شایسته در ارائه خدمات برجسته» اعطا میشود.
بعدها مقامات آمریکایی در پاسخ به اعتراضها مدعی شدند که این مدال برای کل دوره خدمت راجرز بوده و نه صرفاً برای روز حادثه. اما این توجیه، هرگز نتوانست خشم افکار عمومی جهان و به ویژه ایرانیان را فرو بنشاند. مگر میشود فرماندهای که با یک تصمیم فاجعهبار، ۲۹۰ انسان بیگناه را به کام مرگ فرستاده، شایسته دریافت نشان لیاقت باشد؟ این اقدام آمریکا، مصداق بارز «جنایت و تشویق جنایتکار» بود.
شایان ذکر است که پس از این حادثه، برخی تحلیلگران نظامی و حتی پرسنل داخل ناو، روایت رسمی را به چالش کشیدند. مشخص شد که سیستم پیچیده ایجیس دچار نوعی «تونلزدگی شناختی» در میان خدمه شده بود؛ آنها آنقدر بر روی سناریوی حمله هوایی متمرکز شده بودند که اطلاعات متناقض را نادیده گرفتند. افسران ردهپایینتر هشدار داده بودند که هدف یک هواپیمای مسافربری است، اما این هشدارها در زنجیره فرماندهی نادیده گرفته شد. این بیش از آنکه یک خطای ساده باشد، نشان از یک فرهنگ نظامی متکبر و بیاعتنا به جان غیرنظامیان داشت.
انگیزههای پنهان: چرا وینسنس شلیک کرد؟
در بررسی علل وقوع این فاجعه، دو نظریه عمده وجود دارد:
۱. نظریه خطای انسانی و فناوری (روایت رسمی آمریکا):
بر اساس این دیدگاه، استرس ناشی از درگیری با قایقهای تندرو، پیچیدگیهای سیستم ایجیس، خطا در تشخیص ارتفاع و کد IFF، و نبود ارتباط مؤثر میان خدمه، دست به دست هم داد تا یک هواپیمای مسافربری به اشتباه هدف قرار گیرد. این روایت، حادثه را یک تراژدی ناگوار اما غیرعمدی مینمایاند.
۲. نظریه تحریک و طراحی (روایت ایران و بسیاری از محققان مستقل):
بر اساس این دیدگاه، شلیک به پرواز ۶۵۵، اقدامی تعمدی با اهداف سیاسی-نظامی بوده است. دلایل زیر این ادعا را تقویت میکنند:
-
حضور غیرقانونی ناو در آبهای ایران: وینسنس در حال نقض حاکمیت ایران بود و شلیک از داخل آبهای سرزمینی کشورمان انجام شد.
-
وجود دادههای کافی: رادار ناوهای دیگر مانند یواساس سایدز و حتی خود وینسنس، اطلاعاتی مبنی بر مسافربری بودن هواپیما و حالت اوجگیری آن داشتند.
-
انگیزه نمایش قدرت: آمریکا در آن مقطع نیاز داشت تا قدرت مطلق خود را در خلیج فارس به رخ بکشد و پیامی قاطع به ایران بفرستد؛ این پیام که هر گونه مقاومت در برابر هژمونی واشنگتن، با «برخورد سخت» مواجه خواهد شد.
-
تأثیر بر پایان جنگ: بسیاری معتقدند آمریکا با این اقدام میخواست ایران را متقاعد سازد که ادامه جنگ بیهوده است و باید قطعنامه ۵۹۸ را بپذیرد.
پیامدها و جایگاه فاجعه در حافظه جمعی ایران
برای ایرانیان، ۱۲ تیر ۱۳۶۷ تنها یک تاریخ نیست؛ یک زخم ملی است که هرگز التیام نیافته است. این فاجعه، نمادی از مظلومیت، جنایت غرب و بیعدالتی نظام بینالملل به شمار میرود. هر ساله در این روز، مراسم یادبود در قطعه شهدای پرواز ۶۵۵ در بهشت زهرا(س) تهران و سایر نقاط کشور برگزار میشود. خانوادههای قربانیان با چشمانی اشکبار و دلهایی شکسته، تصاویر عزیزانشان را در دست میگیرند و از جامعه جهانی میپرسند: «عدالت برای ۲۹۰ بیگناه کجاست؟»امام خمینی (ره) در پیام خود پس از این حادثه فرمودند: «دنیا بداند که ملت ما با این فاجعه عظیم، عزم خود را در دفاع از اسلام و کشور قویتر خواهد کرد.» این پیام، روحیه مقاومت و استقامت در برابر ظلم را در دل ملت ایران نهادینه کرد.
پرسشهای بیپاسخ و درسهایی برای آینده
پس از گذشت ۳۶ سال از آن روز سیاه، هنوز پرسشهای بیشماری بیپاسخ ماندهاند:
-
چرا با وجود دادههای متناقض، فرمانده ناو وینسنس بدون تأیید قطعی، دستور شلیک را صادر کرد؟
-
آیا زنجیره فرماندهی آمریکا از این اقدام آگاه بود و آن را تأیید میکرد؟
-
چرا فرماندهی که مرتکب چنین خطای فاجعهباری شد، تشویق گردید؟
-
و در نهایت، جان ۲۹۰ انسان بیگناه، چه ارزشی در معادلات قدرت جهانی دارد که اینگونه نادیده گرفته شد؟
فاجعه پرواز ۶۵۵ ایرانایر، یک درس بزرگ برای جامعه جهانی است: قدرتهای بزرگ، هنگامی که پای منافعشان در میان باشد، نه تنها از ارتکاب جنایات جنگی ابایی ندارند، بلکه آن را با زبان توجیه و پاداش، تطهیر نیز میکنند. برای ملت ایران، این حادثه بخشی از هویت مقاومت شد و یادآوری این نکته که تنها راه مقابله با زورگویی، ایستادگی و تکیه بر توان داخلی است.
ما هرگز ۱۲ تیر ۱۳۶۷ را فراموش نخواهیم کرد. یاد و خاطره ۲۹۰ شهید بیگناه این پرواز، همواره در قلبهای ما زنده است و تا ابد نمادی از مظلومیت یک ملت در برابر استکبار جهانی خواهد مان






ثبت دیدگاه