- نکاح صداق (ازدواج متعارف): نخستین و رایجترین نوع، همان شکلی بود که امروز نیز معمول است: مردی از طریق پدر دختر، از او خواستگاری میکرد و پس از تعیین مهر، با او ازدواج مینمود. در این نوع ازدواج، تعیین پدر فرزند روشن بود و قریش و اغلب قبایل عرب بر همین روش بودند. جالب آنکه اعراب جاهلی هیچ ازدواجی را بدون پرداخت مهر (صداق) نمیپذیرفتند و آن را نشانهی شرافت زن و حریت او میدانستند. این همان نوع ازدواجی است که اسلام نیز آن را تأیید و امضا کرد.
- نکاح استبضاع (ازدواج برای بهبود نسل): نوع دوم که یکی از عجیبترین اشکال زناشویی بود، نکاح استبضاع نام داشت. در این رسم، مردی که خود را برای تولید نسل شایسته نمیدانست، از همسر خود کناره میگرفت و او را در اختیار مرد دیگری (معمولاً بزرگ قبیله یا فردی شجاع و نیرومند) قرار میداد تا از او آبستن شود. پس از آنکه آبستنی مسلم میشد، شوهر اصلی دوباره با او نزدیکی میکرد. هدف از این کار، بهبود نسل و اصلاح نژاد بود.
- نکاح رهط (چندشوهری): نوع سوم، چندشوهری بود؛ یعنی یک زن در آنِ واحد بیش از یک شوهر داشت. گروهی که تعدادشان کمتر از ده نفر بود، با یک زن معین رابطه برقرار میکردند. هنگامی که زن آبستن میشد و فرزندی به دنیا میآورد، همهٔ آن مردان را نزد خود دعوت میکرد و طبق عادتِ آن زمان، هیچیک نمیتوانستند از آمدن سرپیچی کنند. سپس زن هر کدام از آن مردان را که خود مایل بود، بهعنوان پدر فرزند خود انتخاب میکرد و آن مرد حق نداشت از قبول آن فرزند امتناع کند. این فرزند، فرزند رسمی و قانونی آن مرد محسوب میشد.
- روسپیگری با پرچم: نوع چهارم، زنانی بودند که رسماً عنوان «روسپیگری» داشتند و هر مردی بدون استثنا میتوانست با آنان رابطه داشته باشد. این زنان معمولاً پرچمی بالای خانهٔ خود میزدند تا شناخته شوند. پس از تولد فرزند، همۀ مردانی را که با آنها ارتباط داشتهاند جمع میکردند و کاهن یا قیافهشناس را میآوردند تا از روی مشخصات قیافه رای دهد که این فرزند از آنِ کیست، و آن مرد نیز مجبور بود نظر قیافهشناس را بپذیرد و آن فرزند را فرزند رسمی خود بداند.
دیگر اشکال ازدواج در جاهلیت علاوه بر چهار نوع یادشده
منابع تاریخی از اشکال دیگری نیز نام بردهاند:
- نکاح شغار (ازدواج عوضی یا مبادلهای): که در آن دو مرد، دختر یا خواهر یکدیگر را بدون پرداخت مهریه به عقد هم درمیآوردند و هر زن، مهریهٔ زن دیگر محسوب میشد. اسلام این نوع ازدواج را به شدت ممنوع کرد. نکاح مقت، نکاح بدل، و نکاح ظعینه نیز از دیگر اشکالی بودند که در منابع عربی به آنها اشاره شده است. جالب آنکه ارث بردنِ همسران نیز از رسوم رایج بود؛ در جاهلیت، پس از مرگ پدر، پسران، همسر پدر را بهارث میبردند و با او ازدواج میکردند. این رسم که قرآن نیز به صراحت آن را نفی کرد، نشاندهندهی نگاه ابزاری به زن در آن دوران بود.
- تکثیر نسل بهعنوان قدرت و افتخار: در فرهنگ قبیلهای عرب، کثرت فرزندان پسر، مایهٔ قدرت و عزت قبیله محسوب میشد.
- سیاست و اتحاد بینقبیلهای: ازدواج با زنان قبایل مختلف، راهی برای ایجاد پیوندهای سیاسی و اتحاد میان قبایل بود.
- نگاه به زن بهعنوان کالا و میراث: در فرهنگ جاهلی، زنان گاه بهعنوان «ارث» و «برده» صرف نگریسته میشدند و تعدد همسر، نه یک حقِ متقابل، که نشانهٔ قدرت و مالکیتِ مرد بود.
نگاه اسلام به این سنت
اسلام با ظهور خود، نه اصلِ چندهمسری را لغو کرد و نه آن را به حال خود رها نمود؛ بلکه آن را قانونمند و محدود ساخت. مهمترین تغییرات عبارت بود از:
- محدودیت عددی: تعیین حداکثر چهار همسر (آیهٔ ۳ سورهٔ نساء).
- شرط عدالت: الزام به رعایت عدالت میان همسران.
- نسخِ ازدواجهای جاهلی: ابطال تمام انواع ازدواجهای جاهلی به جز نکاح صداق (ازدواج متعارف).
- ممنوعیت ازدواج با محارم: هرچند اعراب جاهلی ازدواج با مادر، دختر، خواهر، خاله و عمه را نیز حرام میدانستند، اما برخی ازدواجهای ناپسند مانند ازدواج با زن پدر یا جمع بین دو خواهر را مرتکب میشدند که اسلام آنها را به شدت ممنوع کرد.
مقایسهای با چندشوهری
نکتهٔ شایان توجه آنکه چندهمسری (تعدد زوجات برای مردان) در جاهلیت، همزمان با چندشوهری (تعدد شوهران برای زنان) نیز وجود داشت. اما با ظهور اسلام، چندشوهری به کلی منسوخ شد، در حالی که چندهمسری با قید و شرط باقی ماند. این تفاوت در برخورد، نشاندهندهٔ تحولِ اساسی در نگاه به نهاد خانواده و تعیین تکلیفِ فرزندان بود؛ چراکه چندشوهری، تعیین پدر را با ابهام مواجه میساخت و نظامِ نسب و ارث را بر هم میزد. —
از بیقاعدگی تا قانونمندی
سنت چندهمسری در اعراب جاهلیت، در واقع بخشی از یک نظامِ گستردهتر و بیضابطهتر از روابط جنسی و زناشویی بود که در آن مردان میتوانستند به هر تعداد که میخواهند همسر بگیرند و حتی زنان را به دیگران «عاریت» دهند تا نسلِ بهتری تولید کنند. نمونههای تاریخی مانند غیلان بن سلمه با ده همسر، یا حارث بن قیس با هشت همسر، گواه روشنی بر این بیحدومرزی است. اسلام با تدبیری حکیمانه، به این هرجومرج پایان داد: از یک سو، چندهمسری را محدود به چهار همسر کرد و آن را مشروط به رعایت عدالت نمود، و از سوی دیگر، سایر اشکالِ جاهلیِ زناشویی را یکسره لغو نمود و تنها نکاح صداق (ازدواج متعارف) را بهعنوان تنها شکلِ مشروعِ پیوند زناشویی به رسمیت شناخت.





ثبت دیدگاه