در میان تمام شخصیتهای تاریخ بشر، هیچکس به اندازه محمد بن عبدالله (ص) ، پیامبر عظیمالشأن اسلام، بر سرنوشت بشریت تأثیر نگذاشته است. او که به تعبیر قرآن کریم، «رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ» (رحمتی برای همه جهانیان) بود، در دل تاریکترین و جاهلترین اعصار، چراغی از نور ایمان، اخلاق و عدالت برافروخت که پس از ۱۴۰۰ سال، هنوز روشناییبخش زندگی میلیاردها انسان در سراسر کره خاکی است. زندگانی او، آینه تمامنمای یک «انسان کامل» است؛ انسانی که هم در اوج قدرت، خاکی و متواضع بود، هم در اوج سختی، امیدوار و استوار، و هم در اوج خشونت دشمنان، بخشنده و مهربان. در این مقاله، سفری خواهیم داشت به فرازهای پرفراز و فرود زندگی این رسول الهی؛ از روزهای کودکی در کوچههای مکه تا لحظه عروج به ملکوت اعلی.
۱. تولد و کودکی: یتیمی در آغوش وحی
در سپیدهدم ۱۷ ربیعالاول (بنا بر مشهور در منابع شیعه) یا ۱۲ ربیعالاول (در منابع اهل سنت) سال ۵۷۰ میلادی (عامالفیل)، در خانهای ساده در شعب ابیطالب در شهر مکه، نوزادی پا به جهان نهاد که نامش را «محمد» (ستوده) نهادند. پدرش، عبدالله بن عبدالمطلب، دو ماه پیش از تولد او، در سفری تجاری به مدینه (یثرب) از دنیا رفته بود. مادرش، آمنه بنت وهب، از بانوان پاک و نجیب قریش بود.
مطابق سنت اشراف قریش، نوزاد را به دایهای از قبیله «بنیسعد» به نام حلیمه سعدیه سپردند تا در هوای پاک و سالم صحرا پرورش یابد. حلیمه و همسرش که از فقر و خشکسالی رنج میبردند، با ورود محمد (ص) به خانهشان، زندگیشان به طرز شگفتانگیزی پربرکت شد. گوسفندان شیرشان افزون گشت و آسمان بر آنها بارید. پنج سال از عمر محمد (ص) در میان قبیله بنیسعد گذشت و در این مدت، زبان عربی فصیح و خلقوخوی اصیل عربی را از آنان آموخت.
در شش سالگی، مادر مهربانش آمنه در راه بازگشت از سفر مدینه (جایی که به دیدار قبر شوهرش رفته بود)، در محلی به نام «اَبواء» از دنیا رفت و محمد (ص) در غربت و یتیمی فرو رفت. سرپرستی او را عبدالمطلب، پدربزرگش، بر عهده گرفت. دو سال بعد، در هشت سالگی، عبدالمطلب نیز چشم از جهان فروبست و محمد (ص) به سرپرستی عموی مهربان و فداکارش، ابوطالب، درآمد.
۲. جوانی و ازدواج
دوران نوجوانی و جوانی محمد (ص) در خانه ابوطالب و در دامان پاکی، صداقت و امانتداری گذشت. او هرگز در بتپرستی و مجالس لهو و لعب قریش شرکت نکرد و به زهد، تفکر و عبادت در غار حراء انس گرفت. در میان مردم مکه، به «محمد امین» (محمد امانتدار) شهرت یافت؛ چنان که هر کس امانت گرانبهایی داشت، نزد او به ودیعه میگذاشت.
آوازه امانتداری و درستکاری او به گوش خدیجه بنت خُوَیلد، بانوی ثروتمند، پاکدامن و تاجر بزرگ قریش رسید. او سرمایه تجاریاش را در اختیار محمد (ص) گذاشت و او را به سرپرستی کاروانی به سوی شام فرستاد. این سفر، سود سرشاری به همراه داشت و «میسره»، غلام خدیجه که همراه کاروان بود، کرامات و رفتار نیکوی محمد (ص) را برای بانوی خود بازگو کرد. خدیجه که شیفته اخلاق و شخصیت محمد (ص) شده بود، به واسطه زنی به نام «نفیسه»، پیشنهاد ازدواج را با او مطرح کرد. این پیوند مبارک، در حالی که محمد (ص) ۲۵ سال و خدیجه ۴۰ سال داشت، منعقد شد.
حضرت خدیجه (س) تا پایان عمر، بهترین یاور، همدم و حامی همسرش بود. او تمام ثروت خود را در راه اسلام صرف کرد و نخستین زنی بود که به پیامبر (ص) ایمان آورد. ثمره این ازدواج، فرزندانی بود که مشهورترین آنها حضرت فاطمه زهرا (س) ، سرور زنان عالم است.
۳. بعثت: شبی که زمین به آسمان متصل شد
محمد (ص) هر ساله ماه رمضان را برای عبادت و تفکر به غار حراء (در کوه نور، نزدیک مکه) میرفت. در یکی از شبهای ماه رمضان سال چهلم عامالفیل (برابر با ۶۱۰ میلادی)، هنگامی که او در غار غرق در عبادت بود، فرشته وحی، جبرئیل امین، بر او نازل شد و فریاد زد: «اِقْرَأْ» (بخوان). پیامبر (ص) که خواندن و نوشتن نمیدانست، فرمود: «من خواندن نمیدانم.» جبرئیل او را در آغوش کشید و فشرد و باز تکرار کرد: «بخوان.» پیامبر (ص) همان پاسخ را داد. برای بار سوم، جبرئیل او را فشرد و آنگاه آیات نخستین سوره علق را بر قلب مبارکش نازل کرد:
«اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (علق: ۱-۵)
(بخوان به نام پروردگارت که [جهان را] آفرید. انسان را از خون بستهای خلق کرد. بخوان، و پروردگار تو کریمترین است. همو که با قلم آموخت. به انسان آنچه را که نمیدانست، یاد داد.)
پیامبر (ص) هراسان و لرزان به خانه بازگشت و به خدیجه (س) فرمود: «زَمِّلُونِی، زَمِّلُونِی» (مرا بپوشانید، مرا بپوشانید). خدیجه (س) با آرامش و ایمان، او را دلداری داد و گفت: «به خدا سوگند، خدا هرگز تو را خوار نخواهد کرد؛ چرا که تو صله رحم به جا میآوری، بار [زندگی درماندگان] را بر دوش میگیری، و در راه حق یاریگر هستی.» سپس خدیجه (س) پیامبر (ص) را نزد پسر عموی خود، «ورقه بن نوفل» (یک مسیحی یکتاپرست و آگاه به کتب آسمانی) برد. ورقه پس از شنیدن ماجرا گفت: «این همان (فرشته وحی) است که بر موسی (ع) نازل میشد. ای کاش جوان میبودم و آن زمان که قومت تو را بیرون میکنند، زنده بودم.» پیامبر (ص) با تعجب پرسید: «مگر آنها مرا بیرون میکنند؟» ورقه پاسخ داد: «آری، هیچ پیامبری نیامد، مگر آنکه با دشمنی قومش روبرو شد.» این سخن، پیشگویی آغاز سالهای سخت و طاقتفرسای دعوت بود.
۴. دعوت مخفیانه و نخستین مسلمانان
پس از نزول نخستین وحی و سپس آیات آغازین سوره مدثر (که فرمان «برخیز و انذار کن» را صادر میکرد)، پیامبر (ص) به مدت سه سال، دعوت خود را به صورت مخفیانه و فردی آغاز کرد. نخستین کسی که به او ایمان آورد، همسر وفادارش حضرت خدیجه (س) بود. پس از او، امیرالمؤمنین علی (ع) که در آن زمان کودکی ۱۰ ساله و تحت سرپرستی پیامبر (ص) بود، نخستین مرد مسلمان شد. سپس افرادی چون زید بن حارثه (غلام آزادشده پیامبر) و جمعی از بردگان و مستضعفان مکه (مانند بلال حبشی، عمار یاسر و خباب بن ارت) به اسلام گرویدند. هسته اولیه امت اسلامی، از همین انسانهای پاک، مظلوم و حقیقتجو شکل گرفت.
۵. دعوت علنی و سالهای آزار و شکنجه
پس از سه سال، آیه «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» (حجر: ۹۴) نازل شد و به پیامبر (ص) فرمان داد تا دعوت خود را علنی کند. پیامبر (ص) بر فراز کوه صفا ایستاد و با فریاد «یا صباحاه!» (ای مردم صبحگاهان!)، قریش را گرد آورد و از آنها پرسید: «اگر به شما بگویم که پشت این کوه لشکری است که قصد حمله به شما را دارد، باور میکنید؟» گفتند: «آری، ما هرگز از تو دروغ نشنیدهایم.» آنگاه فرمود: «پس بدانید که من پیامبر خدایم و شما را از عذاب الهی هشدار میدهم.»
اما ابولهب، عموی پیامبر (ص)، با توهین و استهزا فریاد زد: «تباً لک! (مرگ بر تو!) برای همین ما را جمع کردی؟» و جمعیت را متفرق کرد. از این لحظه، آزار و شکنجه مسلمانان توسط مشرکان قریش به طور سیستماتیک آغاز شد. آنان که اساس قدرت خود (بتپرستی و نظام قبیلهای) را در خطر میدیدند، مسلمانان را بر سنگهای داغ شکنجه میکردند، در آفتاب سوزان نگه میداشتند و زرههای آهنین بر تنشان میپوشاندند. یاسر و همسرش سمیه، نخستین شهدای اسلام، زیر شکنجه جان دادند.
برای حفظ جان مسلمانان، پیامبر (ص) به گروهی از آنها دستور داد به حبشه (اتیوپی امروزی) هجرت کنند. نجاشی، پادشاه مسیحی حبشه، با شنیدن آیات سوره مریم، مسلمانان را در پناه خود گرفت و در برابر خواست نمایندگان قریش برای استرداد آنها مقاومت کرد.
اوج فشارها، محاصره اقتصادی-اجتماعی سه ساله پیامبر (ص)، بنیهاشم و مسلمانان در «شعب ابیطالب» (درهای خشک و بیآب و علف) بود. در این سه سال طاقتفرسا، مسلمانان برگ درختان میخوردند و کودکان از گرسنگی گریه میکردند، اما ذرهای از ایمان و وفاداری آنها کاسته نشد. پس از پایان این محاصره ظالمانه، اندکی بعد، دو حامی بزرگ پیامبر (ص) ، یعنی عمویش ابوطالب و همسرش خدیجه (س)، در فاصله کوتاهی از دنیا رفتند. این سال چنان بر پیامبر (ص) گران آمد که آن را «عامالحُزن» (سال اندوه) نامیدند.
۶. هجرت به مدینه: تولد حکومت اسلامی
با از دست رفتن پشتوانه قبیلهای ابوطالب، آزار قریش به اوج رسید و تصمیم به قتل پیامبر (ص) گرفتند. اما پیامبر (ص) در موسم حج، با گروهی از مردم یثرب (مدینه) که از جنگهای داخلی خسته و به دنبال رهبری صلحطلب بودند، ملاقات کرد. آنان در دو بیعت «عقبه اول و دوم» ، با پیامبر (ص) پیمان بستند که از او دفاع کنند و اگر به شهرشان هجرت کند، با آغوش باز پذیرایش باشند.
شب هجرت، که به «لیله المبیت» معروف است، ۴۰ تن از دلاوران قریش خانه پیامبر (ص) را محاصره کردند تا او را به قتل برسانند. اما علی (ع) به جای پیامبر (ص) در بستر او خوابید و پیامبر (ص) از میان حلقه محاصره، با خواندن آیاتی از قرآن، به سلامت خارج شد و به همراه ابوبکر راهی غار ثور در جنوب مکه گردید. سه روز در غار پنهان بودند. عنکبوتی بر در غار تار تنید و کبوتری بر دهانه آن لانه ساخت و بدین ترتیب، مشرکان که تا دهانه غار نیز آمده بودند، از یافتن آنها ناامید شدند. در این لحظات هولناک بود که پیامبر (ص) به ابوبکر فرمود: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» (توبه: ۴۰).
پس از ۱۲ روز راهپیمایی طاقتفرسا، پیامبر (ص) در حالی که مردم مدینه با شور و شوق بینظیری شعر «طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَیْنَا» را میخواندند، وارد قبا (حومه مدینه) شد. نخستین مسجد اسلام (مسجد قبا) را در آنجا بنا نهاد و سپس وارد شهر یثرب شد که از آن پس «مدینه النبی» (شهر پیامبر) نام گرفت.
نخستین اقدام پیامبر (ص) در مدینه، «پیمان برادری» (مؤاخات) میان مهاجران (اهل مکه) و انصار (اهل مدینه) بود. انصار، خانه و مال خود را با برادران مهاجرشان تقسیم کردند. سپس، «میثاق مدینه» را به عنوان نخستین قانون اساسی مکتوب تاریخ بشر تدوین کرد که حقوق و وظایف همه شهروندان (اعم از مسلمان، یهودی و مشرک) را مشخص میکرد. بدین ترتیب، نخستین حکومت اسلامی در تاریخ متولد شد.
۷. غزوات و دفاع از حریم اسلام
قریش که قدرت گرفتن پیامبر (ص) در مدینه را خطری بزرگ برای خود میدید، دست از دشمنی برنداشت. آنان اموال مهاجرین را در مکه مصادره کردند و با تهدید و تطمیع قبایل، برای حمله به مدینه آماده میشدند. در این شرایط، آیات جهاد نازل شد و به مسلمانان اجازه دفاع داد: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» (حج: ۳۹).
جنگهای مهم این دوره (غزوات) عبارتند از:
-
بدر (سال ۲ هجری): نخستین نبرد بزرگ میان ۳۱۳ مسلمان با سپاه ۱۰۰۰ نفره قریش. با امدادهای غیبی خداوند (نزول فرشتگان)، مسلمانان پیروزی درخشانی کسب کردند و سران شرک (مانند ابوجهل) به هلاکت رسیدند.
-
احد (سال ۳ هجری): شکست تلخ مسلمانان به دلیل سرپیچی گروهی از تیراندازان از فرمان پیامبر (ص). پیامبر (ص) در این جنگ زخمی شد و عمویش حمزه سیدالشهدا (ع) به شهادت رسید، اما درسهای بزرگی برای آینده مسلمانان به همراه داشت.
-
خندق (احزاب) (سال ۵ هجری): اوج نبوغ نظامی اسلام. به پیشنهاد سلمان فارسی، خندقی در اطراف مدینه حفر شد و سپاه ۱۰ هزار نفره قریش و متحدانش، پس از یک محاصره طولانی، بدون نتیجه عقبنشینی کردند.
-
صلح حدیبیه (سال ۶ هجری): پیامبر (ص) با یارانش برای انجام عمره عازم مکه شدند، اما قریش مانع ورود آنها گردید. پس از مذاکرات، پیمان صلح دهسالهای امضا شد که به ظاهر به نفع قریش بود، اما این صلح، «فتح مبین» (پیروزی آشکار) نامیده شد، زیرا برای نخستین بار، قریش، پیامبر (ص) و دولت اسلامی را به رسمیت شناخت و فرصتی طلایی برای گسترش اسلام در فضایی آرام فراهم کرد.
۸. فتح مکه و اوج کرامت انسانی
در سال ۸ هجری، قریش پیمان صلح حدیبیه را نقض کرد. پیامبر (ص) با سپاهی ۱۰ هزار نفره، بدون خونریزی و با کمترین مقاومت، وارد مکه شد. لحظهای که پیامبر (ص) در حالی که سر به زیر انداخته و سوره فتح را تلاوت میکرد، وارد شهر مادریاش شد، اوج تواضع و بندگی یک فاتح بزرگ را به نمایش گذاشت.
سران قریش که سالها پیامبر (ص) و یارانش را شکنجه و آواره کرده بودند، اکنون در برابر او ایستاده بودند و چشم انتظار انتقامی سخت بودند. پیامبر (ص) از آنان پرسید: «گمان میکنید با شما چه خواهم کرد؟» گفتند: «از تو جز نیکی انتظار نداریم، که تو برادری بزرگوار و برادرزادهای بزرگواری.» پیامبر (ص) فرمود: «امروز روز سرزنش و انتقام نیست. بروید، شما آزادید!» (اذهبوا فأنتم الطلقاء). این «عفو عمومی» بیسابقه در تاریخ، بزرگترین درس اخلاق و انسانیت را به بشریت آموخت.
پس از فتح مکه، بتهای درون کعبه شکسته شد و پیامبر (ص) ندای توحید را در آن جای داد. مردم مکه نیز گروهگروه به اسلام گرویدند.
۹. غدیر خم: اعلام جانشینی برای تداوم رسالت
در بازگشت از حجه الوداع (آخرین حج پیامبر (ص) در سال ۱۰ هجری)، در محلی به نام غدیر خم (نزدیکی مکه)، جبرئیل این آیه را نازل کرد: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…» (مائده: ۶۷). پیامبر (ص) دستور توقف کاروان عظیم حجاج را داد. بر روی جهاز شتران منبری ساختند و پیامبر (ص) در میان آن جمعیت انبوه، دست علی بن ابیطالب (ع) را بالا برد و فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ» (هر که من مولای او هستم، این علی مولای اوست.)
این واقعه، به فرمان الهی، تکلیف «امامت» و «رهبری» امت اسلامی را پس از پیامبر (ص) روشن ساخت و حجت را بر همگان تمام کرد. اندکی بعد، آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی…» (مائده: ۳) نازل شد و نشان داد که دین با «ولایت علی (ع)» کامل گردیده است.
۱۰. وفات: بازگشت به سوی رفیق اعلی
پس از ۲۳ سال رسالت طاقتفرسا، در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری، پیامبر (ص) در بستر بیماری افتاد. سرانجام، در روز دوشنبه، در حالی که سر مبارکش بر دامان امیرالمؤمنین علی (ع) بود، روح ملکوتیاش به سوی «رفیق اعلی» (خداوند) پرواز کرد. آخرین کلماتش، سفارش به «نماز» و «نیکرفتاری با زیردستان» بود.
مدینه در سوگ و ماتم فرو رفت. علی (ع) با چشمانی اشکبار و قلبی شکسته، پیکر مطهر پیامبر (ص) را غسل داد، کفن کرد و به همراهی بنیهاشم در همان حجرهای که از دنیا رفته بود، به خاک سپرد.
۱۱. سیره و اخلاق: اسوه حسنه برای جهانیان
خداوند در قرآن میفرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» (احزاب: ۲۱). پیامبر (ص) تجسم عینی همه خوبیها بود:
-
در تواضع چنان بود که روی خاک مینشست، با بردگان همغذا میشد و کفش خود را وصله میزد.
-
در مهربانی با کودکان، پیشقدم در سلام دادن به آنها بود.
-
در عدالت چنان سختگیر بود که وقتی زنی از اشراف دزدی کرد، فرمود: «اگر فاطمه دختر محمد هم دزدی کند، دستش را قطع میکنم.»
-
در عبادت چنان بود که پاهایش از شبزندهداری ورم میکرد. وقتی به او گفتند مگر خدا گناهان گذشته و آیندهات را نبخشیده؟ فرمود: «آیا بندهای شکرگزار نباشم؟»
رسول اکرم (ص) از میان ما رفته است، اما «سنت» و «سیره» او، چراغی است که هرگز خاموش نخواهد شد. او در ۲۳ سال، جهانی را از ظلمت جهل، شرک، تبعیض و فساد به سوی نور توحید، عدالت، برابری و کرامت رهنمون ساخت. پیام او، صلح و رحمت بود، اما صلحی از موضع عزت، نه ذلت.
امروز، وظیفه ما به عنوان پیروان آن حضرت، صرفاً «محبت» و «احترام» قلبی نیست. او از ما خواسته است که «نماز» را برپا داریم، «امانت» را رعایت کنیم، «به همسایه نیکی» کنیم، «از ظلم» دوری گزینیم، و «راه علی (ع)» را که همان راه خود اوست، ادامه دهیم. بیاییم هر روز با عمل به سیرهاش، یک قدم به آن انسان کامل نزدیکتر شویم و نامش را که زیباترین نام عالم است، در قلب و عمل خود زنده نگه داریم. صلوات الله علیه و آله الطاهرین.





ثبت دیدگاه