حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :ديروزت از دست رفت و به فردايت يقين نيست و امروزت غنيمت است ؛ پس اين فرصت به دست آمده را درياب.

دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵ ساعت ×

سربرگ مطالب

نهاد وکالت : ساختار، کارکردها و زمینه‌سازی برای غیبت زندگینامه آیت الله شبیری زنجانی زن شاغل یا خانه دار؟ حضرت عبدالعظیم حسنی (ع): عالمی در سنگر تقوا هوش مصنوعی: ابزار یا ارباب؟ رابطه با زن متاهل: تحلیل دینی، روان‌شناختی و اجتماعی تهاجم فرهنگی و تفاوت آن با تبادل فرهنگ عذاب وجدان بخاطر روابط گذشته محدوده روابط دختر و پسر قبل از ازدواج ازدواج سفید بارداری در دوران نامزدی! احتمال بارداری چند روز بعد از پریود؟ اگر بچه‌تان را بزنند، چه آموزشی به او می‌دهید؟ صلح امام حسن (ع): عقب‌نشینی یا ضربه نهایی؟ خودارضایی در زنان و دختران طلاق عاطفی چیست؟ نیمه گمشده نهی از منکر! باکرگی، شرط عقد یا نشانه پاکی؟ آیا اختلاف فرهنگی دلیلی برای طلاق است؟ به خودمان بپردازیم! وحدت حداکثری در امت احمد درس‌هایی از تاریخ مقاومت جایگاه زن در اسلام گفتن گذشته به همسر آیا خدا سختی‌ها را برای ما پیش می‌آورد؟ آیا قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار است؟ حس ششم چیست؟ سن مناسب ازدواج از نظر روانشناسی شهید مدافع حرم جهانگیر جعفری نیا آیا تجربه‌های نزدیک به مرگ واقعیت دارد؟

هنرِ ایستادگی با دستانِ گشوده به آسمان
4
زندگی، یک میدان نبرد دائمی میان «یأس» و «امید» است. شیطان، بزرگ‌ترین سلاحش «ناامید کردن» انسان است
نویسنده : روایت برتر
پ
پ

زندگی، چرخه‌ای از روزهای آسان و دشوار است. گاهی طوفان‌ها چنان سهمگین می‌وزند که گویی تمام قایقِ هستیِ ما را در هم خواهند شکست. در چنین لحظاتی، دو صدا از درون ما را فرا می‌خوانند: یکی ندای یأس و تسلیم است که زمزمه می‌کند: «رهایش کن، دیگر تمام شده، فایده‌ای ندارد.» و دیگری ندای امید و ایمان که می‌گوید: «برخیز، هنوز راهی هست، خدا با توست.»

«تسلیم نشدن» و «توکل به خدا»، دو روی یک سکه‌اند؛ دو بال یک پرواز. این دو مفهوم، در نگاه سطحی ممکن است متضاد به نظر برسند: تسلیم نشدن یعنی جنگیدن، تقلا کردن، و با تمام توان به پیش تاختن. توکل یعنی واگذار کردن نتیجه به خدا، اعتماد به تدبیر او، و آرام گرفتن در آغوش اراده‌اش. اما در منطق قرآن و سنت، این دو نه تنها متضاد نیستند، بلکه بدون یکدیگر ناقص و بی‌ثمرند. توکل بدون تلاش، «تنبلی مقدس‌نما» است و تلاش بدون توکل، «اضطرابی فرساینده». این مقاله، کاوشی است در این دو مفهوم ژرف و پیوند ناگسستنی‌شان؛ باشد که چراغی فرا راه روزهای تاریکمان گردد.


۱. توکل چیست؟ (و چه چیزی نیست؟)

پیش از هر چیز، باید غبار سوءتفاهم را از چهره «توکل» بزداییم. در فرهنگ عامه، گاه توکل به معنای «دست روی دست گذاشتن و منتظر معجزه ماندن» فهمیده می‌شود. این، برداشتی کاریکاتوری و مخرب از یک مفهوم عمیق قرآنی است.

توکل از ریشه «وَکَلَ» به معنای «واگذار کردن کار به دیگری و او را نایب خود ساختن» است. در اصطلاح دینی، توکل یعنی «قلباً به خدا اعتماد کردن، و در عمل، وظیفه خود را به بهترین وجه انجام دادن، آن‌گاه نتیجه را به حکمت و قدرت بی‌انتهای او سپردن.»

قرآن کریم، توکل را همواره در کنار «عزم» و «عمل» مطرح می‌کند:
«فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ» (آل‌عمران: ۱۵۹)؛ یعنی: «پس آنگاه که تصمیم گرفتی [و برنامه‌ریزی کردی]، بر خدا توکل کن.»
دقت کنید: اول «عزم» (تصمیم و اراده) است، سپس «توکل». یعنی توکل، بعد از تدبیر و تلاش معنا می‌یابد، نه پیش از آن. خداوند به پیامبرش (ص) نمی‌گوید بنشین تا روزی از آسمان نازل شود، بلکه می‌گوید: «فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ» (جمعه: ۱۰)؛ در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بجویید. این «جستجو» و «تلاش» است که توکل را از خیال‌پردازی جدا می‌کند.


۲. فرمان الهی: «تسلیم نشوید، غمگین مباشید»

قرآن کریم، مکرراً مؤمنان را از «سست شدن»، «غمگین شدن» و «تسلیم شدن» در برابر دشواری‌ها بر حذر می‌دارد و آنان را به ایستادگی و امید فرامی‌خواند. این فرمان‌ها، خطاب به انسان‌هایی است که در اوج فشار و سختی بوده‌اند؛ یعنی وعده‌های قرآن در «خلأ» و «آسایش» صادر نشده، که در دل میدان‌های خون و آتش و محاصره و گرسنگی نازل گردیده است:

  • «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (آل‌عمران: ۱۳۹): «و سست نشوید و غمگین نگردید، و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.» این آیه، پس از شکست ظاهری مسلمانان در احد نازل شد، در حالی که زخم‌ها هنوز تازه بود. خداوند به جای تسلّیِ صرف، آنان را به «برتری» و «استقامت» فرمان می‌دهد.

  • «وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ» (یوسف: ۸۷): «و از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ زیرا جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا مأیوس نمی‌شود.» این آیه را یعقوب پیامبر، پس از دهه‌ها فراق یوسف، به پسرانش می‌گوید. او با چشمانی نابینا و قلبی شکسته، اما روحی تسلیم‌ناپذیر، هنوز به «رَوْحِ الله» (نسیم رحمت الهی) امیدوار است.

  • «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ» (هود: ۱۱۲): «پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای، استقامت کن.» این کوتاه‌ترین و در عین حال سنگین‌ترین فرمان قرآن به پیامبر است. استقامت، یعنی همان «تسلیم نشدن».

خواندن این مطلب
دوستی: پیوندی که شفا می‌بخشد

۳. چرا باید تسلیم نشویم؟ ریشه‌های روان‌شناختی و معنوی

۳-۱. انسان، خلیفه خدا بر زمین است

خداوند انسان را «خلیفه الله» (جانشین خود در زمین) خوانده است (بقره: ۳۰). خلیفه، موجودی منفعل، ترسو و تسلیم‌شده نیست، بلکه موجودی فعّال، خلّاق، مسئول و تأثیرگذار است. تسلیم شدن در برابر مشکلات، به معنای «استعفا» از این مقام خلیفگی است. انسانی که روح خود را به یأس می‌فروشد، در حقیقت گوهر «خلیفه اللهی» خویش را انکار کرده است.

۳-۲. آزمایش، سنت همیشگی خداست

قرآن بارها تکرار می‌کند که زندگی دنیا آمیخته با «بلا» و «امتحان» است: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» (بقره: ۱۵۵). این آیه، خبر از قطعیت سختی‌ها می‌دهد، اما بلافاصله «صابران» را بشارت می‌دهد. صبر در فرهنگ قرآن، نه یک «تحمل منفعلانه»، که یک «مقاومت فعال و امیدوارانه» است. درختی که طوفان‌ها را پشت سر می‌گذارد، ریشه‌هایش عمیق‌تر می‌شود. انسان نیز با عبور از سختی‌ها، «سخت‌تر» و «آبدیده‌تر» می‌گردد.

۳-۳. نقش «معنا» در تحمل رنج

ویکتور فرانکل، روان‌پزشک اتریشی و بنیان‌گذار «معنادرمانی»، که خود سال‌ها در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها زندانی بود، در کتاب مشهور «انسان در جستجوی معنا» می‌گوید: «کسی که “چرایی” زندگی را یافته باشد، با هر “چگونه‌ای” کنار خواهد آمد.» انسان مؤمن، برای رنج‌های خود «معنا» دارد: او می‌داند که این سختی‌ها، یا «کفّاره گناهان» است، یا «امتحانی برای رشد»، یا «درسی برای آینده». این «معنا»، تحمل ناپذیرفتنی‌ها را ممکن می‌سازد. توکل به خدا، در واقع چسباندن رنج‌های زندگی به یک «هدف متعالی» است، و همین کار، روح را از فروپاشی نجات می‌دهد.


۴. اسوه‌های تسلیم‌ناپذیری: از کعبه تا کربلا

۴-۱. هاجر (س): مادری که تاریخ را دگرگون کرد

داستان هاجر، همسر ابراهیم (ع)، یکی از تکان‌دهنده‌ترین روایت‌های تاریخ است. ابراهیم (ع) به فرمان خدا، او و نوزاد شیرخوارش اسماعیل را در بیابانی بی‌آب و علف (که بعدها مکه شد) تنها گذاشت و رفت. هاجر از او پرسید: «آیا خدا تو را به این کار فرمان داده؟» ابراهیم گفت: «آری.» هاجر با توکلی شگفت‌انگیز گفت: «پس خدا هرگز ما را ضایع نخواهد کرد.» (صحیح بخاری).

خواندن این مطلب
افت تحصیلی در کودکان

اما این توکل، او را به گوشه‌ای ننشاند. او تسلیم نشد. وقتی آب تمام شد و کودک از تشنگی گریه می‌کرد، هاجر دست روی دست نگذاشت. او «سعی» کرد. میان دو کوه صفا و مروه، هفت بار دوید، بالا رفت، سرک کشید، جستجو کرد. و در نهایت، خداوند چشمه زمزم را از زیر پای اسماعیل جوشاند. «سعی صفا و مروه» در حج، تا ابد یادگار این مادرِ تسلیم‌ناپذیر و متوکل است. او هم «توکل» کرد (با جمله‌اش) و هم «تلاش» (با دویدنش).

۴-۲. پیامبر (ص) در غار ثور: آرامش در اوج خطر

در شب هجرت، پیامبر (ص) و ابوبکر در غار ثور پنهان شده بودند و دشمنان مسلح تا دهانه غار آمده بودند. ابوبکر با نگرانی گفت: «اگر یکی از آنان زیر پایش را نگاه کند، ما را خواهد دید.» پیامبر (ص) با آرامشی الهی پاسخ داد: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» (توبه: ۴۰). این همان قله توکل است؛ آرامشی که از ایمان به «معیّت خدا» سرچشمه می‌گیرد. اما آیا پیامبر (ص) شب قبل، نقشه نکشید؟ اتفاقاً ایشان یک برنامه دقیق و هوشمندانه اجرا کرد: حرکت در خلاف جهت مدینه، پنهان شدن در غار، استخدام راهنمای غیرمسلمان اما امین، و تعیین علی (ع) برای بازگرداندن امانت‌ها. توکل، او را از تدبیر بازنداشت.

۴-۳. امام حسین (ع) و یارانش: تسلیم‌ناپذیری تا پای جان

در ظهر عاشورا، آنگاه که دایره محاصره تنگ‌تر می‌شود و یاران یکی‌یکی بر زمین می‌افتند، هیچ‌کس تسلیم نمی‌شود. ابوالفضل العباس (ع) دستانش قلم می‌شود، اما اراده‌اش خم نمی‌گردد. علی اکبر (ع) عطش را به شهادت پیوند می‌زند. و خود امام حسین (ع)، در آن نماز ظهر عاشورا زیر باران تیر، و در آن وداع آخر با خیمه‌ها، تصویر مطلق «ایستادگی در اوج امید به خدا» است. راز ماندگاری کربلا، نه در «کشته شدن»، که در «تسلیم نشدن» حسین (ع) است؛ وگرنه او می‌توانست با بیعت کردن، زنده بماند.


۵. راهکارهای عملی برای پرورش «روحیه تسلیم‌ناپذیری» و «توکل»

توکل و استقامت، صفاتی نیستند که یک‌شبه در انسان پدید آیند؛ آن‌ها «عضلات روح» هستند که باید با تمرین پرورش یابند.

۱. نماز و ذکر، سوختِ توکل:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (بقره: ۱۵۳). نماز، گفت‌وگوی مستقیم با منبع قدرت است. انسانی که روزی پنج بار با خدای قادر مطلق سخن می‌گوید، چطور می‌تواند از مشکلات کوچک و بزرگ بترسد؟ ذکر «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» (آل‌عمران: ۱۷۳) که مسلمانان پس از جنگ احد و با وجود جراحات سنگین تکرار کردند، یک بمب انرژی و توکل است.

خواندن این مطلب
دینداری و ملی‌گرایی: تضاد یا تعامل؟

۲. برنامه‌ریزی و اقدام، و سپس واگذاری:
به جای آنکه در باتلاق «چه می‌شود اگرها» دست‌وپا بزنید، یک برگه بردارید و مشکل را بنویسید. سپس زیر آن، راه‌حل‌های ممکن را فهرست کنید. بهترین راه‌حل را انتخاب کنید و شروع به عمل کنید. پس از آنکه تمام توان خود را به کار بستید، با یک «سلام و صلوات»، نتیجه را به خدا بسپارید و بخوابید. این، همان «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ» است.

۳. مرور خاطرات پیروزی‌های قبلی:
خداوند به پیامبر (ص) می‌فرماید: «به یاد بیاور نعمت‌های مرا…» (بقره: ۴۰). شما نیز یک «دفترچه خاطرات نجات» داشته باشید. هر بار که خداوند شما را از یک بن‌بست نجات داد، آن را ثبت کنید. هنگامی که در تاریکی گرفتار آمدید، این دفترچه را ورق بزنید و به خود بگویید: «خدایی که آن بار دستم را گرفت، این بار هم رهایم نخواهد کرد.»

۴. همنشینی با انسان‌های متوکل و استوار:
امام صادق (ع) می‌فرمایند: «با کسانی همنشینی کنید که دیدارشان شما را به یاد خدا می‌اندازد.» دوستان ناامید و همیشه شاکی، سمّ روح‌اند. اطراف خود را با انسان‌هایی پر کنید که در عین سختی‌ها، لبخند می‌زنند و به رحمت خدا امید دارند.

۵. باور به حکمت پنهان خدا (حتی وقتی نمی‌فهمیم):
داستان خضر و موسی در سوره کهف، برای همین لحظات است. گاهی کشتیِ زندگی ما را سوراخ می‌کنند، باغچه‌مان را خراب می‌نمایند و ما اشک می‌ریزیم، بی‌خبر از آنکه پشت این پرده، حکمتی عظیم نهفته است. توکل یعنی باور به اینکه «لَعَلَّ الَّذِی أَبْطَأَ عَنِّی هُوَ خَیْرٌ لِی لِعِلْمِکَ بِعَاقِبَهِ الْأُمُورِ» (دعای افتتاح): شاید آنچه از من دریغ شده، به خاطر علم تو به عاقبت کارها، خیر من در آن باشد.

زندگی، یک میدان نبرد دائمی میان «یأس» و «امید» است. شیطان، بزرگ‌ترین سلاحش «ناامید کردن» انسان است: «وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ» (ابراهیم: ۲۲). او ابتدا وعده‌های دروغ می‌دهد، سپس ما را در میانه راه رها می‌کند و می‌خندد. اما خداوند، هرگز وعده‌هایش را فراموش نمی‌کند و هرگز بندگانش را رها نمی‌سازد: «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» (طلاق: ۳). هر که بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است. یعنی دقیقاً به اندازه کافی، نه کم و نه زیاد.

خداوندا! در دل‌های ما «یقین» بیفکن تا در سخت‌ترین لحظات، تسلیم نشویم. بر زبان ما «ذکر» جاری کن تا در تاریک‌ترین شب‌ها، تو را بخوانیم. و در جان ما «توکل» بریز تا با خیالی آسوده، پارو بزنیم؛ زیرا می‌دانیم تو ساحل را آفریده‌ای، پیش از آنکه دریا طوفانی شود. آمین.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.