در تقویم تاریخ معاصر ایران، روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ هجری شمسی (۱۳۲۴ هجری قمری) را باید «روز تولد ملت ایران» نامید. روزی که مظفرالدین شاه قاجار، در واپسین ماههای حیات خود، قلم بر سندی گذاشت که قرنها رابطه «فرمانروا و فرمانبر» را برای همیشه دگرگون ساخت. او با امضای «فرمان مشروطیت» ، پذیرفت که قدرت شاه «مطلق» نیست، بلکه «محدود» به قانون است و «ملت» در سرنوشت خویش صاحب حق و رأی است.
این رویداد، یک اتفاق ساده در دربار نبود؛ اوج یک جنبش عظیم اجتماعی، ثمره ائتلاف تاریخی علما، روشنفکران، تجار و تودههای مردم، و آغازگر فصلی نوین در حیات سیاسی ایران بود. انقلاب مشروطه، نخستین انقلاب مدرن خاورمیانه و یکی از عمیقترین تحولات تاریخ ایران است که سایه بلند آن تا به امروز بر سر سیاست و اجتماع ما گسترده است. در این مقاله، به زمینهها، روند شکلگیری، و سرانجام صدور فرمان مشروطیت و پیامدهای آن میپردازیم.
۱. زمینهها: ایران در منجلاب استبداد و عقبماندگی
برای درک چرایی وقوع انقلاب مشروطه، باید نگاهی به ایرانِ عصر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار بیندازیم. ایران در قرن نوزدهم، در حالی که امواج مدرنیته و پیشرفت سراسر جهان را درمینوردید، گرفتار حکومتی «استبدادی» و «مطلق» بود. شاه، مالک جان و مال و ناموس ایرانیان تلقی میشد. هیچ قانونی بالاتر از اراده شخص شاه وجود نداشت. نخستوزیران و وزرا، «نوکر» شاه بودند، نه «نماینده ملت». این ساختار قدرت، پیامدهای ویرانگری داشت:
-
امتیازات استعماری: برای تأمین هزینههای دربار و سفرهای تجمّلی شاهان، منابع و ثروتهای ملی ایران در قالب «امتیازات» به بیگانگان واگذار میشد. مشهورترین این امتیازات، «امتیاز رویتر» (که تقریباً تمام منابع ایران را به یک بارون انگلیسی میبخشید)، «امتیاز تالبوت» (قرارداد رژی/تنباکو) ، و وامهای سنگین از روس و انگلیس بود که ایران را به کشوری ورشکسته و وابسته بدل کرده بود.
-
جهل و فقر عمومی: نظام آموزشی سنتی و ناکارآمد، اکثریت مردم را در بیسوادی و جهل نگه داشته بود. راهها، بهداشت و زیرساختهای اقتصادی در وضعیت اسفباری قرار داشتند.
-
ظلم و فساد لجامگسیخته: شاهزادگان و حاکمان ولایات (که معمولاً مناصب خود را خریداری میکردند)، برای جبران هزینهها و انباشتن ثروت، مالیاتهای کمرشکن بر مردم تحمیل میکردند. امنیت جانی و مالی مردم هیچ تضمینی نداشت.
در برابر این وضعیت اسفبار، از اواسط دوره ناصری، دو جریان «اعتراضی» به تدریج شکل گرفت:
۱. روشنفکران و منوّرالفکران: افرادی مانند میرزا ملکمخان (نویسنده روزنامه «قانون»)، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی و سید جمالالدین اسدآبادی با انتشار کتابها، رسالهها و روزنامهها (اغلب در خارج از ایران)، ندای «قانونگرایی» و «تحدید قدرت شاه» را سر دادند. آنها استبداد را ریشه همه بدبختیهای ایران معرفی میکردند و یگانه راه نجات را «حکومت قانون» میدانستند.
۲. علمای آگاه و مبارز: روحانیت شیعه با تکیه بر نفوذ سنتی خود در میان تودهها، در مقاطع مختلف علیه بیعدالتیها ایستادگی کرد. اوج این مبارزه، «نهضت تنباکو» در سال ۱۲۷۰ شمسی بود. در این نهضت، میرزای شیرازی با فتوای «تحریم تنباکو» که بود، ناصرالدین شاه را وادار به لغو امتیاز انحصاری توتون و تنباکو به یک شرکت انگلیسی کرد. نهضت تنباکو، ثابت کرد که «قدرت فتوای مرجع تقلید» میتواند در برابر «قدرت شاه» ایستادگی کند و برای نخستین بار، «پیروزی ملت بر استبداد» را به نمایش گذاشت. این تجربه، پیشدرآمدی پرقدرت برای انقلاب مشروطه بود.
۲. جرقههای آتش: از «مظفری» تا «عدالتخانه»
ناصرالدین شاه در سال ۱۲۷۵ به ضرب گلوله میرزا رضا کرمانی (از مریدان سید جمالالدین) ترور شد و پسر بیمار و بیارادهاش، مظفرالدین شاه، بر تخت نشست. دوران او، گرچه کوتاه (۱۰ سال) بود، اما ایران را به ورشکستگی کامل کشاند. برای تأمین مخارج سفرهای مکرر شاه به اروپا، دولت به سراغ استقراض از روسها رفت و «مسیو نوز» بلژیکی را با اختیارات تام به عنوان رئیس گمرکات ایران منصوب کرد.
سال ۱۲۸۴ شمسی، سال انفجار بود. سه عامل، جرقههای آتش را شعلهور ساخت:
۱. عکسهای دردناک: عکسی از «مسیو نوز» با لباس روحانیت در یک مهمانی بالماسکه منتشر شد. این اقدام، توهینی آشکار به مقدسات مذهبی تلقی گردید و موجی از خشم را در میان متدینین برانگیخت.
۲. شکنجه تجّار قند: حاکم تهران، «علاءالدوله»، به بهانه گرانی قند، چند تن از تجّار محترم بازار را به چوب بست و فلک کرد. این اقدام تحقیرآمیز، بازار تهران را یکپارچه به اعتصاب کشاند.
۳. فشار اقتصادی: تورم افسارگسیخته و مالیاتهای طاقتفرسا، زندگی را بر تودههای مردم غیرقابل تحمل کرده بود.
اعتراضات به سرعت رنگ و بوی سیاسی و ضداستبدادی گرفت. روحانیون برجسته تهران، به رهبری سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی، پرچمدار اعتراضات شدند. هزاران نفر از مردم، طلّاب و بازاریان، به رهبری این دو عالم، به حرم حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر ری مهاجرت کردند (این واقعه به «مهاجرت صغری» معروف شد). معترضان در این تحصن، خواستههای روشنی را مطرح کردند که مهمترین آنها عبارت بود از:
-
عزل مسیو نوز و حاکم ظالم تهران (علاءالدوله).
-
اجرای کامل احکام شرع مقدس اسلام.
-
و مهمتر از همه، «تأسیس عدالتخانه» (نهادی برای رسیدگی به شکایات مردم و اجرای عدالت).
شاه که از وسعت اعتراضات به وحشت افتاده بود، در نهایت تسلیم شد و در ۲۳ دی ۱۲۸۴ (۱۳۲۳ ق) دستخطی صادر کرد و در آن موافقت خود را با «تأسیس عدالتخانه دولتی» اعلام نمود. معترضان پیروزمندانه به تهران بازگشتند.
اما «عدالتخانه» چه بود؟ مفهوم «عدالتخانه» هنوز برای بسیاری مبهم بود. روشنفکران و روحانیون مترقّی، عدالتخانه را با مفهومی که از غرب میشناختند، یعنی «مجلس شورای ملی» (پارلمان)، پیوند میزدند و خواستار «قانون اساسی» و «انتخابات» بودند. اما برخی دیگر، عدالتخانه را به معنای سنّتی آن، یعنی «محکمهای برای اجرای احکام شرع» میفهمیدند. این دوگانگی مفهومی، بعدها به یکی از شکافهای اصلی در جریان مشروطه تبدیل شد.
۳. مهاجرت کبری و تحصن در سفارت: زایش «مجلس»
پس از بازگشت معترضان، شاه و درباریان، طبق عادت همیشگی، دستخط خود را به دست فراموشی سپردند و هیچ اقدامی برای تشکیل عدالتخانه انجام ندادند. واعظی به نام شیخ محمد سلطانالواعظین در یک سخنرانی آتشین در مسجد، از بیعملی دولت به شدت انتقاد کرد. حاکم تهران، او را دستگیر و روانه زندان کرد. طلّاب علوم دینی که برای آزادی او تجمع کرده بودند، با حمله قزاقها روبرو شدند و یکی از طلّاب جوان (سید عبدالحمید) به شهادت رسید.
این خون، انقلاب را شعلهور ساخت. پیکر غرق به خون طلبه جوان بر دستان مردم تشییع شد و احساسات عمومی به شدت تحریک گشت. این بار، علما تصمیم به اقدامی رادیکالتر گرفتند: «مهاجرت کبری». در تیرماه ۱۲۸۵، جمع کثیری از علما، طلّاب و مردم به نشانه اعتراض، تهران را ترک کرده و به سوی قم حرکت کردند. همزمان، گروهی از تجّار و مردم به سرپرستی صنیعالدوله (رئیس مجلس آینده)، در باغ سفارت بریتانیا در قلهک تهران تحصن کردند. تعداد متحصنان در سفارت، بنا بر روایات، به حدود ۱۴ هزار نفر رسید!
تحصن در سفارت انگلیس، یک رویداد پیچیده و بحثبرانگیز است. از یک سو، انگلیس که رقیب سنتی روسیه (حامی استبداد شاه) بود، از جنبش مشروطهخواهی به عنوان اهرمی برای تضعیف نفوذ روسیه در دربار ایران حمایت میکرد. از سوی دیگر، مشروطهخواهان ایرانی، از فضای سفارت (که طبق عرف دیپلماتیک از تعرض مصون بود) برای سازماندهی اعتراضات خود استفاده کردند. این تحصن عظیم، عملاً پایتخت را فلج کرد. شاه که خود را در آستانه سقوط میدید، این بار چارهای جز تسلیم کامل ندید.
۴. امضای فرمان: قلمی که تاریخ را ورق زد
در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ (۱۲ جمادیالثانی ۱۳۲۴)، مظفرالدین شاه در بستر بیماری، فرمانی خطاب به صدراعظم خود، مشیرالدوله، صادر کرد و در آن فرمان تشکیل «مجلس شورای ملی» را داد. متن این فرمان که توسط «مشیرالدوله» (که خود از هواداران مشروطه بود) تهیه شده بود، چنین بود:
«جناب اشرف صدراعظم! از آنجا که حضرت باریتعالی جلّ شأنه، سررشته ترقّی و سعادت ممالک محروسه ایران را به کف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق آنها و رعایای صدیق خودمان قرار داده، لهذا در این موقع که اراده همایون ما بر آن تعلّق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت، اصلاحات مقتضیه بهمرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذاشته شود، مقرر فرمودیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان و علما و اعیان و ملاکین و تجّار و اصناف، به انتخاب طبقات مرقومه، در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود…»
این فرمان، نخستین سنگ بنای «دموکراسی پارلمانی» در تاریخ ایران بود. اما نکته مهم در این فرمان، «ابهام» آن بود:
-
سخنی از «قانون اساسی» در میان نبود.
-
حدود اختیارات مجلس به روشنی مشخص نشده بود.
-
از «حق رأی» عموم مردم سخنی به میان نیامده بود (تنها «طبقات» خاص حق انتخاب داشتند).
به همین دلیل، مشروطهخواهان به این فرمان قانع نشدند و فشارها را ادامه دادند. سرانجام، یک روز بعد در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ (۱۴ جمادیالثانی ۱۳۲۴)، فرمان تکمیلی و صریحتری از سوی شاه صادر شد که به «فرمان مشروطیت» شهرت یافت. متن این فرمان، با صراحت بیشتری تشکیل مجلس را اعلام و اصول آن را تبیین میکرد. مجلس به سرعت تشکیل شد و نخستین جلسه آن در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ (۱۴ مهر ۱۲۸۵) در کاخ گلستان و با حضور شاه و ولیعهد برگزار گردید.
مجلس اول، مأموریت خطیری بر عهده داشت: تدوین «قانون اساسی» (نظامنامه اساسی). این کار، با شتاب انجام شد و نظامنامه اساسی در ۵۱ اصل در تاریخ ۸ دی ۱۲۸۵ (۱۴ ذیقعده ۱۳۲۴) به امضای مظفرالدین شاه رسید. این سند، اختیارات گستردهای به مجلس (از جمله حق قانونگذاری، تصویب بودجه، و نظارت بر دولت) میداد. ۱۰ روز پس از امضای این نظامنامه، مظفرالدین شاه درگذشت و پسرش محمدعلی میرزا (دشمن سرسخت مشروطه) بر تخت نشست.
۵. از فرمان مشروطه تا متمم قانون اساسی: نبرد برای «مشروعه» یا «مشروطه»
پس از مرگ مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه (که از ابتدا با مشروطه مخالف بود و تحت نفوذ شدید روسیه تزاری قرار داشت)، کارشکنیها را آغاز کرد. او از امضای «متمم قانون اساسی» (که مهمترین بخش قانون اساسی مشروطه است) طفره میرفت.
در این میان، یک بحث بسیار مهم و سرنوشتساز در میان مشروطهخواهان درگرفت: ماهیت این مجلس و قانون جدید چه باید باشد؟
-
گروه اول (مشروطهخواهان غربگرا): به رهبری افرادی مانند سید حسن تقیزاده و برخی روشنفکران، به دنبال الگوبرداری کامل از پارلمانهای اروپایی و تدوین قوانین عرفی (سکولار) بودند.
-
گروه دوم (مشروطهخواهان مذهبی یا مشروعهخواهان): به رهبری شیخ فضلالله نوری (که خود از رهبران اولیه جنبش مشروطه بود)، بر این باور بودند که مجلس و قوانین آن باید تحت حاکمیت «اسلام» و «نظارت فقها» باشد. آنها میگفتند: «مشروطه باید مشروعه باشد» ؛ یعنی قانونگذاری در مجلس نباید مغایر با احکام شرع باشد.
شیخ فضلالله نوری که از نفوذ بیگانگان و روشنفکران غربزده در مجلس به شدت بیمناک بود، با شعار «ما مشروطه مشروعه میخواهیم» دست به اعتراض زد و در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) متحصن شد. فشار او و همفکرانش، سرانجام نتیجه داد و شاه را مجبور به پذیرش «متمم قانون اساسی» کرد. اصل دوم متمم قانون اساسی که مهمترین دستاورد شیخ فضلالله بود، مقرر میداشت که «هیچیک از قوانین موضوعه نباید مخالف با قواعد مقدسه اسلام باشد» و برای تضمین این امر، «هیئتی از علماء و فقهای طراز اول» بر مصوبات مجلس نظارت خواهند داشت. این اصل، مهمترین وجه تمایز مشروطه ایرانی با مشروطههای غربی بود و ردپای روشنی از «ولایت فقیه» در ساختار حقوقی ایران بر جای گذاشت. محمدعلی شاه، متمم قانون اساسی را در ۱۵ مهر ۱۲۸۶ امضا کرد.
۶. سرانجام تلخ: توپ و تانک بر پیکر مشروطه
صلح و سازش دیری نپایید. محمدعلی شاه که از قدرت گرفتن مجلس و محدود شدن اختیاراتش به شدت خشمگین بود، منتظر فرصت بود. سرانجام در ۲ تیر ۱۲۸۷، با هماهنگی روسیه تزاری، کودتا کرد. قزاقهای روسی، مجلس شورای ملی را به توپ بستند و صدها تن از نمایندگان و مشروطهخواهان را کشتار، زندانی یا تبعید کردند. دوران «استبداد صغیر» آغاز شد.
اما جنبش مشروطه، ریشههای عمیقی دوانده بود. مقاومتهای مردمی در تبریز (به رهبری ستارخان و باقرخان) و سایر شهرها، شعلههای امید را زنده نگه داشت. سرانجام، مجاهدین مشروطهخواه از گیلان و اصفهان به سوی تهران حرکت کردند و در ۲۷ تیر ۱۲۸۸ (فتح تهران)، محمدعلی شاه را خلع و به سفارت روسیه پناهنده کردند. مجلس شورای ملی بار دیگر احیا شد و مشروطه (حداقل در ظاهر) پیروز گردید.
اما تراژدی بزرگ این بود که شیخ فضلالله نوری، پرچمدار «مشروطه مشروعه»، در دادگاهی فرمایشی و تحت تأثیر فضای ضدمذهبی حاکم بر فاتحان تهران، به اتهام «همکاری با محمدعلی شاه و مخالفت با مشروطه» محاکمه و در ۹ مرداد ۱۲۸۸ در میدان توپخانه تهران به دار آویخته شد. به دار آویختن شیخ، نقطه پایانی تلخی بود بر یک ائتلاف تاریخی و زخمی عمیق بر پیکر انقلاب مشروطه که میان «دین» و «آزادی» برای مدتی طولانی دیوار کشید.
نتیجهگیری: میراث ماندگار فرمان مشروطیت
صدور فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، با همه فراز و نشیبها و سرانجام تراژیک خود، نقطه عطفی در تاریخ ایران بود که میراث آن هیچگاه از میان نرفت. مهمترین پیامدهای ماندگار این واقعه عبارتند از:
۱. پایان مشروعیت «قدرت مطلقه» : برای نخستین بار، این اصل پذیرفته شد که «شاه» فرمانروای مطلق نیست و «قانون» بالاتر از اراده فردی او قرار دارد.
۲. تولد «ملت» به مفهوم مدرن: مردم ایران از «رعایا» (گله) به «شهروندان» (صاحبان حق) تبدیل شدند و «حق رأی» و «حق تعیین سرنوشت» را به دست آوردند.
۳. تأسیس نهادهای مدرن: مجلس شورای ملی، قانون اساسی، تفکیک قوا و نظامنامهها، پایههای یک دولت مدرن را بنا نهادند.
۴. تضمین جایگاه شریعت در قانون: اصل دوم متمم قانون اساسی (ثمره تلاش شیخ فضلالله نوری)، اصل «عدم مغایرت قوانین با شرع» را نهادینه کرد که این اصل، بعدها در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز (با مکانیسم شورای نگهبان) تداوم یافت.
۵. تولد مطبوعات و احزاب: فضای باز سیاسی پس از مشروطه، به شکوفایی بیسابقه مطبوعات و شکلگیری احزاب سیاسی انجامید و «افکار عمومی» به یک قدرت در عرصه سیاست بدل شد.
فرمان مشروطیت، ثمره ائتلافی بزرگ بود که متأسفانه دیری نپایید و به کام استبداد صغیر و سپس استبداد رضاخانی فرو غلطید. اما این رویداد، برای همیشه یک «درس بزرگ» در حافظه تاریخی ملت ایران به جای گذاشت: «آزادی» و «عدالت»، بدون «قانون» و «مشارکت ملت» ممکن نیست. ۱۴ مرداد، یادآور روزی است که ایرانیان به پا خاستند تا سرنوشت خود را به دست خویش رقم بزنند و این، میراثی است که هرگز نباید به فراموشی سپرده شود.





ثبت دیدگاه